کرامات الحسینیه صفحه 228

صفحه 228

سفیر مسیحی بفکر فرو رفت و پس از چند دقیقه ای رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبینش پیدا شد .

مرحوم کاشی لبخندی زد و فرمود : این بود کمالات تو که از این امر جزئی عاجز شدی ؟ تو که می گفتی ازنهان و اسرار انسانها خبر می دهم چه شد ؟

سفیر گفت : قسم به مسیح بن مریم که من متوجه شده ام که در دست تو چیست و آن تربتی از تربتهای بهشت است لکن در حیرتم که تربت بهشت را از کجا بدست آورده ای ؟ !

مرحوم آخوند فیض کاشی فرمود : شاید در محاسباتت اشتباه کرده ای و قواعدی را که در استکشافات این امور بکار برده ای ناقص بوده سفیر مسیحی گفت خیر اینطور نیست لکن تو بگو

تربت بهشت را از کجا آورده ای . مرحوم فیض فرمود : آیا اگر بگویم اقرار بحقیقت دین اسلام میکنی ؟ ! آنچه در دست من هست تربت پاک آقا حضرت سید الشهداء (ع ) است سپس دست خود را باز کرد و تسبیحی را که از تربت کربلا بود به سفیر نشان داد و فرمود : پیغمبر ما (ص ) فرموده کربلا قطعه ای از بهشت است . و تصدیق سخن توست ؟ ! تو خود اقرار کردی و گفتی قواعد و علوم این حدیث من خطا نمی کند و حدیث پیغمبر را هم در صدق گفتارش اعتراف کردی و پسر پیغمبر ما در این تربت که قطعه ای از بهشت است ، مدفونست اگر غیر این بود در بهشت و تربت آن مدفون نمی شد ، سفیر چون قاطعیت و برهان و دلیل را مشاهده نمود مسلمان شد . (85) بوی گلهای بهشتی زفضا می آید

عطر فردوس هم آغوش صبامی آید

دل بصحرای جنون سرنهد ازبوی نسیم

مگر از سلسله ای عقده گشا می آید

هاتفم گفت که این بوی حسین است امروز

زین جهت بوی بهشت از همه جا می آید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه