کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 217

صفحه 217

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد(80)

برزخ زوار حسین (ع )

شیخ احمد معرفت واعظ متقی اهل بیت عصمت (علیهم السلام ) نقل نمود .

یکی از مراجع تقلید نقل کرد یکی از علماء نجف اشرف که یک شخصیت علمیست ایشان مقید بود هر هفته حرکت می کرده و به کربلا می رفته روزهای پنجشنبه که حوزه تعطیل می شد صبح که نماز می خواند پیاده از راه خانه که یک راه کویری بود تقریبا سیزده فرسخ هست می آمد کربلا برای زیارت حضرت سیدالشهداء (ع ) و بعد بر می گشت .

به او گفتند : آقا شما دیگر پیر شده اید ناتوان گردیده اید سرما گرما حرکت می کنید می روید کربلا آخر آن هم پیاده پس سواره بروید زیرا برای شما زحمت است .

ایشان فرمودند : واقعش آن وقتی که چیزی ندیده بودم می رفتم حالا که چیز ها هم دیدم نروم گفتند : چه دیدی ؟ فرمود : یک سال تابستان هوا خیلی گرم بود نماز صبح را خواندم رسم این بود یک مقدار غذا یک کوزه آب یک عصا آن هم آن غذا را می بستم توی بسته ای با کوزه آب می گذاشتم سر عصا و عصا را می انداختم سر شاند و راه می افتادم .

قدری که از نجف بیرون آمدم در آن هوای قلب الاثر تشنه شدم

گفتم : از این آبها بخورم اما حیفم آمد دیدم یک کوزه آب بیشتر نیست به راه افتادم هوا خیلی گرم بود یک مقدار دیگر راه آمدم کم کم آفتاب بالای سرم آمد دیدم دیگر نمی توانم تحمل کنم گفتم : مقداری از این آبها بخورم عصا را برگرداندم کوزه را برداشتم نگاه کردم دیدم تمام آبها بخار شده رفته هوا یک قطره آب توی کوزه نیست وای من تشنه وسط بیابان ، دیگر نفهمیدم چه شد چشمهایم سیاهی رفت خوردم زمین از هوش رفتم .

در چه حالی بودم نمی دانم یک وقت دیدم نسیم خنکی به صورتم خورد چشمهایم را باز کردم دیدم باغ و گلستان درختها نهرهای جاری به چقدر عالی اینجا کجاست این درختها چیه این نهرهای جاری چیه این آدمهای خوشرو وزیبا و تو دل بُرو کیا هستند .

از جای خودم بلند شدم کوزه هم دستم بود ولی خشک و آب داخل آن نبود آمدم به این آقایانی که تشریف داشتند گفتم : آقا اینجا کجاست من بین نجف و کربلا این تشکیلات را ندیده بودم ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه