کرامات الحسینیه جلد دوم صفحه 102

صفحه 102

من لباس پوشیدم و در خدمت او رفتم مرا به مسجد جمعه در همین اصفهان برد ، دیدم آن حضرت در صفحه ای که منبر بسیار بلندی در آن هست نشسته اند و جمعیّت زیادی هم خدمتشان بودند من با خودم میگفتم : در میان این

جمعیت چگونه آقا را زیارت کنم و چگونه خدمتش برسم ؟

ناگهان دیدم به من توجّه فرمودند و صدا زدند جعفر بیا ، من به خدمتشان مشرّف شدم فرمودند چرا آنچه در راه کربلا دیده ای برای مردم نقل نمی کنی ؟

عرضکردم ای آقای من آنها را برای مردم نقل میکردم ولی از بس مردم پشت سرم بدگوئی کردند ترکش نمودم ، حضرت فرمودند توکاری به حرف مردم نداشته باش تو آن قضیّه را برای آنها نقل کن تا مردم بدانند که ما چه نظر لطفی به زوّار جدّمان حضرت ابی عبداللّه الحسین ع داریم . (40) زنده بود دین ز قیام حسین

فخر کند شیعه بنام حسین

هیچ کسی را نبود نزد حق

عزت و اجلال و مقام حسین

فخر به شاهان جهان میکند

هرکه زجان گشته غلام حسین

اهل ولایکسره ازجان ودل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه