بانک جامع عاشورا صفحه 530

صفحه 530

زینبم من که جهان واله و شیدای منست

قله قاف فلک منزل و ماوای منست

منم ان مظهر صبری که پی یاری دین

چو هلاک مه نو قامت رعنای منست

سوگنامه زینب

پنج ساله بود که در فراق رسول (ص ) چون دیگر اعضای خانواده اشک ریخت . شاید این اولین اشکهای مصیبت الود او بودند ، اما یقین آخرین آنها نبود ، چه این اشک را بدرقه راه بسیاری دیگر از عزایش کرد ، حسن برادر بزرگش ، حسین ، عباس ، علی اکبر ، فرزندان خود ، همه با اشکهای او بدرقه شدند . اشک و خطبه های او دو علامت هر واقعه جانگدازی بود که در ان سالها ، به سراغ امت می آمد . اشک او تمام ان وقایع را معنا میداد و خطبه ها و سخنان محکم و فصیحش به آنها جهت و ثمره می بخشید .

سال دهم هجرت بود که یکمرتبه ، تمام ارامش و دلگرمیها خانه زهرا علیها السلام فرو نشست و جای خود را به گریه و مظلومیت داد . حوادث بعد از سفیفه ، خانه نشینی پدر ، خطبه مادر در مسجد پیامبر ، ماجرای فدک ، تبعید ابوذر ، انزوای سلمان ، سکوت بلال و از همه اینها موثر فقدان جد ، شخصیت این دخت خردسال را آماده وظایفی نمود که خود از همان ابتدا حس میکرد .

هنوز جان و دلش با فقدان پیامبر (ص ) خود نکرده بود که مادر را نیز از دست داد . ان نیمه شب ، هرگز از یاد زینب علیها السلام جدا نشد ، نیم شبی سخت اندوهناک و دلخراش ، ساعاتی که پیکر پاک مادر را به خاک می سپرد .

زینب حالا هم دختر علی بود و هم برای پدر مادر . مگر مادرش زهرا علیها السلام ام ابیها (مادر پدرش ) نبود و مگر پیامبر (ص ) بعد از رحلت همسرش خدیجه علیها السلام چشم و جانش به زهرا علیها السلام در میان آنها و براستی که داشتن دختری این چنین در فراق همسری آنچنان برای علی علیه السلام مایه ارامش و سکون قلب بود .

زمان سپری شد تا اینکه پدر بر مسندی که سالها در انتظار حضرتش بود نشست و نغمه :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه