کرامات الحسینیه صفحه 214

صفحه 214

شیخ طوسی قدس اللّه سره نقل فرموده که : حسین بن محمّدعبداللّه از پدرش نقل نموده :

گفت : در مسجد جامع مدینه نماز می خواندم مردان غریبی را دیدم که به یک طرف نشسته با هم صحبت می کردند .

یکی به دیگری می گفت : هیچ می دانی که بر من چه واقع شده گفت : نه گفت : مرا مرض داخلی بود که هیچ دکتری تشخیص آن مرض را نتوانست بدهد تا دیگر نا امید شدم .

روزی پیرزنی به نام سلمه که همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت : اگر من تو را مداوا کنم چه می گوئی ؟ گفتم : به غیر از این آرزوئی ندارم .

به خانه خود

رفته پیاله ای از آب پر کرد و آورد و گفت این را بخور تا شفاء یابی من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحیح و سالم یافتم و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضیه گذشت و مطلقا اثری از آن مرض در من نبود .

روزی همان عجوزه به خانه من آمد به او گفتم ای سلمه بگو ببینم آن شربت چه بود که به من دادی و مرا خوب کردی و از آن روز تا به حال دردی احساس نمی کنم و آن مرض برطرف گردید .

گفت : یک دانه از تسبیح که در دست دارم پرسیدم : که این چه تسبیحی بود گفت : تسبیح از تربت امام حسین (ع ) بوده است که یک دانه از این تسبیح تربت در آن آب کرده بتو دادم .

من به او پرخاش کردم و گفتم : ای رافضه (ای شیعه )مرا به خاک قبر حسین مداوا کرده بودی دیدم غضبناک شد و از خانه بیرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسیده بود که آن مرض بر من برگشت والحال به آن مرض گرفتار و هیچ طبیبی آنرا علاج نمی تواند بکند و من بر خود ایمن نیستم و نمی دانم که حال من چه خواهد شد .

در این سخن بودند که مؤ ذن اذان گفت ما به نماز مشغول شدیم و بعد از آن نمی دانم که حال آن مرد به کجا است و چه به حال او رسیده . (79) ای مهد پناه بی کسان درگاهت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه