بانک جامع عاشورا صفحه 392

صفحه 392

دیده بودم ، تشنگی از دل قرارت برده بود

از برایت دامنی اشک روان آورده ام

تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو

در کف خود ، از برایت نقد جان آورده ام

نقد جان را ارزشی نبود ، ولی شادم چو مور

هدایه ای ، سوی سلیمان زمان آورده ام

تا دل مهر نفرینت را نر نجانم ز درد

گوشه ای از درد دل را ، بر زبان آورده ام

مرثیه گروهی در اربعین حسینی

اسارت طی شد ای ماه مدینه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه