آزادی سیاسی
نفی حکومت ظالمانه
یکی از بارزترین اهداف امام حسین و نهضت عاشورا، مبارزه با ستمگری و خودکامگی و نفی حکومت فاسد و نامشروع بوده است «من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهد الله، مخالفا لسنه رسول الله،یعمل فی عبادلله بالاثم والعدوان ثم لم یغیر علیه بقول ولا فعل کان حقا علی الله أن یدخله مدخله ؛ کسی که پادشاه و حاکم ستمگری را ببیند که حرام های خدا را حلال می شمارد، پیمان خدا را می شکند، با سنت رسول خدا مخالفت می کند و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل می کند، و او، نه به گفتار و نه با کردار، آن را دگرگون نسازد، سزاوار است بر خدا که او را هم نشین وی سازد» .از دیدگاه سید شهیدان ستم کردن «در قالب حکومت و غیر حکومت و ستم پذیرفتن هیچکدام در شأن انسان نیست تن دادن به ظلم و لب فرو بستن در برابر آن به مفهوم سقوط از «کرامت انسانی است ظلم پذیری با عزت انسانی ناسازگار است «انی لا اری الموت الا سعاده والحیاه مع الظالمین الا برما؛ من مرگ را جز سعادت و
زندگی با ستمگران را جز ملالت و دل تنگی نمی بینم .هم چنین از آن حضرت نقل شده است «موت فی عز خیر من حیاه فی ذل مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است » در فرهنگ امام حسین (ع) و اهل بیت «ظلم ، «کمک به ظلم ، «رضایت به ظلم و حتی «سکوت در برابر ظلم (در جایی که اعتراض ممکن باشد)، مردود و باطل و خلاف شرع است حادثه عاشورا نماد عظیم ظلم ستیز اهل بیت است به طور کلی دراسلام اصل حاکم بر شئون و روابط اجتماعی «عدالت ، «حق و پرهیز از زورگویی و تجاوز گری است این اصل در مسئله حکومت و حاکمیت از ضرورت و حساسیت مضاعفی برخوردار است تا آن جا که به گفته امام حسین (ع) جز انسان عادل و وارسته کسی شایستگی رهبری جامعه اسلامی را ندارد: «فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه علی ذلک لله؛ به جان خودم سوگند! امام و پیشوا نیست مگر کسی که به کتاب خدا حکم کند، به دادگری قیام کند، به دین خدا عقیده مند باشد و خود را بر آن به خاطر خدا، وقف کند» .خلاصه امام حسین (ع) به شدت مخالف نظام جابرانه و ستم پیشه و هرگونه ستمگری است از دیدگاه آن حضرت حکومت دل بخواهی چه در ساختار و چه در عمل کرد، مردود و باطل است با این حال بین تفکر حسینی و تفکر لیبرالی در این بُعد از آزادی در عین برخی اشتراک ها، تفاوت عمده ای وجود دارد. درست است که مکتب امام حسین (ع) و مکتب لیبرالیسم هر دو با
نظام ستمگر و غاصب مخالفند، اما معیار ظالمانه بودن حکومت چه از لحاظ شخص حاکم و چه از لحاظ عملکرد وی از دیدگاه این دو مکتب در همه موارد یکسان نیست یعنی در منطق امام حسین (ع) برخی زمامداران غاصب و فاقد صلاحیت تلقی می شوند، در حالیکه در فرهنگ لیبرالی قانونی و مشروعند. متقابلاً برخی نظام ها از دیدگاه حسینی مشروع و قانونی اند، در حالی که در قاموس لیبرالی عکس آن است لیبرالیسم برای شخص زمامدار حداقل شرایط قائل است هرکس به سن مجاز رسیده باشد و حداکثر، فاقد پیشینه محکومیت باشد و از سوی یک حزب (در برخی کشورهای غربی یا تعدادی از شخصیت های مشهور(در برخی کشورهای دیگر غربی تأیید شود و اکثریت آرا را نیز به دست آورد، حکومت او مشروع و قانونی است بر اساس این دیدگاه انسان منحرف فاسق و غیر پای بند به معیارهای دینی در صورتی که از نظر قانونی جرمی مرتکب نشده باشد، همان اندازه حق قانونی برای ریاست کشور دارد که انسان صالح و عادل و معتقد به مبانی دینی جوهر لیبرالیسم بر نفی دخالت عناصر ارزشی دینی در صلاحیت زمامداران است اما بینش حسینی چنین تسامح و اکتفا به حداقل را نمی پذیرد، بلکه حائز بودن مرتبه بالایی از آگاهی تعهد، تقوا (به اضافه مدیریت و کاردانی و...) را برای زمامدار و رهبر لازم می داند. در سخنانی که از امام (ع) نقل شده فرمود: امام و پیشوا نیست مگرحکم کننده به کتاب خدا، قیام کننده به عدالت عقیده مند به دین و...).در زمان حضور معصوم حکومت تنها حق امام معصوم (ع) می باشد که عالم ترین عادل ترین و کامل ترین
انسان است دیگران حتی اگر اکثریت مطلق آرا را به دست آورند، حکومت آنها فاقد مشروعیت است (هرچند ممکن است امام در چنین شرایطی - به خاطر فقدان زمینه و امکانات - اقدامی برای به دست گرفتن حکومت نکند).در زمان عدم حضور معصوم نیز زمامدار باید - حتی المقدور - حائز شرایط ممتاز یاد شده باشد، تا از عهده اداره جامعه ارزشی مسلمانان برآید.مشروعیت حاکم در بُعد عملکرد نیز در نظام اسلامی و نظام لیبرالی تفاوت آشکاری دارد. از دیدگاه غرب حکومتی که خود را متعهد به برنامه هایی چون اجرای حدود الهی (از قبیل اعدام قاتل قطع دست سارق شلاق زدن زناکار و شراب خوار و..)،هم چنین الزام به رعایت حجاب اسلامی و... می داند، حکومت ستم پیشه و ضد حقوق بشر است در حالی که در تفکر سیاسی امام حسین (ع) نظامی که برنامه های یاد شده را اجرا نکند، ستمگر و فاقد مشروعیت است امام (ع) یکی از دلایل عدم مشروعیت حکومت بنی امیه را «تعطیل کردن حدود الهی و «پایمال کردن سنت نبوی برمی شمارد.
آزادی سیاسی
آزادی انتقاد از زمامداران
امام حسین (ع) به خاطر ضعف و سستی و نفاق مردم موفق به برقراری حکومت اسلامی نشد؛ از آیین رو ما چیزی به عنوان سیره حکومتی امام حسین (ع) در دست نداریم اما امام در وصیت نامه الهی - سیاسی خود اعلام کرد که هدف من برقراری حکومتی است که با روش و منش پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین (ع) اداره شود (.. و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابیطالب . از مجموع سخنان آن حضرت و سیره پدر بزرگوارایشان می توان چگونگی «آزادی بیان در نقد حاکمان را به دست
آورد.به طور کلی سؤال و پرسش به منظور راه یابی به حق و حقیقت در فرهنگ اهل بیت از جمله امام حسین نه تنها مجاز بلکه کلید آگاهی و دست یابی به حقیقت است امیرمؤمنان (ع) از طرح پرسش در مورد مهم ترین و مقدس ترین اصول اعتقادی هماند توحید و خدا شناسی آشفته نمی شد و با عنایت و توجه خاص پرسش کننده را راهنمایی و هدایت می کرد. مکتبی که رسالت آن ایمان و آگاهی بخشی به مردم و پرورش پیروان فهمیده و متعهد (و نه تسلیم شدگان چشم بسته است حتما باید از منطق نیرومند روشنگری و پاسخ گویی برخوردار باشد. وقتی برخی اعراب تازه مسلمان شده اظهار داشتند: «ما ایمان آوردیم ، قرآن به این اعتراف (اسلام بدون معرفت و باور) دل خوش نمی کند، بلکه با صراحت خطاب به آنها می گوید: «نگویید ایمان آوردیم بلکه بگویید اسلام آوردیم تسلیم شدیم زیرا که هنوز ایمان و طبعا معرفت و آگاهی در دلهای شما وارد نشده است » .آزادی بیان در اندرز و نقد حاکمان یکی از سیاست های قطعی اعلام شده و مورد تأکید امیرمؤمنان (ع) است این نیز یکی از شگفتی های حکومت علوی (و سیاست دینی است در زمانی که حکومت استبدادی شیوه رایج در دنیا بود و حتی در فرهنگ مردم نیز - تا حدودی - پذیرفته شده بود، فرمانروایی چون علی (ع) از مردم می خواهد با شیوه ستمگران و جباران با او سخن نگویند و از نظارت بر عملکرد وی و نصیحت و اندرزدر حق او دریغ نورزند. صد حسرت و افسوس که مردم ارزش این بزرگ مرد الهی (وفرزندانش را نشناختند و در نتیجه همین