کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 200

صفحه 200

فَما هذا التَّأْخی ر ؟ چرا در رفتن تأ خیر می کنی ؟ !

در حال ترس بیدار شدم و برای مادرم شرح دادم مسرور شد و تفاءل زد که این سید بزرگوار ابوالفضل می باشد .

با تصمیم به رفتن به کربلا به واسطه ضعف توانائی نشستن و سوار شدن در ماشین را نداشتم بستگان هم با حرکت من موافق نبودند تا به وسیله تابوتی مرا حمل و شب سیزده محرم نزد ضریح مطهر اباالفضل قرار دادند .

در حال اغماء بودم که همان آقا را زیارت کردم ، فرمود از روز هفتم که به تو گفتم تأ خیر کردی سعید به انتظار تو بود فَهذا یَوْمُ دَفْنِ الْعَبّاسِ وَ هُوَ یَوْمُ ثَلاثِ عَشَرَ فَقُمْ وَ اَقْرَءْ .

امروز سیزده محرم روزی است که عباس را دفن می کنند پس بلند شو بخوان از نظرم غائب شد دو مرتبه برگشت وَ اَمَرَنی بِالْقَرائَهِ .

امر فرمود به خواندن و غائب شد ، دفعه سوم حاضر در حالیکه به پشت سمت راست خوابیده بودم .

دست مبارک بر شانه چپم گذاشت و فرمود :

اِلی مَتی اَلنَّوْمِ قُمْ وَ اذْکُرْ مُصی بَتی فَقُمْتُ وَ اَنَا مَدْهُوشٌ مَذْعُورٌ مِنْ هَیْبَتِهِ وَ اَبْوارِهِ

.

تا کی می خوابی برخیز و مصیبت بخوان ، از هیبت آن بزرگوار و انوار مقدّس مدهوش و سر پا ایستادم به صورت به زمین افتادم و از حال غشوه بیدار شدم عرق صحت در خود احساس کردم زائرین که شاهد این منظره بودند ازدحام کردند و صدای جمعیت در حرم و صحن و بازار به تکبیر و تهلیل بلند شد و مردم لباس مرا پاره می کردند و به تبرک می بردند در این حال شرطه مرا ازتهاجم خلق دور کرد و نزد امام حرم برد و مصیبت حضرت اباالفضل (ع ) را از قصیده سید راضی آغاز کردم .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه