کرامات الحسینیه صفحه 227

صفحه 227

اکنون ز پا افتاده ام بیمار و زار و خسته ام

یک دم قدم نه بر سرم دارم هوایت یا حسین

آن دم که جان گردد روان از پیکر ای آرام جان

گوید مقدّم با فغان دارم عزایت یا حسین

تربت بهشت

در زمان شاه صفوی سفیری (که در علوم ریاضیه و نجوم مهارتی تمام داشت و گه گاهی هم از ضمایر و اسرار و اخبار غیبیه می گفت ) . از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ایران آمد در آن زمان پایتخت ایران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا که تحقیقی درباره ملت و اسلام کند و دلیلی برای آن پیدا نماید

سلطان وقتی او را دید و از خیالاتش آگاهی پیدا کرد تمام علمای شهر اصفهان را برای ساکت

کردن و محکوم کردن آن شخص خارجی دعوت نمود که از جمله آنها مرحوم آخوند ملا محسن فیض کاشانی رضوان اللّه تعالی علیه که معروف بفیض کاشی بود حضور پیدا کرد . حضرت آخوند کاشی روبه آن سفیر فرنگی نمود و فرمود قانون پادشاهان آنستکه از برای سفارت مردان بزرگ و حکیم و دانا و فهمیده و باسواد را اختیار می کنند . چطور شده که پادشاه فرنگ آدمی مثل تو را انتخاب کرده ؟ !

سفیر فرنگی خیلی ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم دارای علوم و سرآمد تمام علمها می باشم آنوقت تو بمن میگوئی من حکیم و دانا نیستم ؟ !

مرحوم فیض کاشی فرمود : اگر خود را آدم دانا و فهمیده و تحصیل کرده می دانی بگو ببینم در دست من چیست ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه