- مقدمه 1
- 1 1
- 2 5
- آزاد کرده حسین (ع ) 9
- گامهائی که جهت حضرت برداشت 15
- درخت خون می گرید 17
- عنایت امام حسین (ع ) 18
- معجزه مجلس عزاداری حسین (ع ) 20
- مرثیه ثرائی زهرا (س ) بر فرزندش 22
- انتقام از قاتل 24
- عزاداری هندوها 26
- در بروی عزادارن باز گردید 28
- شفای مرد افلیج 31
- گریه حضرت زهرا (س ) برای حسین (ع ) 32
- توسل به حضرت سیدالشهداء (ع ) 35
- نعل سرد گردید 35
- تربت خونین در کفن 40
- تربت در روز عاشوراء خونین می شود 41
- شفای چشم در زیر قبه 43
- امام زمان (ع ) روضه می خواند 45
- پناهندگی به مولای خود 51
- سوء ظن به عزادار حسینی (ع ) 52
- مهمان نوازی حضرت 55
- خدا را به حق حسین قسم داد 58
- شاهرگهای بریده در دل سنگ کارگر شده 60
- خون از درخت می ریزد 63
- این امانت حسین (ع ) است 65
- احترام به پدر و مادر 70
- شفای بچه 73
- عزاداری شیر 74
- ای حسین (ع ) یا مرگ یا شفا 75
- به جهت زیارت عاشوراء به این مقام رسید 78
- عطای حسین (ع ) 81
- شفا دادن حر 83
- ارواح طیبه عصمت بزیارت حسین (ع ) 85
- مقام گریه کنندگان حسین (ع ) 85
- عطای حسینی (ع ) 88
- مقام و سلطنت حسین (ع ) 89
- فرانسوی و روضه خوانی 92
- بواسطه خواندن زیارت عاشوراءمرض برداشته شد 94
- احترام به حضرت 96
- احترام به حضرت سیدالشهداء (ع ) 99
- بی ادبی به ساحت مقدس 102
- شفا دادن حضرت سیدالشهداء (ع ) 103
- اجنه هم عزاداری می کنند 109
- قسمت اول 109
- قسمت دوم 115
- از تربت خون می ریزد 124
- خرج روضه خوانی را تاءمین کرد و به آن مقام رسید 126
- نجات به دست حسین (ع ) 127
- شفای چشم 130
- توسل به حضرت اباالفضل (ع ) 131
- حسین (علیه السّلام ) از عذاب نجاتش داد 132
- مبادا شکایت حسین را به پدرش کنی 137
- به خاطر عزاداری بلاء را از مردم تهران برداشت 139
- روضه خوان آقا حُسینیم (ع ) 141
- نجات از آتش 142
- زمین کربلا 145
- هیچکس را از کربلا به سوی جهنم نمی برند 147
- کدام ملک جراءت دارد سئوال کند 149
- رهایش کنید پناه به من آورده 150
- خاک و غبار کربلا 154
- به خاطر غبار کربلا نسوخت 156
- یادی از لب تشنه حسین (ع ) 159
- به خاطر غبار زوار کربلا نسوخت 162
- امام حسین (ع ) سه بار به زیارتش آمد 164
- توسّل به حضرت اباالفضل (ع ) و شفای چشم 166
- سه دینار از حسین (ع ) می خواهم 171
- نصرانی مهمان 175
- خادم العباس 177
- شفای نیمه بچه 181
- یادی از لب تشنه حسین (ع ) 183
- قطره اشکی برای من ریختی 186
- کار سقائی را پیش گرفت 188
- بی احترامی به مُهر تربت 189
- عباس مرا شفا داد 193
- عباس انگشتم را قطع کرد 195
- به ولایت اقرار کن 196
- برخیز مصیبت بخوان 199
- شفای فلج 203
- درد چشم بر طرف شد 207
- توسل به حضرت سیدالشهداء (ع ) 209
- بی احترامی به تربت 212
- یک دانه تسبیح او را خوب کرد 213
- مرثیه بخوان تا چشمت خوب شود 215
- برزخ زوار حسین (ع ) 217
- مجلسی ، روضه وداع بخوان 220
- ای دوست 221
- اولین سفر به شام 225
- تربت بهشت 227
- پی نوشتها 229
- جلد 2 237
- مقدمه 238
- ملا عباس 238
- پسر مرده 241
- چاله پرآتش 243
- عشق حسین (ع ) 244
- مقرری گوشت 246
- کبوترها 248
- عزاداری حضرت زهرا( س) 249
- درد چشم 251
- حاج شیخ جعفر شوشتری( ره) 253
- درخت خون گریه می کند 254
- بدن حضرت رقیه( ع) 256
- امام حسن( ع ) 258
- شفای حضرت زینب( س) 260
- یهودیان مسلمان شدند 261
- شفای ضعف چشم 263
- ماءیوس از معالجه 264
- خاتون دو سرا 266
- درمان مرض 267
- استجابت دعا در حائر 269
- هدیه حضرت رضا( ع ) 270
- شفای مرض 271
- شفای افلیج 273
- ارمنی متوسل به ابوالفضل( ع ) 274
- شفای زن فرانسوی 276
- ناراحتی حنجره 278
- نظر امام حسین ع به حسینیّه ها 280
- بیمه حسینی (ع ) 282
- نجات از مرگ 283
- شفای جوان فلج 283
- اهانت به عزاداران 284
- زن زانیه و تربت آقا 286
- توقیع امام زمان( ع ) 287
- سی سال عمر 289
- شفای مفلوج 290
- شفای هفت حصبه ای 292
- مقدمات سفر کربلا 294
- عزاداری حیوانات 296
- منبری امام حسین (ع ) 298
- بدون گذرنامه به کربلا رفت 300
- امام زمان (ع) در حسینیّه ها 301
- گریه حضرت ولی عصر(عج ) 303
- زیارت امام حسین( ع) 305
- انکار ثواب گریه 306
- غبار جاروب 307
- دو ماءمور پست 309
- اشعار حضرت زهرا( س) 310
- زیارت ابی عبداللّه( ع ) 312
- بی ارزش کردن زیارت 314
- حضرت موسی( ع) به زیارت حسین( ع) 316
- نظر حضرت 318
- دعا در تحت قبه حسین( ع ) 320
- خدمت امام زمان( ع ) 322
- روضه ابوالفضل (ع ) 324
- امام زمان( ع )به مجالس روضه 327
- زیارت عاشورا بخوان 330
- گریه امام زمان 333
- احترام امام زمان به زوار حسین( ع ) 337
- جوان مسیحی مسلمان شد 340
- هر شب و صبح گریه برحسین (ع) 343
- شفای ریه 345
- سینه زدن امام زمان( ع ) 346
- سه حاجت آیه اللّه مرعشی( ره) 349
- توسعه رزق و روزی 350
- زیارت عاشورا هر روز 352
- نافع در قیامت 353
- بهترین اعمال 354
- علاّمه امینی 354
- مادر قبر کن 355
- مداومت زیارت عاشورا 356
- مواظبت بر زیارت عاشورا 358
- ماءمور رفع گرفتاری 360
- حضرت زهرا(س) در روضه ها 361
- زیارت عاشورا در آفتاب 363
- مشکل مهم 364
- توسل دوم 365
- علم کیمیا 366
- عنایت آقا ابی عبداللّه الحسین( ع) 368
- عزاداری مردگان 370
- عنایت حسین( ع ) 372
- سهمیه از طرف مولا 373
- حضرت زهرا علیهاالسلام در مجالس 375
- پی نوشتها 378
هنگامی که من در کربلا بودم شبی که شب سه شنبه بود در خواب دیدم شخصی به من گفت : شیخ عبدالکریم کارهایت را انجام بده سه روز دیگر خواهی مرد . من از خواب بیدار شدم و متحیر بودم گفتم : البته خواب است و ممکن است تعبیر نداشته باشد .
روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت روز پنج شنبه که تعطیل بود با بعضی از رفقاء به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم در آنجا قدری گردش و مباحثه علمی نمودیم تا ظهر شد ناهار را همانجا صرف کردیم پس از ناهار ساعتی خوابیدیم .
در همین موقع لرزه شدیدی مرا گرفت رفقاء آنچه عبا و روانداز داشتم روی من انداختند ولی همچنان بدنم لرزه داشت و در میان آتش تب افتاده بودم حس کردم که حالم بسیار وخیم است به رفقا گفتم مرا به منزلم برسانید آنها وسیله ای فراهم کرده و زود مرا به شهر کربلا آوردند و به منزلم رساندند
در منزل بی حال و بی حس افتاده بودم بسیار حالم دگر گون
شد در این میان به یاد خواب سه شب پیش افتادم علائم مرگ را مشاهده کردم با در نظر گرفتن خواب احساس آخر عمر کردم .
ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند وبه همدیگر نگاه می کردند و گفتند : اجل این مرد رسیده مشغول قبض روحش شویم .
در همین حال با توجه عمیق قلبی به ساحت مقدس حضرت اباعبداللّه (ع ) متوسل شدم و عرض کردم : ای حسین عزیز دستم خالی است کاری نکردم و زادی تهیه ننموده ام شما را به حق مادرتان زهرا (علیهاالسلام ) از من شفاعت کنید که خدا مرگ مرا تاءخیر اندازد تا فکری به حال خود نمایم .
بلافاصه پس از توسل دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می خواستند مرا قبض روح کنند آمد و گفت : حضرت سیدالشهداء (ع ) فرمودند : شیخ عبدالکریم به ما توسل کرده و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که عمرش را تاءخیر اندازد .
خداوند اجابت فرموده بنابر این شما روح او را قبض نکنید در این موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند : سَمْعا وَ طاعَهً سپس دیدم آن دو نفر و فرستاده امام حسین (ع ) (سه نفری ) صعود کردند و رفتند .
در این موقع احساس سلامتی کردم صدای گریه و زاری شنیدم که بستگانم به سر و صورت می زدند آهسته دستم را حرکت دادم و چشمم را گشودم دیدم چشمم را بسته اند و به رویم چیزی کشیده اند خواستم پایم راجمع کنم ملتفت شدم که شستم