کرامات الحسینیه جلد دوم صفحه 22

صفحه 22

که ذوالجلال بنامید از ازل حسنش

روا نبود که آبش بزهر آلایند

کسی که فاطمه دادی زجان خود لبنش

فلک بدست حسن داد تا که کاسه زهر

بریخته جگر پاره پاره در لنگش

چه حرفها که شنیداززبان دشمن و دوست

که سخت تر بدی از زخم نیزه بر بدنش

زبسکه جام بلانوش کرد و صبر نمود

فزون زجد و پدر بود گوئیا محنش

کمان جور کشیدند بر جنازه او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه