اصلاح سوگواری صفحه 2

صفحه 2

از کسی که از برای او علم می کردی ای خدعه کننده. [14] و نیز فرمود که: بهشت تکلم کرد و گفت به درستی که من حرامم بر هر که بخیل و ریاکار است. [15] .و هم فرموده: به درستی که آنچه من بیشتر از همه چیز بر شما می ترسم شرک اصغر است، گفتند: یا رسول اللَّه شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریاء. [16] و احادیث این باب بسیار است و کافی است در خباثت آن، که در هر عملی داخل شود به فتوای فقهاء آن عمل باطل و از درجه قبول هابط [17] است.و از برای ریا اقسام خفیه است و علماء در محلش ذکر کرده اند. و در اول خاتمه در معنی تباکی اشاره کردیم بر رد کسانی که از روی بی ادراکی ریا را در عزای سیدالشهداءعلیه السلام جایز و شرط اخلاص را برداشته اند و این را از فضایل مخصوصه آن حضرت شمرده اند.سبحان اللَّه! تحمل آن حضرت تمام این مصائب را به جهت احکام اساس توحید ذات مقدس باری تعالی و اعلای کلمه حق و اتقان مبانی دین مبین و حفظ آن از تطرق بدعت های ملحدین بوده چگونه ذی شعوری احتمال دهد که آن حضرت سبب شود برای جواز اعظم معاصی و اکبر موبقات که آن ریا و شرک اصغر است اِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاق. [18] .و اما کذب: پس آیات و اخبار در مذمت آن و مفاسد آن در دنیا و آخرت از حیز شمار بیرون است و حق تعالی لعنت خود را بر کاذبین قرار داده و هم فرموده: «إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ» [19] جز آنان که ایمان نیاوردند کسی دروغ نبندد، و اگر

نبود در مذمت کذب جز همین آیه کریمه هر آینه وافی بود [برای مقصود] تا چه رسد به آیات کثیره.در کافی مروی است از امام محمّد باقرعلیه السلام که فرمود: اول کسی که تکذیب می کند دروغگو را خداوند عزوجل است، پس از آن دو فرشته که با اویند بعد از آن خودش که اشتباه ندارد و می داند دروغ گفته. [20] .و هم در آنجا و در کتاب عقاب الاعمال از آن جناب مروی است که فرمود: حق تعالی برای شر و بدی ها قفل ها مقرر کرده و کلید آن قفل ها را شراب قرار داده و دروغ بدتر است از شراب. [21] .و نیز کافی از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده که فرمود: واللَّه نخواهید چشید مزه و طعم ایمان را تا آنگاه که ترک کنید دروغ را چه از روی جد باشد یا مزاح و خوش طبعی. [22] .و در جامع الاخبار از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: هر گاه دروغ گوید مؤمن بدون عذر لعنت کند او را هفتاد هزار ملک و از دل او بوی گندی بیرون آید و بالا رود تا به عرش رسد پس لعنت کنند او را حمله عرش، و حق تعالی به واسطه آن یک دروغ هفتاد زنا بر او نویسد که آسان تر آنها مثل آنست که کسی با مادر خود زنا کند. [23] .و از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت است که تمام خبائث را در خانه ای گذاشته و دروغ را کلید آن قرار داده اند. [24] .و از جناب صادق علیه السلام مروی است که فرمود: نظر نکنید به طول رکوع و سجود مرد زیرا که آن چیزی

است به آن عادت کرده اگر آن را ترک کند از آن وحشت نماید، ولکن نظر نمایید به راستی گفتارش و واپس دادن امانتش. [25] .و از دعوات راوندی منقول است که رسول خدا - صلی اللَّه علیه وآله - فرمودند که: دیشب در خواب دیدم که دو نفر آمدند نزد من و مرا بردند به ارض مقدسه - که ظاهراً مراد از آن شام باشد - و ذکر نمودند جمله ای از عجایب که در آنجا دیدند، و از آنها این بود: که دیدند مردی را بر پشت خوابیده و دیگری بر سر او ایستاده و در دستش مانند عصایی بود از آهن که سر آن کج باشد. پس می آمد بر یک طرف روی او و به آنچه در دستش بود می زد از یک طرف دهانش تا قفایش و آن را قطعه قطعه و پاره پاره می کرد و همچنین بینیش و همچنین چشمش تا قفای آن، آنگاه می آمد به طرف دیگر و می کرد با او آنچه به طرف دیگر کرده بود و از این طرف فارغ نمی شد که طرف دیگر صحیح و به حال اول برمی گشت. پس می کرد با او آنچه در مرتبه اول کرده بود، پس گفتم سبحان اللَّه این چیست. خبر طولانی است و در آخر آن ذکر شده که آن دو نفر شرح نمودند برای آن حضرت آنچه را که دیده بودند در آن شب از عجائب، و اشخاصی که ایشان را عذاب می کردند تا آنکه عرض کردند، اما آن مردی که رسیدند نزد او که قطعه قطعه می کردند دهانش را تا قفایش و بینیش را تا قفا و چشمش را تا قفا، پس آن

مردی است که صبح از خانه اش بیرون می رود پس دروغی می گوید که به آفاق می رسد. پس با او چنین کنند تا روز قیامت. [26] .و در بعضی از کتب معتبره این خبر را چنین نقل کرده که آن حضرت فرمود: دیدم مردی را که نزد من آمد و گفت برخیز، با او برخاستم، پس دیدم دو مرد را یکی ایستاده و دیگری نشسته و در دست ایستاده مانند عصایی آهنین بود که آن را در گوشه دهان نشسته فرو می برد تا می رسید میان دو شانه او آنگاه آن را بیرون می کشید و به طرف دیگر فرو می برد، پس چون بیرون می کشید، طرف دیگر برمی گشت به حال اولی که داشت، پس به آنکه مرا برخیزانید گفتم: این چیست؟ گفت: این مرد دروغگو است که در قبر عذابش کنند تا روز قیامت.و بالجمله مفاسد و خرابی حال دروغگو بسیار است. [27] و شیخ استاد محدث متبحر ثقه جلیل القدر، آقا حاج میرزا حسین نوری - طاب ثراه - در لؤلؤ و مرجان خلاصه مفاسد و آثار دروغ را که از آیات و اخبار استفاده کرد به رشته مختصری درآورده به جهت سهولت و در نظر داشتن آن و آن مفاسد و آثار را به چهل عدد شمار کرده، بدین طریق:1. دروغ، فسق است، «فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ» [28] و دروغگو فاسق، «إِن جَآءَکُمْ فَاسِقُ م بِنَبَإٍ». [29] .2 دروغ، قول زور و با بت پرستی در یک جا ذکر شده: «فَاجْتَنِبُواْ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَنِ وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّورِ». [30] .3. دروغگو ایمان ندارد: «إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ». [31] .4. دروغ را اِثْم می نامند. [32] مانند خمر و


قمار.5. دروغگو مبغوض خداوند است. [33] .6. روی دروغگو سیاه است. [34] .7. دروغ، از شراب بدتر است. [35] .8. دروغگو بوی دهنش متعفن و گندیده است.9. ملک از وی دوری کند به اندازه یک میل. [36] .10. خدای تعالی او را لعنت کند: «أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِن کَانَ مِنَ الْکَذِبِینَ»، [37] «فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَذِبِینَ». [38] .11. بوی گند دهان دروغگو به عرش می رسد.12. حمله عرش دروغگو را لعنت کند. [39] .13. دروغ، مخرب ایمان است. [40] .14. دروغ، مانع چشیدن طعم ایمان است. [41] .15. دروغگو تخم عداوت و کینه در سینه ها بکارد.16. دروغگو مروتش از همه خلق کمتر است. [42] .17. به جهت یک دروغ هفتاد هزار مَلَک دروغگو را لعن کنند. [43] .18. علامت نفاق است. [44] .19. دروغ، کلید خانه ای است که تمام خبائث در اوست. [45] .20. دروغ فجور، و دروغگو فاجر است. [46] .21. دروغگو رأیش در مقام مشورت پسندیده نیست.22. دروغ، زشت ترین مرضهای نفسانیه است.23. دروغ، انگشت پیچ شیطان است. [47] .24. دروغ، بدترین ریاها است. [48] .25. دروغ، مورث فقر است.26. دروغ، محسوب از خباثت است. [49] .27. دروغ، فراموشی آورد. [50] .28. دروغ، دری است از درهای نفاق.29. دروغگو به عذابی مخصوص در قبر معذب باشد. [51] .30. دروغ، محروم کند دروغگو را از نماز شب، پس محروم شود از روزی. [52] .31. دروغ، سبب خذلان الهی است. [53] .32. دروغ، سبب گرفتن صورت انسانی است از دروغگو.33. دروغ، بزرگ ترین خباثت است.34. دروغ، از کبائر است. [54] .35. دروغ، از ایمان دور و مجانب او است. [55] .36. دروغگو از بزرگ ترین گناهکاران است.
[56] .37. دروغ، هلاک کند صاحبش را. [57] .38. دروغ، حسن و طراوت و بهاء را از صاحبش می برد.39. دروغگو قابل برادری کردن کسی با او نیست و از برادری و مصاحبت با او نهی نموده اند.40. خدای تعالی او را هدایت نکند و راه حق را به او نشان ندهد، «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَذِبٌ کَفَّارٌ». [58] انتهی.و چون مفاسد دروغ را دانستی پس بدان جمله ای از فحول فقهاء مطلق کذب را از گناهان کبیره شمرده اند چه مفسده بر او مترتب بشود و چه نشود این است حال کذب بی مفسده، و اگر مفسده بر او مترتب شود خصوصاً اگر دینی باشد و سبب ضعف عقیده مسلمانی یا افترایی به امامی یا توهین قدر اهل بیت علیهم السلام شود، البته صد مرتبه بدتر و گناهش بیشتر است و اگر کذب بر خدا و رسول صلی الله علیه وآله و ائمّه علیهم السلام باشد که حالش معلوم است، مبطل روزه و موجب کفاره است.و در عقاب الاعمال از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرموده: «مَنْ قالَ عَلی ما لَمْ اَقُلْ فَلْیَتَبَوَّءَ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ». [59] و اطلاق این خبر مقتضی آن است که اگر یک کلمه هم باشد و مفید فائده نشود و مفسده بر او مترتب نگردد هم موجب دخول در آتش است. و از این جهت از مرحوم فقید زاهد ورع جناب حاج ملا محمّد ابراهیم کلباسی - طاب ثراه - نقل شده چنانچه در شفاء الصدور [60] است که وقتی یکی از فضلای بادیانت اهل منبر در محضر آن جناب گفت در ذیل قصه ای از سیدالشهداءعلیه السلام فرمود: یا زینب یا زینب،

آن فقیه ورع بی محابا در ملأ عام به آواز بلند فرمود: خدا دهنت را بشکند امام دو دفعه یا زینب نفرمود، بلکه یک دفعه فرمود!اینک سلسله جلیله اهل منبر حال خود را در این باب ملاحظه کنند و از مفاسد کذب فی الجمله آگاه شوند و مطالب دروغ و روایات مجعوله را ترک کنند، بلکه نقل نکنند هر چه دیده یا شنیده اند و اقتصار کنند و بر مطالبی که ناقل آن ثقه باشد.سید بن طاوس در کشف المحجّه از رسائل کلینی نقل کرده که آن بزرگوار به سند خود روایت کرده از حضرت باقرعلیه السلام و از جمله فقرات آن این است: وَ لا تُحَدِّثْ اِلّا عَنْ ثِقَهٍ، فَتَکُونَ کَذّابًا وَ الْکِذبُ ذُلٌّ؛ [61] یعنی: حدیث مکن مگر از شخص ثقه وگرنه دروغگوی خواهی بود و دروغ ذلت است یعنی سبب ذلت و خواری است.و در نهج البلاغه است که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در طی مکتوب خود به حارث همدانی نوشته: وَ لا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِکُلِّ مَا سَمِعْتَ بِهِ فَکَفَی بِذَلِکَ کَذِباً؛ [62] یعنی: نقل مکن از برای مردم هر چه را که شنیدی که همین بی مبالاتی در نقل کافی است برای دروغگوئی. و هم از حضرت صادق علیه السلام مروی است که در ذیل خبری فرمود: آیا نشنیدی که کفایت می کند در دروغگویی مرد آنکه نقل کند آنچه را که شنیده.علّامه مجلسی رحمه الله در بیان این خبر فرموده که دلالت می کند بر اینکه سزاوار نیست نقل کلام کسی که اطمینان به نقل او نیست و به این مضامین روایات بسیار است و باید دانست همچنان که دروغ گفتن مذموم و منهی است گوش دادن به اخبار

کاذبه و حکایات و قصص دروغ نیز مذموم است. حق تعالی در مذمت یهودان و بیان صفات خبیثه ایشان می فرماید: «سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِینَ». [63] و به فاصله یک آیه باز اهتمام نموده و فرموده: «سَمَّعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّلُونَ لِلسُّحْتِ». [64] و در این دو آیه کریمه تهدید بلیغی است بر شنیدن دروغ مطلقا، و نیز فرموده: «وَ اجْتَنِبُواْ قَوْلَ الزُّورِ»؛ [65] و از قول زور اجتناب کنید. و قول زور به دروغ نیز تفسیر شده و اجتناب متحقق نخواهد شد مگر به دوری کردن از دروغ به همه جهت چه به گفتن باشد یا به نوشتن یا گوش دادن و نحو آن و بنابر آنکه زور دروغ باشد به آیه مبارکه «وَ الَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» [66] نیز توان استشهاد کرد.و نیز حق تعالی از جمله نعمت های بهشت نشنیدن سخن لغو و پوچ و گوش نکردن کلام دروغ را قرار داده پس به قاعده مقابله معلوم می شود که شنیدن کلام دروغ عذابی است و خاصه دوزخیان است.و شیخ صدوق رحمه الله در کتاب عقاید روایت کرده که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند از قصه خوانان که آیا گوش دادن به ایشان حلال است؟ حضرت فرمود: حلال نیست، و فرمود: هر کس گوش دهد به کلام سخنگویی پس به تحقیق که او را پرستیده. پس اگر از جانب خدای تعالی سخن گوید، یعنی سخن راست و حق گوید آن گوش کننده خدا را پرستیده، و اگر از طرف ابلیس سخن گوید یعنی سخنان دروغ و باطل پس آن گوش کننده ابلیس را پرستیده، و هم در آن کتاب مروی است که از آن حضرت پرسیدند از کریمه: «یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ»


[67] فرمود: هُمُ الْقصّاصُ ایشان قصه خوانانند. [68] .و در تفسیر آیه کریمه: «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی ءَایَتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ». [69] .و از حضرت باقرعلیه السلام مروی است که فرمودند: از جمله آنها است قصه خوانان یعنی آنها نیز از کسانی اند که باید از مجالسشان اعراض کرد و سخنانشان را گوش نکرد. [70] و کلام در این مقام طویل الذیل است و این مختصر گنجایش بسط ندارد.و اما غناء: پس شکی نیست در حرمت و مذمت گوش کردن آن مطلقا، چه در مصیبت و مرثیه خوانی حضرت سیدالشهداءعلیه السلام باشد یا غیر آن. و شایسته است که ما در این مقام اکتفا کنیم به آنچه که صاحب شفاء الصدور فی شرح زیارت عاشور نقل کرده فرموده: «اجماع علمای امامیه بر حرمت غناء است فی الجمله». و در کافی است (و سند به محمّد بن مسلم می رسد) که حضرت صادق علیه السلام فرمود که: غناء، خدای تعالی وعده آتش بر او کرده، و این آیه مبارکه تلاوت فرمود: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلَل-ِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ». [71] خلاصه معنی آنکه: بعضی مردم لهو حدیث را می خرند و طالبند تا مردم را از راه حق بدون علم گمراه کنند و راه خدا را استهزاء می کنند. این چنین مردم برای ایشان در آخرت عذابی است خوارکننده. [72] و در اینجا لهو الحدیث را به غنا تفسیر فرموده اند و این معنی فی الجمله در اخبار اهل البیت علیهم السلام ممکن است دعوی تواتر او شود، و در بعضی اخبار قول زور تفسیر به او شده.و حقیقت غنا

همان صوت لهوی است خواه با ترجیع باشد یا از تقطیع صوت و موزون کردن او حاصل شود، چنانچه در لحن مشهور به تصنیف و نوحه های موازن او مشهود می شود. و تصریح کرده به این تعمیم شیخ افقه اکبر، شیخ جعفر [73] در شرح قواعد و فرقی نیست بنابر مشهور بین مرثیه سیدالشهداءعلیه السلام و غیر او در حرمت و شرط نیست خوبی صوت بلکه میزان آن صوتی است که اهل فسوق به او در حال طرب تلهی می کنند و در عرف او را خوانندگی گویند، هر چه بخواند و به هر وجه بخواند همه حرام و موجب دخول جهنم است و اگر نشر فضائل مستحب است و دروغ و غنا حرام و باطلند.و مناسب است در اینجا نقل کلام شیخ اجل اعظم، استاد مَنْ تَأَخَّرَ وَ تَقَدَّمَ، حُجَّهُ الفِرْقَهِ النّاجِیَهِ، عَلّامَهُ الِملَّهِ الزّاکِیَهِ، شَیخنا الاستاذ الاکبر [74] - نَوَّرَ اللَّهُ ضَرِیحَهُ الْمُطَهَّر - در مکاسب در رد کسی که گمان کرده که غنا در مراثی موجب مزید بکاء و تفجع است که می فرماید: «اعانت غناء بر بکاء و تفجع ممنوع است چه دانستی که غنا صوت لهوی است و لهو را با بکاء و تفجع مناسبتی نیست بلکه بنابر ظاهر تعریف مشهور که او را ترجیع مطرب دانسته اند همچنین است چه طرب مطلق اختلاف حالت است و طربی که حاصل می شود از او اگر سرور باشد منافی تفجع است نه معین بر او و اگر حزن باشد به جهت آن است که در نفوس حیوانیه از فقد مشتهیات نفسانیه مرکوز است نه به جهت آنچه به سادات زمان و عترت خاتم پیغمبران رسیده، بر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه