- مقدمه 1
- ملا عباس 1
- پسر مرده 4
- چاله پرآتش 6
- عشق حسین (ع ) 7
- مقرری گوشت 9
- کبوترها 11
- عزاداری حضرت زهرا( س) 13
- درد چشم 14
- حاج شیخ جعفر شوشتری( ره) 16
- درخت خون گریه می کند 17
- بدن حضرت رقیه( ع) 19
- امام حسن( ع ) 21
- شفای حضرت زینب( س) 23
- یهودیان مسلمان شدند 24
- شفای ضعف چشم 26
- ماءیوس از معالجه 28
- خاتون دو سرا 29
- درمان مرض 30
- استجابت دعا در حائر 32
- هدیه حضرت رضا( ع ) 33
- شفای مرض 34
- شفای افلیج 36
- ارمنی متوسل به ابوالفضل( ع ) 37
- شفای زن فرانسوی 39
- ناراحتی حنجره 41
- نظر امام حسین ع به حسینیّه ها 44
- بیمه حسینی (ع ) 45
- شفای جوان فلج 46
- نجات از مرگ 46
- اهانت به عزاداران 47
- زن زانیه و تربت آقا 49
- توقیع امام زمان( ع ) 50
- سی سال عمر 52
- شفای مفلوج 53
- شفای هفت حصبه ای 55
- مقدمات سفر کربلا 57
- عزاداری حیوانات 59
- منبری امام حسین (ع ) 61
- بدون گذرنامه به کربلا رفت 63
- امام زمان (ع) در حسینیّه ها 64
- گریه حضرت ولی عصر(عج ) 66
- زیارت امام حسین( ع) 68
- انکار ثواب گریه 69
- غبار جاروب 70
- دو ماءمور پست 72
- اشعار حضرت زهرا( س) 73
- زیارت ابی عبداللّه( ع ) 76
- بی ارزش کردن زیارت 77
- حضرت موسی( ع) به زیارت حسین( ع) 79
- نظر حضرت 81
- دعا در تحت قبه حسین( ع ) 83
- خدمت امام زمان( ع ) 85
- روضه ابوالفضل (ع ) 87
- امام زمان( ع )به مجالس روضه 90
- زیارت عاشورا بخوان 93
- گریه امام زمان 96
- احترام امام زمان به زوار حسین( ع ) 100
- جوان مسیحی مسلمان شد 103
- هر شب و صبح گریه برحسین (ع) 106
- شفای ریه 108
- سینه زدن امام زمان( ع ) 109
- سه حاجت آیه اللّه مرعشی( ره) 112
- توسعه رزق و روزی 114
- زیارت عاشورا هر روز 115
- نافع در قیامت 116
- بهترین اعمال 117
- علاّمه امینی 117
- مادر قبر کن 118
- مداومت زیارت عاشورا 120
- مواظبت بر زیارت عاشورا 121
- ماءمور رفع گرفتاری 123
- حضرت زهرا(س) در روضه ها 124
- زیارت عاشورا در آفتاب 126
- مشکل مهم 127
- توسل دوم 128
- علم کیمیا 129
- عنایت آقا ابی عبداللّه الحسین( ع) 131
- عزاداری مردگان 133
- عنایت حسین( ع ) 135
- سهمیه از طرف مولا 136
- حضرت زهرا علیهاالسلام در مجالس 138
- پی نوشتها 141
به جانب اقدست کرد او را دریافتی ، من که اراده زیارتت را دارم . . . این را گفتم و گریه گلویم را گرفت پس سر خود را بر پشتی گذاشتم خوابم برد و در اثنای خواب دیدم آقا حضرت سید الشهداء ابا عبداللّه الحسین ع بر بالای تل بلندی تشریف دارد و حقیر در وسط آن تل ایستاده ام پس آن حضرت با صدای بلند فرمود : بیا حقیر به زبان حال نه مقال گویا عرض کردم با این چشم رمد آلود چگونه بیایم .
ناگاه آن بزرگوار به سرعت از بالای آن تل به نزد من آمد و انگشت مبارک را بر پشت چشم من نهاده مانند کسی که حفته دست گذاشته که بیدار شود از خواب بیدار شدم چشمم را باز کردم هیچ دردی در آن احساس نکردم و عرصه اطاق و فضای خانه را روشن دیدم شکر خدا را به جا آوردم ، زود بر خواستم وضو گرفتم و خود را به حرم رساندم آن طلابی را که به عیادتم آمده بودند در حرم دیدم که برای وداع از آقا امیرالمؤ منین ع آمده بودند چون مرا دیدند تعجب کردند و گفتند تو یک ساعت پیش به آن حالت بودی چطور شد که این طور شدی گفتم شنیدید که ماءیوس نیستم الحمد لله خداوند به من عافیت داد پس از حرم بیرون آمدیم آنها در همان روز از راه آب رفتند و حقیر فردای آن روز از راه خشک رفتم و یک روز زودتر از آنها وارد کربلا شدم . (7) به قربان جود و سخایت حسین
نظر کن به من از
عنایت حسین
بسوی تو دست نیازم بود
تو سلطانی و من گدایت حسین
شهید توام ای شهید خدای
دهم جان به شوق لقایت حسین
غم بی کسی را زخاطر برم
دمی بشنوم گر صدایت حسین