بانک جامع عاشورا صفحه 592

صفحه 592

اری امشب ، شب عروسی است . . .

قیصر روم می خواهد دخترش ملیکه را به عقد پسر برادرش در آورد .

مجلس عقد تشکیل شد ؛ کشیشان و راهبان برگزیده در پیش ، و به ترتیب ، رجال و شخصیت های ممتاز و معروف کشور ، فرمانروایان و بزرگان اصناف و دیگر مردمان حضور دارند و داماد هم روی تخت قیمتی و بسیار جالب ، نشسته است . هنگامه اجرای مراسم عقد فرا رسیده است .

پس از لحظه ای سکوت ، اسفق ها و کشیش ها در کنار چلیپا به حالت احترام ایستادند و کتاب انجیل را گشودند و در ان فضای سکوت زده با اهنگی مخصوص ، مشغول خواندن خطبه عقد شدند .

مهمآنان چشم ها را به دهان اسقف ها دوخته و ان مجلس افسانه ای ، غرق در خوشی و شادی بود .

ناگهان حادثه ای که هیچ کس ان را به اندیشه خود راه نمی داد ، مجلس را برهم زد !

صلیبها - که با احترام ویژه ای زینت بخش تالار پذیرایی بودند - در هم فرو ریخته ، و تخت جواهر نشان و زیبای داماد نیز ، واژگون گردید . او نقش بر زمین و بیهوش شد .

اسقف ها ، از دیدن این منظره وحشتناک ، رنگ خود را باختند و به لرزه در آمدند . میهمآنان نیز ، سخت پریشان و وحشت زده ، متحیر ایستاده بودند . کشیش بزرگ ، به قیصر گفت : ما را از برگزاری مراسم عقد معذور دار ، زیرا انجام ان ، باعث نابودی دین مسیح است .

قیصر راضی نشد که این ازدواج صورت نگیرد . دستور داد مجلس را دوباره منظم کردند و کشیش ها آماده اجرای مراسم عقد شدند . ناگهان حادثه پیشین تکرار شد .

این بار وحشت و ترس بیش از نخست چهره خود را نشان داد . اندوه و ترس بر قیصر سایه افکنده بود . ناگزیر مهمآنان پراکنده شدند ، و قیصر با خاطری پریشان ، به حرمسرا برگشت . عروس نیز با هاله ای از غم ، به کاخ خود رفت و در بستر ارمید . حادثه هولناک مجلس عقد ، اندیشه او را به بازی گرفت ، و سرانجام ، خستگی ان مجلس نافرجام ، او را از پای در آورد . و خواب چشمانش را ربود .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه