کرامات الحسینیه صفحه 141

صفحه 141

تو را روح تقدس می شناسیم

خدای عشق فطرس می شناسیم

همیشه کربلایت پیش چشم است

دو تصویر از عطایت پیش چشم است

روضه خوان آقا حُسینیم (ع )

دو نفر از معمرین و بزرگان اهل منبر در یزد که فعلاً هم یکی از آنها زنده و در حیات است . همدیگر قرار می گذارند و عهد می کنند که هر کدام از آنها زودتر از دنیا رفتند به خواب دیگری بیایند و وضع خود را به هم خبر دهند .

یکی از آنها فوت می کند دو شب بعد از فوتش به خواب دیگری می آید و در باغ مصفائی قدم زنان دوست خود را ملاقات می کند پس از او می پرسد : با تو چه کردند ؟

گفت : وقتی مرا در قبر نهادند آن دو ملک بنام نَکی رَیْن برای سئوال و جواب وارد قبر شدند

و از من هر چه سئوال کردند زبانم بند آمده بود ونمی توانستم جواب بدهم .

فقط یک کلمه به زبانم آمد و گفتم : من روضه خوان آقا حسینم ((ع )) آنها تا این حرف را شنیدند ساکت شدند و چیزی نگفتند و مرا به حال خودم به این حال که می بینی گذاردند و رفتند . (51) گر راه حسین رفته ، آگاه شوی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه