عاشورا صفحه 3

صفحه 3

زندگي صحنه‌ي پيكارهاست‌زندگي ميدان مبارزه‌هاستاز اين پيكارها و مبارزه‌ها، آن پيكار و مبارزه‌اي ارزش مي‌گيرد كه با انگيزه‌اي پاك آغاز گردد و براي آرماني عظيم به وجود آيد و به خاطر عقيده‌اي ارجمند دنبال گردد. مبارزه و پيكار مقدس، انگيزه و عقيده‌اي مقدس مي‌خواهد.زندگي انسان، چيزي نيست جز همين عقيده و جهاد در راه آن و كوشش براي گسترش آن.«ان الحيوة عقيدة و جهاد»انسان آگاه، انساني كه هستي را شناخته و نقش انسان را شناخته و جهت حركت هستي و انسان را شناخته، به اين عقيده مي‌رسد كه: در اين كاروان متحرك هستي، ركود، كم‌تر از عقبگرد نيست و عقبگرد جز «تنهايي» نيست. و «تنهايي». در كوير هستي، جز مرگ نيست.و به اين عقيده مي‌رسد كه انسان بايد بارور گردد، و شكل خود را انتخاب كند و جهت بگيرد، و در درون او، و در جامعه‌ي او، جز حق حاكمي نماند.به دنبال آن شناخت و اين عقيده، آن جا كه مي‌بيند طاغوتي به سركشي برخاسته و طاغوتي خلق را به بند كشيده و استعدادها را، راكد گذاشته تا از [ صفحه 40] آنها بهره بستاند، در آن جا آرام نمي‌نشيند. براي گسترش حكومت حق، در درون انسان و در جامعه‌ي او، كوشش مي‌كند و براي اين درگيري، به نيازها مي‌انديشد و براي تامين آنها تلاش مي‌نمايد.حسين عليه‌السلام، انساني آگاه، انساني معتقد، انساني راه رفته است.او با طاغوتي روبروست كه خلق را براي خود مي‌خواهد و آنها را پل خويش مي‌شمارد و از آنها بيشترين بهره‌ها را طلبكار است.و براي اين بهره برداري، آنها را به رذالت كشانده.شخصيتشان را شكسته،با سرگرمي‌ها تخديرشان كرده است.حسين عليه‌السلام، اين انسان آگاه، اين آگاه آزاد، و اين آزاد مسئول براي اين آزادي و آن حكومت، مبارزه‌اش را شروع مي‌كند. [ صفحه 41]

ضرورت درگيري

اين مبارزه،اين درگيري،، قطعي است. و اين درگيري، نه به خاطر سلطنت و پيروزي و نه به خاطر قدرت و خودنمايي است. اين درگيري، ادامه‌ي آن بينش‌ها و آن شناخت‌ها و آن عقيده‌هاست.اين دو بينش، اين دو روحيه، ناچار درگير مي‌شوند. و حسين براي اين، درگيري حتمي، به پا مي‌خيزد و براي تهيه‌ي ياور مي‌كوشد، چون در آن روز، تسليحات ساده بود، نيرو و نفرات همراه هم بودند. تسليحات مسئله‌اي نبود.حسين عليه‌السلام به شهرهايي نامه مي‌نويسد. در كوفه كارهايي شروع مي‌كند، و آن گاه كه خواستگاري كوفه و نامه‌هايشان را دريافت مي‌كند، مسلم را براي ارزيابي، فقط براي ارزيابي [33] مي‌فرستد. و خود، در جست و جوي ياوراني ديگر از مدينه بيرون مي‌آيد و به مكه روي مي‌آورد. و در اين شهر مادر، سنگر مي‌گيرد، و سپس به ناچار از مكه به سوي كوفه مي‌آيد و آن گاه به سوي نينوا و در اين نينوا،با خون، نقش‌ها مي‌زند و با مرگ، درس‌ها مي‌دهد؛ نقشي بر چهره‌ي افق و درسي در كلاس تاريخ. [ صفحه 42] آن روز عصر،از دل هر سنگ سخت جان، خون عبيط، به راه افتاد.وقتي كه خورشيد آسمان، از روي نعش‌هاي مقدس عبور كرد،ناچار دامن زردش به خون نشست.آن روز عصر،پرده‌ي آبي آسمان، با خون دامن خورشيد، سرخ شد.و افق،اين مرد پايدار،با رخت سرخ، در خيمه‌ي سياه شب افتاد.آن شبوقتي نسيم مرگ، از نينوا گذشت،از نعشهاي بتاول نشسته، در زير آفتاب، هنوز، خون مي‌چكيدو پروانه‌هاي عطر،از روي دست‌هاي نسيم، مي‌گريختند.آن شبوقتي كه ماه، از وسط آسمان گذشت، لرزيد.لرزيد و در كنار افق افتاد.و افقاين مرد پايدار،با يك نگاه به دست آورد.پشت زمين، در زير بار امانت شكسته است،محرم 93 [ صفحه 43]

تحليل‌ها

اشاره

از اين حركت موتور [34] ، و از اين داستان خون، تا به حال تحليل‌هايي شده، تحليلهايي نه چندان نزديك و همدم، بل در برابر و مخالف با هم. شهادت، شفاعت، امر به معروف، جلوگيري از ظلم، انقلاب و تشكيل حكومت.و اين تعجب ندارد، كه: اين داستان كوتاه، اما به بزرگي تاريخ، يك بعد ندارد و يك جهت ندارد، و اين است كه هر كس، آن را به گونه‌اي مي‌بيند.اين داستان، همچون دشت نيست، كه نشسته تا آخرش را بيني و كرانه‌هايش را در آغوش نگاهت بنشاني. اين دستان، داستان كوه است [35] آن هم كوهي به عظمت تاريخ. و اين است كه هر چقدر بالاتر بروي، بيشتر مي‌بيني. در حالي كه بيش از يك بعدش را نديده‌اي.و آن دم كه بر قله‌اش عروج كني، تازه، خودت را فراموش مي‌نمايي و تحليل‌هايت را از دست مي‌گذاري.مگر آن كه از دور، تحليلش كني و از سايه‌اش، اندازه‌اش را بگيري و با فشارش، تا امروز و با ادامه‌اش، در نسل‌ها، تقديرش كني و از نشانه‌ها و [ صفحه 44] علامت‌ها، تخمينش بزني.دورهاي نزديك و بزرگ‌هاي فشرده را اين گونه مي‌توان فهميد. [ صفحه 45]

شهادت و شفاعت

حسين آمد تا كشته شود، تا شفيع ما باشد. تا آبروي ما باشد حسين آمد تا با خون خود، نهال دين را آبياري كند. قتل او، شهادت او به نفع اسلام بود [36] .اين دو تحليل، به اين گونه، همان رضايت به قتل حسين است و خشنودي از شهادت اوست. كه در زيارت او مي‌خوانيم:لعن الله امة قتلتك.لعن الله امة ظلمتك.و لعن الله امة سمعت بذلك، فرضيت به [37] .اين دو توضيح، به اين گونه، با اين جمله‌هاي زيارت عاشورا، ناسازگار است.يا اباعبدالله... لقد عظمت الرزية، و جلت و عظمت المصيبة بكم علينا، و علي جميع اهل الاسلام و جلت و عظمت مصيبتك في السموات علي جميع اهل [ صفحه 46] السموات.قطعا، وجود امام براي دين، پرثمرتر و براي يزيد خطرناك‌تر است.اين درست كه مرگ او مجاهد مي‌سازد، اما بايد ديد زندگاني او، هم بيشتر و هم بهتر سازندگي ندارد؟صرف اين كه كسي جانشين او هست و خداوند، ديگري را معين كرده، از بزرگي مصيبت نمي‌كاهد.آن جايي كه مرگ عالم، شكافي مي‌آورد كه چيزي آن را پر نمي‌كند، معلوم است كه مرگ امام و فقدان رهبر، چه گرفتاري‌ها مي‌آورد.مگر عالم، جانشين ندارد، اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدها شئ [38] .وجود امام، جگر گوشه‌ي رسول، نور چشم فاطمه، و ادامه علي عليه‌السلام براي يزيد، و دستگاه اموي آن قدر خطرناك و ضرر آميز بود كه يزيد با تمام وجودش، براي نابودي او كوشش‌ها كرد و تا خونش را نريخت آرام ننشست.ما بايد آگاه باشيم كه نفوذ پيشوايان و شخصيت اجتماعي آنها در يك سطح نبوده، حتي درجات آنها در يك سطح نيست.ما مي‌بينيم، آن جا كه عظمت و نفوذ و شخصيت علي عليه‌السلام براي پنج سال، شب و روز، سپاه او را به بيابان‌ها مي‌كشد و در برابر معاويه، به پا مي‌دارد و معاويه‌ي تدارك ديده را به فرار نزديك مي‌كند، در همان وقت شخصيت امام حسن عليه‌السلام در برابر معاويه كاري از پيش نمي‌برد و حتي سپاه آماده‌ي نخيله، از گرد او متفرق مي‌شوند و خنجر در پايش مي‌گذارند.اين پراكندگي، دليل نبود سياست و لياقت نيست، كه علي عليه‌السلام در چشم‌ها، جايي را گرفته كه امام حسن عليه‌السلام آن جايگاه را ندارد و او در دل‌ها به عظمتي رسيده، كه هنوز ديگران به آن نرسيده‌اند. [ صفحه 47] و اين است كه شخصيت حسين عليه‌السلام را پيشواي ديگري پر نمي‌كند. بوسه‌هاي رسول صلي الله عليه و آله و سلم بر چهره‌ي حسين عليه‌السلام نقش دارد و جاي پاي حسين عليه‌السلام بر دوش رسول، چشم‌ها و حافظه‌ها را با خود، گواه دارد [39] .مصيبت فقدان حسين عليه‌السلام، اين نور بزرگ و اين خون خدا، بزرگ‌تر از آن است كه ما مي‌فهميم. جايي كه از دل سنگ، خوه عبيط، خون تازه مي‌چكد و تمام هستي مصيبت مي‌گيرد [40] ، چه مي‌توان گفت، جز همان كه گفته‌اند. لقد عظمت الرزية و جلت و عظمت المصيبة.بدون شك، شهادت و شفاعت، همراه حركت حسين هست، و رسول صلي الله عليه و آله و سلم و رسولان پيشين به اينها گواهي داده بودند و از اينها سخن گفته بودند.آري، اين شهادت، انتخاب حسين است و اين شفاعت نتيجه‌ي كار عظيم او.شهادت، انتخاب است، نه هدف و شفاعت نتيجه است، نه مقصد.تمام مطلب در همين نكته، نهفته است كه انتخاب با هدف، تفاوت دارد.گاهي انسان، كاري را انتخاب مي‌كند و هدفش چيز ديگر است. امير كبير، هنگامي كه در فين كاشان به مرگ مجبور مي‌شود، آن نوع مرگ - رگ زدن - را انتخاب مي‌كند. اين گونه مردن، انتخاب اوست در حالي كه هدفش نيست. هدفش زندگي است و آرزويش در دارالفنون...همين طور اثر، با هدف تفاوت دارد. كسي كه در راه اطاعت گام برمي‌دارد، به كرامت‌ها و قدرت‌هايي مي‌رسد، در حالي كه خودش آن را نمي‌خواهد، و در حالي كه هدفش جز قرب حق نبوده است.من هنگامي كه چراغ را روشن مي‌كنم تا راه را بيابم، ناچار، در كنار [ صفحه 48] روشنايي، حرارت هم به دست مي‌آيد، در حالي كه هدف، يافتن راه است، نه گرماي چراغ.شفاعت، همراه اين انتخاب بزرگ هست و شهادت بهترين انتخاب است، در حالي كه رضايت به مرگ و به شهادت او هم در كار نيست، فقدان او بزرگ‌ترين مصيبت است، كه شفق را غمگين كرد و سنگ‌ها را به خون نشاند. [ صفحه 49]

امر به معروف، مبارزه با ستم

حسين عليه‌السلام آمد تاكجيهاي يزيد را بزدايد. او براي امر به معروف به راه افتاد، و به خاطر نهي از منكر قد برافراشت.حسين عليه‌السلام آمد تا از ستم، جلوگير باشد. آمد تا كاخ ستم را واژگون كند. او در اين راه قيام كرد و سكوت را نخواست.در جمله‌هايي از كلمات امام، به اين توضيح‌ها مي‌رسيم. [41] بدون شك او امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم را در برنامه دارد. او بي‌تفاوت و سازشگر نيست و براي رسيدن به حق، از هيج باك ندارد، و جان را به روي دست دارد، حتي آن كه بر مرگ زند خنده علي اصغر اوست.با اين توضيح‌ها، چند سوال هست. اگر يزيد امر به معروف را مي‌پذيرفت و بدي‌هايش را كنار مي‌ريخت و از ستم كناره مي‌گرفت، آيا حسين عليه‌السلام او را مي‌پذيرفت و با او بيعت مي‌كرد؟اين چنين بيعتي، تا چه وقت ادامه مي‌يافت؟حسين عليه‌السلام در حالي كه مي‌توانست حكومت اسلام را به دست بگيرد و به خلافت رسول صلي الله عليه و آله و سلم برسد، آيا باز هم يزيد را تحمل مي‌كرد؟ آن هم يزيدي را كه در سطح ابوبكر و عمر بود و آن بوزينه بازي و شرابخواري را نداشت؟ [ صفحه 50] امام، اميرالمؤمنين، در خطبه‌ي شقشقيه، به اين سوال‌ها جواب مي‌دهد، كه: ديگران خلافت را به خود بسته‌اند و آن را به زور پوشيده‌اند. اين آسياب بدون آنها نمي‌چرخد. آنها درختي هستند كه پرنده بر آن پر نمي‌گشايد. آنها كوهي هستند كه سيلاب دانش در كنارشان جاري است. آنها با آن احاطه و با اين جوشش مي‌توانند پاسخگوي نيازها، و رهبر و پيشواي خلق باشند.حسين عليه‌السلام براي يك لحظه، يزيد را تحمل نمي‌كند، همان طور كه علي، اگر ياري‌اش مي‌كردند، با اولين آنها يك لحظه همراه نمي‌شد.با اين جواب، مي‌يابيم كه حسين عليه‌السلام برنامه‌اي بزرگ‌تر و سنگين‌تر در پيش روي دارد، و اين برنامه همان طور كه با شهادت و شفاعت همراه بود، با امر به معروف و مبارزه با ستم نيز همراه است.اما در همين سطح متوقف نمي‌ماند كه هنوز قله‌هاي بلندتري پيش رو دارد، و راه‌هاي طولاني‌تري در زير پا. [ صفحه 51]

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه