عاشورا صفحه 4

صفحه 4

تشكيل حكومت

حسين عليه‌السلام آمد تا اساس خلافت غاصبانه‌ي اموي را درهم بشكند، او آمد تا بر ويرانه‌ي حكومت موجود، حكومت اسلامي را طرح بريزد.حسين عليه‌السلام براي اين مهم گام برداشت. گام‌هاي بلند او نشان دهنده‌ي اين خواست بزرگ و اين آرمان بلند هستند.اين تحليل، با تمام توضيحاتش، گرفتار مسئله‌ي علم امام است. هنگامي كه امام مي‌داند مرگ در پيش است، هنگامي كه مي‌داند او را مي‌كشند و تا خون دلش را نريزند، آرام نمي‌شوند، هنگامي كه شهادت و اسارت را مي‌داند و از پيش با آن روزها آشناست پس تشكيل حكومت يعني چه؟ برهم زدن خلافت يزيد، چه معنا مي‌دهد؟در برابر اين سوال‌ها، طرفداران اين طرح مجبورند در غير اين فرض سخن بگويند و داستان نينوا را از ديدگاه زميني و مجراي طبيعي مطالعه كنند و مجبورند قيام حسين عليه‌السلام را به دو قسمت آزادي بخش و دفاعي تقسيم كنند و توضيح بدهند. در قيام دفاعي، ديگر هدف مطرح نيست و آگاهي و اطلاع از پيشامدها نقشي ندارد و حتي اين قيام، هيج اثري هم كه نداشته باشد، مسئله‌اي نيست. [ صفحه 52]

ابعاد

بايد گفت، اين تحقيقات، با تمام ارزشي كه مي‌تواند به دست بياورد، نمي‌تواند تمام مسائل را حل كند، و نمي‌تواند عقده‌گشا باشد. داستان طف، ابعاد گوناگون دارد.1. خطبه‌هاي انقلابي و نامه‌هاي دعوت به شهرها [42] .2. كناره گيري از درگيري با والي مدينه و مكه، و كناره گيري از شروع جنگ [43] .3. طرز بيرون آمدن با آن همه غوغا و جنجال [44] .4. گرفتن اموال و هداياي يزيد در ميان راه [45] .5. طرح كناره گيري و استسلام، آن هم حتي پس از مرگ دوستان و خويشان [46] .در كنار اين وجهه‌هاي گوناگون، سوال‌هايي هست كه آيا امام با اين حركت‌ها هدفي دارد يا نه،؟ اگر هدفي در پيش است، چيست؟ آيا شهادت و شفاعت؟ آيا مبارزه با ستم و امر به معروف؟ آيا مبارزه براي حكومت ولو اين كه يزيد در سطح ابوبكر باشد؟كدام يك از اين هدف‌ها با طرز بيرون آمدن امام از مكه و با طرح كناره گيري او، در آخر سازگاري دارد؟آيا حسين از تنهايي خود خبر ندارد؟ آيا با توجه به اين تنهايي، در ميان راه [ صفحه 53] و پس از شهادت مسلم، باز حركت براي حكومت توضيحي مي‌يابد؟ما از ديدگاه طبيعي و مجراي زميني هم كه نگاه كنيم، همان حرف‌ها كه مي‌گفتند، طبيعي‌ترين حالت‌هاي اهل كوفه را نشان مي‌داد. فرزدق مي‌گفت: دل‌هاشان با تو و شمشيرهاشان، بر روي توست.ابن‌عباس، مرد بيدار و واقع بيني است، كه دور از علم امام و پيش از شهادت مسلم، رجعت كوفه را پيش بيني مي‌كند و اين بي‌وفايي مسئله‌اي نيست كه بر امام مخفي مانده باشد. گيرم كه الكوفي لا يوفي، مدركي نداشته باشد، در اين مسائل مدرك نمي‌خواهيم، كه: آفتاب آمد دليل آفتاب. تجربه‌هاي مداوم اين مسئله را نشان داده بود كه آن باورها، پاهايي نيستند كه بتوانند بار سنگين حكومت علوي را به دوش بگيرند.ما از ديدگاه طبيعي هم كه نگاه بكنيم و علم امامت را هم كنار بگذاريم، بايد حسين عليه‌السلام، هنگامي كه از رجعت اهل كوفه و از شهادت مسلم آگاه مي‌شود، بازگردد و به سويي ديگر برود و يا پنهان بماند و در پنهان زمينه‌هايي را بسازد، همان طور كه محمد حنفيه گفته بود: [47] اما حسين اين گونه عمل نمي‌كند و با آگاهي كامل از اوضاع، انا لله گويان، به راه خويش ادامه مي‌دهد و از راه بازنمي‌گردد.اين مسائل و اين ابعاد، به اين گونه تحليل نمي‌شوند و توضيح نمي‌گيرند، به ويژه آن جا كه سوالهاي ديگري درباره‌ي جبهه گيري امام در برابر معاويه هم طرح شود، كه چرا حسين عليه‌السلام در مدت 12 ساله سلطنت معاويه گامي برنداشت؟ آيا معاويه زيرك بود و امام تواني نداشت؟ آيا معاويه نمي‌گذاشت عاشورا به وجود بيايد؟ آيا در مدائن نمي‌شد عاشورايي به پا كرد؟ آيا معاويه داستان را دگرگون مي‌كرد و نتيجه‌ي انقلاب را مي‌ربود؟ آيا با انقلاب عاشورا، [ صفحه 54] حكومت به چه كساني رسيد؟ آيا پس از مرگ يزيد، به علي بن الحسين رو آوردند؟ آيا به سوي مصعب و مروان نرفتند؟ما براي توضيح قيام امام، در زمان يزيد و سكوت او در زمان معاويه، توضيح‌هايي داريم. از سياست معاويه و خامي يزيد، از فساد عملي يزيد و شيطنت پنهان معاويه، از آماده نبودن جو سياسي و خام بودن توده.در حالي كه يزيد كمتر از معاويه نيست. يزيد كسي است كه تمام ياران حسين را از او گرفت و او را تنها در كنار فرات به خون نشاند.بايد گفت ابن‌زياد، حلقه‌اي است كه در دست يزيد كاربري دارد. او تيغي است كه همراه يزيد، برندگي دارد. او بدون تكيه به شام براي يك لحظه هم در برابر مصعب دوام نياورد. بيچاره فراري شد و در خانه‌ي مسعود بن عمرو رفت و لباس زنش را پوشيد و از غذايش خورد و ناله برداشت كه مرا بگذار و مرا بيرون نكن [48] .ما يزيد را سگ‌باز و غافل و نادان معرفي مي‌كنيم و حسين عليه‌السلام را در دست او گرفتار نشان مي‌دهيم. غافل از اين كه اگر يزيد اين بود، اين قدر ضعيف بود حسين مي‌بايست او را زمين مي‌زد و از كار دور مي‌انداخت [49] .براي چنين يزيد غافلي، شمشير لوطي‌ها كافي بود تا چه رسد به تدبير حسين عليه‌السلام.يزيد با تمام دقت آماده است و كاملا بر اوضاع مسلط است. در مدينه حسين را به بيعت مي‌خواند. در مكه در جايگاه تبليغاتي حسين عليه‌السلام نقشه‌ي مرگ او را مي‌كشد. در كوفه يارانش را متفرق مي‌كند.در نينوا مدت‌ها - ده روز - او را محصور مي‌سازد و آن گاه او را به مرگ [ صفحه 55] مي‌بندند و با اسارت كاروان خون، آنها را به شام مي‌رساند و آخر سر هم كه حكومت از او مي‌گردد، به خاندان علي نمي‌رسد، و اين هم دليلي بر اين كه هنوز توده آمادگي حكومت علوي را نداشته‌اند و جو آماده نبوده است.اين تحليل‌ها در حالي كه بعضي مسائل را توضيح مي‌دهد، خود مسائل ديگري را به وجود مي‌آورد. اين توضيح‌ها در حالي كه با يك بعد سازش دارد، با ابعاد گوناگون داستان نينوا سازگار نيستند و نمي‌توانند بار تمام اين سوال‌ها را به دوش بكشند و نمي‌توانند پاسخگوي اين همه باشند.ما در جست و جوي تحليلي هستيم كه تمام سوال‌ها را پاسخ بگويد و تمام ابعاد را در نظر بگيرد، و حتي پس از شهادت را توضيح بدهد و آن را با داستان نينوا هماهنگ بسازد.ما در برابر مسائلي به ظاهر متضاد هستيم.زندگي حسين عليه‌السلام در زمان معاويه، با زندگي او در زمان يزيد. كارهاي حسين با كارهاي ديگرش، نامه‌ها و دعوت‌ها و گرفتن اموال در ميان راه و بازنگشتن از راه، با شروع نكردن در مدينه، مكه، نينوا و طرح استسلام دادن و كناره‌گيري كردن و به سرحدات هجرت نمودن.اين تضادها با تحليل تشكيل حكومت و با تحليل شهادت، حل نمي‌شوند.اگر اينها هدف حسين مي‌بود، آيا كناره گرفتن و به گوشه‌اي رفتن، جز فرار از هدف، عنواني مي‌گرفت؟يكي از نويسندگان، تحليل تشكيل حكومت را رد مي‌كند [50] ، به اين كه اگر حسين عليه‌السلام مانند رسول صلي الله عليه و آله و سلم هدف حكومت داشت، بايست همانند او از مكه بيرون مي‌آمد و پنهاني خود را به جايگاه امني مي‌رساند. [ صفحه 56] و همين نويسنده، توضيح مي‌دهد كه حسين براي شهادت آمد و اين شهادت با منطق، تحليل نمي‌شود. اين چيزي بالاتر از منطق است. حسين وارث آدم مي‌خواهد چگونه مردن را تعليم كند، پس از آن كه آنها چگونه زيستن را ياد داده بودند [51] .اكنون بايد اين تضادها را تحليل كرد، توضيح داد. توضيحي كه چگونه زيستن و چگونه انتخاب كردن را به ما بياموزد. [ صفحه 57]

هدف و انتخاب

آنها كه از آن شناخت‌ها و عقيده‌ها سرشار بودند.آنها كه هيچ پرنده بر سرشان پر نمي‌كشيد و سيلاب دانش از دلشان سرازير بود.آنها قطب و محور خلافت هستند. حكومت اسلام، جز با آنها به چرخ نمي‌افتد. كوشش براي به پا داشتن حق و كنار زدن باطل، وظيفه‌ي بزرگ آنهاست.خداوند، از آنها پيمان گرفته كه در برابر ستمگرها، براي ستمديده‌ها، قرار نگيرند و آرام ننشينند [52] ، آن جا كه ياوراني و مددكارني داشته باشند. ياوراني كه بتوانند اين بار سنگين را به دوش بگيرند و اين امانت بزرگ را عهده‌دار شوند.و در آن هنگام كه ياري ندارند و و بسته‌ي تنهايي خويشند، بايد ياوراني بسازند و روح‌هايي را تربيت كنند.آن رسول صلي الله عليه و آله و سلم بود كه سيزده سال كوشيد. و آن علي عليه‌السلام بود كه بيست و پنج سال تلاش كرد. آن هم امام حسن عليه‌السلام بود كه پس از صلح آرام ننشست و حتي سفرهاي حجش و اطعامش و حلم و نرمش، وسعتش، همه و همه سازندگي [ صفحه 58] بود.و آن هم حسين عليه‌السلام بود كه در ميدان معاويه، گوي مي‌زد و يار مي‌گرفت. آنها كه در نينوا، عيد خون گرفتند، در يك روز متولد نشده بودند. اينها، فرزندان همان روزها بودند.اينها براي آن هدف بزرگ، بايد پاهاي بزرگي بسازند. توحيد با پاي شرك به مقصد نمي‌رسد، باطل همپاي حق نمي‌شود.اينها با آن هدف رهبري در زمينه‌ي آزادي و شكوفا كردن استعدادها و تشكيل جامعه‌ي انساني، نيازهاي بزرگ‌تري خواهند داشت و مادام كه اين نيازها را تامين نكرده باشند، گام برنخواهند داشت.حسين عليه‌السلام چه در زمان معاويه و چه در دوره‌ي يزيد، براي تامين كردن اين نيازها، گام برمي‌داشت، به شهرها نامه مي‌نوشت [53] و با مهره‌ها تماس مي‌گرفت. و از رويدادها پرده برمي‌داشت و از راه خويش سخن مي‌گفت و از همراهاني سراغ مي‌گرفت و از آنها استمداد مي‌كرد و آنها را به خويش مي‌خواند.اين كار حسين عليه‌السلام بود. براي رسيدن به آن هدف‌هاي بزرگ، با زد و بند و با ائتلاف، با سركش‌ها و سردارها و قدرت‌ها كاري از پيش نمي‌رفت. بايد خود كاري مي‌كرد، و حسين سخت مشغول بود.كوشش براي خلافت، وظيفه‌ي حسين بود و حسين در اين راه، آرام نبود. سه اصل ايمان و توحيد و امامت، او را آرام نمي‌گذاشت.اما، يزيد، اين طاغوت سركش و اين طاعون گرسنه كه موقعيت خود را در خطر مي‌بيند و از اين همه به خوبي آگاه است، پيشدستي مي‌كند تا پيش از به [ صفحه 59] دست آمدن سنبل‌ها و جمع شدن خرمن‌ها، آب را از سرچشمه ببندد.دستور مي‌دهد تا از حسين بيعت بگيرند و با او پيمان ببندند.حسين عليه‌السلام مي‌داند كه اين بيعت، سايه‌اي ندارد و جايي براي سازندگي او باقي نمي‌گذارد و آخر سر به خفه‌كشي مي‌انجامد [54] .او مي‌گويد: اينها آرام نمي‌گيرند تا خون دلم را بريزند [55] .و مي‌گويد: لو ترك القطا لنام [56] .و همين هم بود. خاندان اموي كينه‌هاي سابق و حسادت‌هاي پيش از اسلام را همراه داشتند و در انتظار انتقام بودند، و اكنون كه خود را مسلط مي‌بينند، و اكنون كه گردها را به خاك سپرده‌اند و سردارها را با هم درگير كرده‌اند، از اين كينه‌ها جلوگيري نخواهند كرد و خودداري نخواهند داشت.حسين عليه‌السلام در حالي كه آن هدف حكومتي را پيش رو دارد، اين سازندگي را همراه. در اين موقعيت كه يزيد شروع كرده و در اين هنگام كه بيعت سايه‌اي ندارد، وضعش دگرگون مي‌شود. او تا به حال براي هدف خويش مي‌كوشيد، اما امروز در ميان ضرورت‌ها و راه‌هاي موجود بايد انتخاب كند.در واقع حسين عليه‌السلام مي‌تواند يكي از دو كار را انجام بدهد. در اين هنگام كه يارانش، پاي همراهي‌اش را ندارند، يا بايد از هدفش دست بشويد و تخفيف بدهد و به زدوبند رو بياورد و يا بايد در كنار ضرورت‌ها و پيشامدها، بهترين را انتخاب كند و به سازندگي خود ادامه بدهد و يار تهيه نمايد.حسين اين ادامه‌ي علي عليه‌السلام و چشم رسول صلي الله عليه و آله و سلم، از هدف‌ها دست نمي‌شويد. او مشتاق سلطنت نيست. وسعت روح او با اين سراب‌ها دمساز نيست. عظمت او اسير اين حقارت نيست. جز امر حق او را حركت [ صفحه 60] نمي‌دهد. و اين امر وابسته به ساختن نفراتي است كه بتوانند اين راه را با سر بروند و خود را فداي حق كنند، نه حق را نردبان هوس.حسين كه جز به پاداش حق، حكومت خدا بر مردم، هدفي نمي‌تواند بگيرد، در اين مرحله از زندگي و در اين حد از مبارزه، به انتخاب مي‌رسد.در پيش توضيح دادم كه انتخاب با هدف، چقدر تفاوت دارد. با توجه به آن هدف، و به اين انتخاب، مي‌توانيم تمام زندگي حسين عليه‌السلام را دنبال كنيم و مي‌توانيم آن تضادها را تحليل بنمائيم.ما بايد در تمام مراحل، در مدينه، مكه، برخورد با حر، و نينوا و عاشورا، تمام احتمال‌هاي موجود را ارزيابي كنيم و بسنجيم و بهترينش را مشخص كنيم. و آن گاه ببينيم، حسين عليه‌السلام اين بهترين را انتخاب كرده و يا اين كه اشتباهي مرتكب شده است؟اين گونه تحليل، به زودي ما را از بن‌بست‌ها بيرون مي‌آورد [57] ما گام به گام و قدم به قدم در هر مرحله حسين را دنبال مي‌كنيم و احتمال‌ها را بررسي مي‌نماييم و اين گونه انتخاب حسين عليه‌السلام را نقد مي‌زنيم و از او درس مي‌گيريم. ما بايد ببينيم در آن لحظه‌اي كه فكرها و قلب‌ها از كار مي‌افتند و عقل از سرها مي‌پرد، حسين عليه‌السلام چگونه انتخاب كرده است.الف - حسين عليه‌السلام در مدينه، در شهر رسول صلي الله عليه و آله و سلم، در شهر علم، شهري كه ركاب‌ها به سويش در حركت هستند و روايت‌ها از مسجدش سرازير، حسين عليه‌السلام در اين شهر، جايگاه دارد.اكنون يزيد او را به بيعت مي‌خواند و حسين راه‌هايي در پيش دارد:1. بي‌تفاوتي و گذراندن يك زندگي عادي، [ صفحه 61] 2. سازشگري همانند ابوهريره،3. بيعت،4. مبارزه و قيام،5. كناره‌گيري به خاطر سازندگي.بي‌تفاوتي و سازشگري، با ايمان و توحيد و منصب امامت نمي‌سازد. او بايد خلق را از غير حق برهاند و حكومت الله را در دل‌ها و در جامعه تحقق بخشد.بيعت، سايه‌اي ندارد، چون خاندان اموي از كينه سرشارند و از تسلط برخوردار.مبارزه، ياوراني مي‌خواهد كه هنوز فراهم نشده‌اند، و پاهايي مي‌طلبد كه هنوز راه نيفتاده‌اند. پس مي‌ماند كناره‌گيري و سازندگي.ب: اكنون كه بايد از مدينه كناره گرفت، به بصره، به كوفه، به ايران و... به مكه؟مكه براي سازندگي مناسب‌تر است. مكه مادر شهرهاست و همه در آن جا جمع مي‌شوند و بار سفرهاي تبليغي سبك مي‌شود.حسين عليه‌السلام مكه را انتخاب مي‌كند و در اين شهر امن به كار خويش مي‌پردازد. به اين شهر از هر گونه مسافري بار سفر مي‌بندد و براي حج خانه‌ي خدا مي‌آيد، و در نتيجه حسين مي‌تواند بدون احتياج به سفرهاي زياد، آگاهي‌هاي وسيع را به تمام شهرها منتقل كند و زمينه را فراهم سازد كه ساخت. تا اين كه يزيد نقشه‌ي ديگري مي‌ريزد، و كساني را مأمور مي‌كند كه هنگام حج در ميان جمعيت انبوه، ناگهاني حسين را بكشند و از ميان بردارند.با توجه به علم امام، حسين مي‌داند يكي از دو مرگ در انتظار اوست:1. مرگ در حرم. [ صفحه 62] 2. شهادت در نينوا. و حسين مي‌كوشد تا بهترين مرگ‌ها را انتخاب كند.كشته شدن در حرم يك نوع خفه‌كشي است. مي‌توانند به گردن هر كس آويزانش كنند و دستگاه حكومت را از آن بي‌خبر جلوه دهند و حتي عزاداري آن را اعلام بنمايند [58] .نشستن در حرم مرگ، را پذيرفتن است و حسين فرزند همان مردي است كه در جواب مغيره كه در هنگام جمل، پيشنهاد ماندن مي‌داد، گفت من مثل كفتار نيستم كه در لانه‌اش بنشيند... تا صياد او را با ذلت بگيرد.كشته شدن در حرم از رويارويي كوفه و آگاهي شام، خالي است.كشته شدن در حرم، حرمت‌ها را مي‌شكند و بهره‌اي نمي‌آورد. پس بيرون آمدن آن هم به آن گونه و با آن همه غوغا، آن هم در آن فصل و در آن روز، آن هم با كاروان و كودكان بهتر است.و حسين بيرون آمد و با كاروان اشك بيرون آمد، با زينب و فرزندان و بانوان بيرون آمد تا اينها ادامه‌ي شهادت او باشند و اسارت آنها آگاهي‌ها بياورد. همان طور كه آوردنشان، نشان دهنده تنهايي او بود و نمايانگر اين كه سر جنگ ندارد و در فكر آشوب نيست.اين حسين است كه از حرم بيرون مي‌آيد و اين هم كاروان اوست.اكنون، به سوي كجا؟ ايران، روم، يمن، بصره، كوفه؟كوفه شهر علي است. سرشار از روح حماسه و جهاد او، لبريز از فريادهاي مرد آفرين او.كوفه شهر حسين است. از او دعوت‌ها كرده و براي او پيام‌ها فرستاده. گيرم كه بازگردند و رجعت كنند، باز كوفه بهتر است، كه هنوز نامه‌هاي دعوتش هست. [ صفحه 63] بر فرض مثل ساير شهرها بشود، باز اين امتياز را دارد كه قبلا دعوت كرده‌اند و اين ترس براي دستگاه هست كه دوباره برگردند... و اين ترس تا آن حد نيرومند بود كه ابن‌زياد و ابن‌سعد را مدت‌ها از جنگ بازداشت و آنها را به تهيه و تدارك سپاه گراني وادار كرد سي هزار نفر براي هفتاد و دو تن.آن محاصره تا روز عاشورا و اين جمعيت گران، همه نمايانگر اين است، كه وحشت از بيداري دوباره كوفه داشتند. كه مباد ناله‌هاي حسين و آتش فريادش، آنها را شعله‌ور سازد.و اين است كه حسين از كوفه بازنمي‌گردد، حتي هنگامي كه مرگ مسلم را مي‌شنود.حسين عليه‌السلام در هنگام انتخاب است و كوفه بهتر است حسين مي‌آيد. تا اين كه با حر و يارانش روبه‌رو مي‌شود. در اين جا دو احتمال هست:1. مبارزه.2. مصالحه.حسين عليه‌السلام مبارزه نمي‌كند، چون هنوز با كوفه احتجاجي نشده و اين مرگ، باري ندارد. او مبارزه نمي‌كند، چون ياوري ندارد. حر هزار نفر همراه دارد و محدود است. حسين كسي ندارد و موتور است.مصالحه مي‌كنند و قرار مي‌گذارند كه نه به سوي كوفه، كه بدان سو رو بياورند و حر از كوفه كسب تكليف كند.تكليف روشن مي‌شود، كه هر كجا پيام مرا دريافتي، همان جا حسين را نگهدار.و اين پيام در نينوا به دست رسيد.حسين عليه‌السلام با كاروان مرگ و خون، به نينوا رسيد. نينوا، سرزمين خون، سرزمين آزادي و سرزمين فداكاري. خون در راه حق، و آزادي از غير حق، و فداكاري براي حكومت حق. [ صفحه 64] در اين جا، همان احتمال‌هايي هست كه در مدينه بود و همان طرح‌هايي هست كه در مدينه بود.در اين جا، باز بيعت هست و خفه كشي.سازشگري هست با ناز و نعمت.مبارزه و شهادت هست، با آگاهي‌ها و بيداري‌ها.و كناره گيري هست، با سازندگي‌ها و تهيه‌ي ياورها.حسين، حتي پس از شهادت تمام خويشان و يارانش، همين را مي‌خواهد [59] و اين در لحظه‌اي است، كه زندگي طعمي ندارد، و اين در هنگامي است كه نفس داشتن، رياضت است و رفتن آرزو، اما آنها كه از انجماد يخ زدن به وسعت تبخيرها رسيده‌اند و گسترده شده‌اند، بايد آن وقت كه نمي‌خواهند بمانند و رياضت زندگي را تحمل كنند.حسين، حسيني كه روحش در آسمان‌ها بود و در كنار يارانش و پايش در زمين بود و بر روي نيزه‌ها و شمشيرها... اين طرح را پيشنهاد كرد و آنها نپذيرفتند.و چون حسين نمي‌تواند سازشگر باشد، نمي‌تواند حاشيه نشين دستگاه اموي باشد. نمي‌تواند شاهد استثمار خلق و ركود استعدادها باشد. و چون حسين نمي‌تواند بيعت كند... كه بيعت سايه‌اي ندارد و نتيجه‌اي جز خفه كشي نمي‌آورد، مي‌گويند. تو بيعت كن، آن هم بر آن چه ابن‌زياد مي‌گويد. و ابن‌زياد همان را مي‌گويد كه به مسلم گفت و همان كاري را مي‌كند كه با مسلم كرد.حسين، حسيني كه نمي‌تواند سازشگر و بي‌تفاوت باشد و نمي‌تواند بيعت كند، مي‌ماند با شهادت.و اوست كه مي‌گويد، آرام و قاطع مي‌گويد، آيا صدايش را مي‌شنوي؟ [ صفحه 65] «مرگ بر هر كس نوشته شده و همچون گلوبند گلوي انسان را دربر گرفته است.» [60] .اكنون كه مرگ حتمي‌است، بگذار مرگي را انتخاب كنيم كه آبستن كنيم كه آبستن زندگي باشد و سازندگي‌هايي بياورد و آگاهي‌هايي متولد كند و روح‌هايي را حركت دهد.بايد مرگي را انتخاب كنيم كه زندگي را بارور كند. [ صفحه 67]

اي پاك‌تر، ز آب

امشب، به ياد تو هستم من.امشب، در كنار تو هستم مناما زبان تو خاموش است،و شمع قلب تو، در سينه‌ات نمي‌لرزد.و دست‌هاي تو، اين آيه‌هاي قدرت و نيرو، شمشير را نمي‌خواهندكه تو، در نگاه من، مي‌گوييكه تو، در سينه‌ي من، مي‌جوشي.كه تو در دست‌هاي من.در دست‌هاي من.امشب، بانگ و خروشي نيست،در وسعت مكدر اين دشت سوگوارتوبا آن شكوه پاك، همراه نسل‌ها رفتيبا پروانه‌هاي سرخ،آنها كه سوختند، همراه يك شعله از چراغ رسالت [ صفحه 68] امشب، دور از نينواي تو، در كنار تو هستم من.و همان آتش بلند.آن آتشي كه در دل پروانه‌ها فتاد.دارد در دل من شعله مي‌كشدمن هم، دارم در كنار تو مي‌سوزم،اي شمع،اي شعلهاي پاك‌تر، ز آباي روشن‌تر از خورشيد نينوا.بهمن 52 محرم 93

پاورقي


[1] در جنگ‌هاي بريتانيا و جنگ‌هاي امروز.
[2] و مالكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا... اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها... نساء، 75.
[3] و الذين آمنوا اشد حبا لله. بقره، 165.
[4] ان كنتم خرجتم جهادا في سبيلي و ابتغاء مرضاتي. ممتحنه، 1.
[5] و العصر.
[6] ايمان با توحيد تفاوت دارد. ايمان با شرك جمع مي‌شود، در حالي كه توحيد، شرك را مي‌رهاند. ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون. يوسف، 106.
[7] ابراهيم مي‌گفت: انما تعبدون من دون الله اوثانا. عنكبوت، 17 فقط جز خدا بت‌ها را مي‌پرستيد. آنچه جز خدا بپرستيد بت است، با هر شكل و در هر رنگ، سياه و سرخ و زرد.
[8] توبه، 111.
[9] صف، 10 و 11. [
[10] توبه، 52.
[11] هدف با انگيزه گاهي درهم مي‌شوند، يعني انگيزه‌ها همان هدف‌ها خواهند شد، و گاهي از هم جدا و مشخص مي‌گردند. هدف از يك ساختمان رفاه است و انگيزه‌ي اين ساختمان، گاهي ضرورت‌ها و گاهي خودنمايي‌ها و...
[12] و لقد خلقناكم ثم صورناكم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لآدم. اعراف، 11.
[13] اول ذلك الدعاء الي طاعة الله من طاعة العباد... كافي، ج 5، ص 3، ح 4، باب فضل الجهاد.
[14] خدا مي‌خواهد كه حق را جايگزين كند و ريشه‌ي كافران را ببرد. قاتلوا ائمة الكفر. توبه، 23 يمحق الكافرين. آل عمران، 141.
[15] انفال، 39.
[16] ... و يكون الدين كله لله. انفال، 39. به ظهر الدين. كافي ج 5، ص 46، 3 باب فضل الجهاد.
[17] ... فقاتلوا التي تبغي حتي تفيئ الي امر الله. حجرات، 9 به يدفع عن الدين، كافي ج 5، ص 3، ح 4.
[18] ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين، آل عمران، 141 و ليبلي المؤمنين منه بلاء حسنا. انفال، 17.
[19] و ليجدوا فيكم غلظة. توبه، 123. ترهبون به عدوالله، انفال، 60 سنلقي في قلوب الذين كفروا الرعب، آل عمران 151.
[20] لعلهم يتذكرون - انفال، 57 لعلهم ينتهون توبه، 12.
[21] لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد حج، 40.
[22] انما خرج الي سلطان مجتمع لينقضه كافي، ج 8، ص 264، ح 381.
[23] فيكون قتاله لنفسه، كافي، ج 5، ص 21، ح 2.
[24] و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. آل عمران، 169.
[25] و من الناس من يشري نفسه ابتعاء مرضات لله. بقره، 207.
[26] اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة. نساء، 78.
[27] يا ايها الذين آمنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض أرضيتم بالحيوة الدنيا عن الاخرة فما متاع الحيوة الدنيا في الاخرة الا قليل. توبه، 38. ان كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و جهاد في سبيله فتربصوا حتي ياتي الله بامره و الله لا يهدي القوم الفاسقين. توبه، 24.
[28] خذوا من ممركم لمقركم. نهج‌البلاغه، صبحي صالح، خ 203.
[29] اتخشونهم فالله احق ان تخشوه، توبه، 14. الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا... آل عمران، 173.
[30] انا الي ربنا منقلبون، شعراء، 50.
[31] و لا تهنوا في ابتغاء القوم نساء، 104. ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله. آل عمران، 140.
[32] قالوا لا تنفروا في الحر قل نار جهنم اشد حرا لو كانوا يعلمون. توبه، 81. ان منكم لمن ليبطئن... نساء 72.
[33] بعضي مسلم را محكوم كرده‌اند كه تدبيري نداشت، اينها از حدود اختيارات مسلم و مأموريت او چشم پوشيده‌اند. مسلم براي كاري كه آمده بود، موفق شد. از بهترين راه‌ها شروع كرد. براي توضيح بيشتر به تاريخ سيدالشهداء اثر مرحوم شيخ عباس صفايي، از انتشارات جمكران مراجعه شود.
[34] الوتر الموتور، يعني تنهاي واگذاشته شده و بريده شده.
[35] المؤمن كالجبل الراسخ. مناقب، محمد ابن شهرآشوب، ج 2، ص 347.
[36] شهادت، وسيله نيست، خود هدف است... راه نيم بر به طرف صعود به قله‌ي معراج بشريت است، دكتر شريعتي، شهادت. «حسين بودن» به او مسئوليت جهاد با اين همه پليدي و قساوت را داده است. و براي جهاد، جز «بودن خويش» هيچ ندارد. آن را برمي‌گيرد و از خانه به قتلگاه خويش مي‌آيد دكتر شريعتي، شهادت. شهادت نه يك باختن كه يك انتخاب است. انتخابي كه مجاهد با قرباني شدن خويش در آستانه‌ي معبد آزادي و محراب عشق پيروز مي‌شود. دكتر شريعتي، شهادت،
[37] زيارت وارث.
[38] محاس، احمد بن محمد بن خالد بركي، ج 1، ص 233.
[39] و اين است كه شكاف مرگ عالمي را، زندگي عالم ديگر پر نمي‌كند.
[40] تاريخ الخلفاء، سيوطي، ص 207.
[41] بحارالانوار ج 45، ص 329.
[42] لهوف و طبري ص 266 و 303 و 304 و تحف العقول و احتجاج.
[43] طبري ج 4، ص 309، ارشاد مفيد، ص 215.
[44] در كتاب شهادت مي‌گويد: «حركت امام حسين، حركت يك قيام كننده نيست. و در جاي ديگر، امام با شكل كارواني كه حركت مي‌دهد و شكل حركتي كه انتخاب مي‌كند، نشان مي‌دهد كه حسين براي كار ديگري حركت كرده است. كه نه گريز است و نه انزوا. نه تسليم نه مرگ مبارزه».
[45] بحار ج 44 ص 367 از الملهوف، ص 62 - 60.
[46] بحار، ج 45، ص 47 در جواب سكينه؛ لو ترك القطا لنام.
[47] ارشاد: هنگام خروج از مدينه.
[48] طبري، ج 4، ص 395.
[49] از گفته يزيد است: احبس علي الظنة و اقتل علي التهمة بحارالانوار، ج 44، ص 359 از ارشاد، ص 200 - 199.
[50] شهادت، دكتر شريعتي، ص 35 به بعد.
[51] شهادت، دكتر شريعتي ص 63.
[52] نهج‌البلاغه، صبحي صالح، خ 3.
[53] با اين توضيح، تضاد اول حل مي‌شود. و همچنين هماهنگي كار امام حسن عليه‌السلام و امام حسين عليه‌السلام آشكار مي‌گردد.
[54] خطبه‌ي جواب امام به قيس بن اشعث روز عاشورا، تاريخ سيدالشهداء، جلد دوم، ص 62.
[55] ارشاد، ص 254، بحار، ج 44، ص 375 لا يدعونني حتي يستخرجوا هذه العلقة من جوفي.
[56] ارشاد، از گفت و گوي اباعبدالله با زينب در شب عاشورا.
[57] و تضادهاي دوم جواب مي‌گيرد.
[58] بحار، ج 45، ص 86 و 99.
[59] قالت: يا ابه ردنا الي حرم جدنا، فقال: هيهات لو ترك القطا لنام. بحار، ج 45، ص 47.
[60] بحار، ج 45، ص 366؛ ملهوف، 53 - 52؛ كشف الغمه، ج 2، ص 204.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه