کرامات الحسینیه جلد اول صفحه 225

صفحه 225

ای خوش آن زمان آید مژده ای ز سوی تو

ذاکرین تو گویند هر شبی ز سوز دل

کی شود به بَرگیریم ، مَرقد نکوی تو

شد مقدم ار خسته کنج عزلتی جسته

دیده از جهان بسته جز ز گفتگوی تو

اولین سفر به شام

متقی صالح حضرت آیه اللّه حاج سید حسن ابطحی ادام اللّه ظله فرمود :

در سفری که به شام می رفتم و با ماشین شخصی با خانواده ام هم سفر بودیم ، حدود دویست کیلومتر که به شام مانده بود عیبی در موتور ماشین پیدا شد که به هیچ وجه روشن نمی شد در این بین آقا مهدی در بیابان با ماشین بنزش پیدا شد و باکمال محبت ماشین ما را بکسل کرد و به شهر شام آورد ولی از این وضع من خیلی ناراحت بودم و به حضرت زینب (علیهاالسلام ) عرض کردم : که چرا ما با این وضع در سفر اول وارد شام شدیم .

شب در عالم رؤ یا خدمت حضرت زینب سلام اللّه علیها رسیدم آن حضرت در جواب من فرمودند : آیا نمی خواهی شباهتی به ما داشته باشی ؟ مگر نمی دانی که ما در سفر اولی که به

شام آمدیم اسیر بودیم (چه سختی ها کشیدیم ) تو هم چون از ما هستی (منظورشان این بود که چون تو سید و از ذُریّه ما هستی ) باید در اولین سفری که به شام وارد می شوی اسیر وار وارد شوی .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه