کرامات الحسینیه صفحه 190

صفحه 190

یکی از برادرانم مهری از تربت حضرت سیدالشهداء (ع ) داشت که بر آن نماز و سجده می نهاد و بعد درجیبهای خود می گذارد چون قبا می پوشید جیبهایش پشت رانش می افتاد والده ام به او گوش زد می نمود و می گفت : چرا بی ادبی به تربت آقا سیدالشهداء(ع ) می نمائی شاید روی جیبت بنشینی این مهر بشکند و زیر پایت بماند .

برادرم گفت : بلی تاکنون دو مهر به این کیفیت شکسته ام پس متعهد شد که دیگر تربت را در جیبهای

پائین قبا نگذارد .

چند روز از این قضیه گذشت والدم در عالم خواب دید که حضرت سیدالشهداء (ع ) به دیدن او آمده و در کتابخانه اش نشسته است و اظهار ملاطفت بیش از حد به او نموده و فرمود : بگو پسرهایت بیایند تا آنکه من به آنها اکرام بنمایم و جایزه بدهم .

پدرم پسرهایش را حاضر ساخت و با من پنج نفر بودیم و همه در جلو در طاق کتابخانه ایستادیم و در نزد حضرت امام حسین (ع ) لباس های فاخر و اشیاء نفیسه بود .

حضرت یک یک فرزندان پدرم را صدا زد و بر اندرون اطاق طلبید و جائزه به او مرحمت می فرمود و از اطاق بیرون می آمد .

تا آنکه نوبت به همان برادرم رسید که مهر تربت را پیش از این در جیبش می گذاشت آنگاه حضرت نگاه غضب آلودی به سوی او نمود و به پدر فرمود : این پسر تو تا به حال دو مهر از تربت قبر مرا در جیبش گذارده و شکسته است چون روی آنها نشسته .

سپس قاب شانه ای از ترمه در بیرون اطاق انداخته تا او بردارد او را مثل سایرین به نزد خود نطلبید چون پدرم از خواب برخواست خوابش را به مادرم نقل کرد و او پدرم را از این قضیه (مهریکه در جیب برادرم بوده و منع او را از این امر ، همه را) مطلع نمود سپس پدرم از صدق این رؤ یا و خواب عجیبه تعجب نمود و حمد خدای را بجای آورد که موجب سَخَت حضرت واقع نشده است . (70) حسین جان بر سرم

باشد هوایت

عزیز فاطمه ، جانم فدایت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه