بانک جامع عاشورا صفحه 715

صفحه 715

ان شب ، که با غافلگیری و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط برای ارزشها ، به مخالفت برخاستی ، همه خصلتهای آسمانی ، بنده ارزش خرید تو شدند . اری وفا از اینکه چون توئی را در کوفه ، شهر بی وفایان ، در کوی بی وفایی می دید ، شرمسار بود و این ازرم را که از حضور وفا مردترین یار اباالاحرار در ان خلوت خالی از مردانگی و غیرت ، احساس می کرد نمی توانست پنهان کند .

ای الگوی بزرگ مقاومت ، ای اسوه صبر و استواری ، از ان لحظه های خون و خشم ، شمشیر و تکبیر ، و رویاروئی نا برابر نور و ظلمت چه بگویم که کار و کارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبدیل به جنگ تن به تن ها شده بود .

رزم حماسه آفرین تنی تنها و دور از دیار با تن ها و گرگهایی تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافیت و حافظان شیطان .

عدالت بر خود ، لحظه ای غم افزاتر از آن هنگام تنهایی تو در آن هنگامه خون و آتش ، ندیده است . دلهای همه خدا پرستان ، از ان روز و دقیق تر بگویم از آن شب ، خانه تو شد ، (از آن شب ) که بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش نالید که : من در این شهر ، خانه ای ندارم .

هنوز و هماره ، خونرنگی شفق ، از شرمگینی ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سیاه که در کوچه های شهر هیجده هزار دعوتنامه ای ، تنها ماندی و از هیچ پنجره ای ، نوری ، هر چند نا چیز ، سوسو نمی زد .

هر وقت به ان تنهایی تاریخی ات فکر می کنم و ان خاطره غمبار را یاد می اورم به این نتیجه می رسم که غمی که هر غروب را می اکند ، غم توست و غروب ، ائینه دار غصه های توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .

ای عارف عرفه ، ای شاهد عرصات ، ای سفیر ثوره وای شهید عرفات .

ای فرستاده فرزانه حسین علیه السلام ، به تنهائیت در کوچه های تنگ و تاریک و مالا مال از آتش و دود کوفه سوگند دلهایمان ، دشتهای وسیعی است که در ان ، الاله های سرخ و شقایقهای ارغوانی عشق تو و مولای تو ، روئیده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمین نیفتادی . هرگز ، که در دلهای ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستیزان جای گرفتی ، تو به میهمانی دلهای عاشق رفتی و قلبهای مومنی که عرش الرحمان گفته شده اند ، جایگاه توست ای عبد صالح رحمان .

می بینمت بر تارک تاریخ ، بشکوه ایستاده ای و قامت خونینت از زخمهای کشیده شدن پیکرت بر سنگفرشهای کوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهای کوی و برزن کوفه ، وقتی با بدن مطهرت مماس بودند ، بر عرش ، پهلو می زدند ، دیگر سنگفرش نبودند بلکه سنگ عرش شده بودند .

تمام ابهای جهان و بی کرانگی اقیانوسهای زمین ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند . تا ، لب گذاشتی ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفیت و گستره وجود تو را به حکایت نشست .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه