کرامات الحسینیه جلد دوم صفحه 44

صفحه 44

نظر امام حسین ع به حسینیّه ها

در سال هزار و سیصد و پنجاه و یک شمسی هیئت کربلائیهای مقیم یزد در صدد تشکیلات دینی و تبلیغاتی برآمدند و به همین منظور مسجد کوچکی را که به مساحت پنجاه متر مربع بیش نبود اختیار نمودند ، در ابتدا افراد شرکت کننده انگشت شمار بودند اما بر اثر حسن نیّت و پایداری آنها بر تعداد افراد روز بروز افزوده می شد تا بجائی رسید که قابل تحسین و اعجاب بود به همین مناسبت برادران کربلائی جهت برنامه های دینی و تهیه نیازمندیهای ضروری هیئت به فکر جای وسیع تر افتادند چون آن مسجد دیگر پاسخ گوی آن افراد نبود و از طرفی چون به عزاداران اطعام می دادند مسجد گنجایش پذیرائی از عزاداران را نداشت لذا در سدد پناهگاهی برآمده که بتوانند بنحو دلخواه و خوبی برنامه عزادارای و روضه خوانی را اداره کنند و هم با طبخ غذا به ضیافت عمومی عزاداران و مردم بپردازند از قضا در همان محله حسینیّه ای بود معروف به عمارت ناظم که نظر برادران را جلب توجه میکرد زیرا آن مکان

برای اجرای برنامه های مذهبی و مردم مناسب بود چون عمارت ناظم حسینیّه ای بزرگ و دوطبقه و با سبک معماری سنّتی بسیار زیبایی که به همّت یکی از تجّار خیّر و خدمتگذاری بنام مرحوم حاج محمد صادق ناظم التجار رحمه اللّه علیه که محبّت و ارادتی نسبت به آقای خود حضرت سید الشهداء ابی عبداللّه الحسین ع داشته بنا کرده تا عاشقان کوی حسینی ع بتوانند هر موسم جهت عزاداری استفاده کنند . بعد از فوت آن مرحوم نظارت بناء به عهده فرزندش مرحوم حاج احمد که او نیز مردی نامی و محترم و سرشناس و خیر بود و اگذار شده بود بعضی از مسئولین هیئت برای کسب اجازه و استفاده از حسینیّه به نزد ایشان رفتند و چون او مریض و بستری بود اجازه استفاده و اطعام داد ، ولی برای طبخ غذا اجازه نداد ، ناگزیر هیئت برای تهیّه غذا محلّ دیگری را انتخاب کردند که آنجا طبخ شود و بعد اطعام در حسینیّه باشد و این کار نیز مشکل بود پانزده روز از این ماجرا گذشته بود که یک روز فرزند حاج احمد آقا ناظم بنام علی ناظم در حالی که هیجان و تاءثر در چهره اش نمایان بود و پرده ای از اشک چشمانش را پوشانده بود به نزد ما آمد و گفت مسئول هیئت کیست ؟

بعد از معرفی با صدای گره خورده و شمرده شمرده گفت من آمده ام شما را به حسینیّه دعوت کنم تا اینکه بطور کامل برنامه عزاداری و طبخ غذا را انجام دهد . ما حیرت زده گفتیم پدر شما که متولی حسینیه بود اجازه

طبخ غذا را نداد شما چگونه اجازه می دهید ؟ یک وقت دیدم به گریه افتاد و در حالی که بریده بریده حرف می زد گفت : چند روز قبل پدرم از دنیا رفت و من او را در خواب دیدم که به من گفت تمام اختیارات حسینیّه را به برادران کربلایی واگذار کن که آنها مورد عنایت سالار شهیدان آقا سید الشهداء ابا عبداللّه الحسین ع هستند بله هرکه با آقا امام حسین ع حساب باز کند آقا به او عنایت دارد و شیفتگان کوی خود و این عاشقان دلباخته را به خانه خود پذیرفته تا بر شور واراده و امید آنها نسبت به حضرتش زیادتر گردد .

یا حسین ای پسر فاطمه ای روح عدالت

تو کریمی و من آورده سویت دست گدائی

من که عمری زغمت اشک فشانم ز دو دیده

دارم امید دم مرگ به دیدار من آئی

یادم آمد که لب تشنه بگفتی جگرم سوخت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه