توفان کربلا صفحه 7

صفحه 7

کرده است.اینک میبینم بر کاری گرد هم آمده اید که خداوند را ناخشنود کرده اید و او بدان سبب روی از شما برگردانده و خشم و کیفر خویش را بر شما فرود آورده است. خوب پروردگاری است پروردگار ما و بد بندگانی هستید شما.شمایید که فرمانبری از خداوند را پذیرفتید و به پیامبر او محمد صلّی الله علیه وآله ایمان آوردید و آنگاه همین شما به سوی خاندان و فرزندان او هجوم آورده اید و می خواهید آنان را بکشید. شیطان بر شما چیره شده و خدای بزرگ را از یاد شما برده است. نفرین بر شما و بر آنچه میخواهید! ما از خداییم و به سوی خدا بازمی گردیم و اینان کسانی اند که پس از ایمانکافر شده اند. ستمگران از رحمت خداوند دورند!ای مردم، نسب مرا به خاطر آورید که من چه کسی هستم، و پس به خود آیید و خویشتن را بازخواست کنید و ببینید آیا برای شما حلال است مرا بکشید و حرمت ناموس مرا بشکنید؟آیا من پسر دختر پیامبر شما، پسر وصیّ او، پسرعموی او و فرزند نخستین کسی نیستم که به خدا ایمان آورد و پیامبر او را در رسالتی که از جانب خداوند آورده است باور داشت؟آیا حمزه سیّدالشهدا عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیّار عموی من نیست؟ آیا این سخن رسول خدا درباره من و برادرم به شما نرسیده است که این دو سروران جوانان بهشتند؟اگر مرا باور دارید همین حق است که به خداوند سوگند از همان دم که دانسته ام خداوند بر دروغگویان خشم می آورد و زیان دروغ به بر سازندگانش میرسد هیچ

دروغ نگفته ام اگر هم مرا باور ندارید در جهان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را خبر دهند. از جابربن عبدالله انصاری، از ابوسعید خدری، از سهل بن سعد انصاری، از زیدبن ارقم و از انس بن مالک بپرسید تا به شما بگویند این سخن را درباره من و برادرم از رسول خدا صلّی الله علیه وآله شنیده اند. آیا همین شما را از ریختن خون من بازنمی دارد؟ای مردم! اگر در این سخن رسول خدا صلّی الله علیه وآله تردید دارید آیا در این هم تردید می کنید که من فرزند دختر پیامبرتان هستم؟ به خداوند سوگند، میان خاور و باختر، در میان شما و در میان ما جز من پسری برای پیغمبر نیست.وای بر شما، آیا خون کسی از شما را ریخته ام که به خون خواهی آمده اید؟ یا مال کسی را از بین برده ام یا بر کسی زخمی وارد ساخته ام؟پس از این سخنان همه سپاهیان دشمن سکوت گزیدند.امام علیه السلام فریاد برآورد: ای شبث بن ربعی! ای حجار بن ابحر! ای قیس بن اشعث! ای زیدبن حارث! آیا شما نبودید که برای من نوشتید بیا که میوه رسیده و آماده چیدن است و سپاهی برای تو آراسته است؟آنان گفتند: نه، ما چنین نکرده ایم.امام فرمود: سبحان الله! به خداوند سوگند که شما خود چنین نوشتید.سپس فرمود: ای مردم! اگر مرا خوش ندارید مرا واگذارید تا از شما دور شوم و به سرزمین امنی بروم.قیس بن اشعث به آن حضرت گفت: آیا در برابر حکومت عموزاده خود (مقصود بنی امیه است) سر فرود نمی آوری؟ آنان

جز خوبی بر تو روا نخواهند داشت و هیچ ناخوشایندی از آنان به تو نخواهد رسید.حسین علیه السلام فرمود: آیا تو برادر برادر خود هستی؟ آیا می خواهی بنی هاشم چیزی افزون بر خون مسلم بن عقیل از تو بخواهند؟ نه، به خداوند سوگند دست زبونی در دست او نمی نهم و به سان بردگان نیز نمی گریزم. ای بندگان خدا! از این که مرا متّهم کنید به خداوند پناه میبرم.سپس شتر خویش را نشاند و عقبه بن سمعان را فرمود زانوی آن را ببندد.آزادگ_ی سرچشم_ه گی_رد از ن_ه_ادم من از ت_ب_ار ع_شق و ایثار و ج_هادمبابم علی ی_عنی ام_یرالمؤم_نی_ن است ج_دّم رسول الله خت_م المرسلی_ن استی_ک عمّ من حمزه ب_ود آن ش_یر داور باش_د امام م_ج_ت_بی م_ن را ب_رادرک_و را به ن_زد حق بسی مقدار ب_اشد یک ع_مّ دیگر جع_فر ط_بّ_ار ب_اش_دپ_رورده دام_ان زه_رای_م ح_سی_نم م_ن ی_ادگ_ار آل ط_اه_ایم ح_سی_نمدیگر سلی_ل دختر پ_یغم_بری ن_یست روی زمین امروز من را برتری نیستزه_د و شهادت از علی م_یراث دارم نام_وس اسلام و شرف را پ_اس_دارمبا یک جه_ان لشکر به تنهایی س_ت_یزم ری_زد شجاعت از سر شمشیر ت_ی_زمچون برگزیدم مرگ خ_ونین را به ذلت من با یزید دون نخ_واهم کرد ب_ی_عتگر سر دهم حاشا در این ره پ_ا گذارم با پورسفیان من س_ر س_ازش ن_دارمنسل خلیل_م حجّ_ت صب_ر زم_ان_م من از نژاد بت ش_کنه_ای ج_ه_ان_مآزاده باشید ار شما را دی_ن نب_اش_د مظلوم کشتن رسم هی_چ آیین ن_ب_اشدسید رضا مؤ ید

توبه ای باشکوه

حرّ این سخن حسین بن علی علیه السلام را شنید که می گوید: آیا دادرسی نیست که برای خدا به فریاد ما برسد؟آیا کسی نیست که از

ناموس رسول خدا صلّی الله علیه وآله دفاع کند؟حرّ بن یزید ریاحی می دید که سپاهیان حکومت آهنگ جنگ با حسین علیه السلام دارند. پس روی به عمربن سعد کرد و گفت: ای پسر سعد، آیا تو با این مرد میجنگی؟ابن سعد گفت: به خداوند سوگند می جنگم، جنگی که کمترینش آن است که سرها بر زمین افتد و دستها از تن جدا شود.حرّ گفت: آیا پیشنهادی که حسین علیه السلام به شما کرده است خشنودتان نمیکند؟ابن سعد گفت: اگر تصمیم با من می بود میپذیرفتم. اما امیر این را نپذیرفته است.حرّ، ابن سعد را واگذاشت و در کناری همراه با تنی چند از یاران ایستاد.قرّه بن قیس در کنار او بود. به او گفت: آیا تو امروز به اسب خود آب داده ای؟قرّه گفت: نه.حرّ گفت: آیا نمی خواهی آن را آب دهی؟قرّه از این سخن حرّ گمان کرد حرّ می خواهد که او وی را تنها بگذارد. از همین روی نیز حرّ را تنها گذاشت.حرّ بن یزید ریاحی آرام به سوی اردوی یاران حسین علیه السلام حرکت کرد.اندکی پیش رفت که مهاجر بن اوس او را دید و پرسید: ای حرّ! آیا آهنگ حمله کردن داری؟حرّ پاسخی نداد و لرزه بر اندامش افتاد.مهاجر بن اوس که چنین دید تردید کرد و به حرّ گفت: اگر از من می پرسیدند شجاع ترین مرد در کوفه کیست؟ از جز تو نام نمی بردم. اکنون این چه حالت است که در تو می بینم؟حرّ گفت: خود را میان بهشت و دوزخ می بینم و به خداوند سوگند هیچ چیز را بر بهشت برنمی گزینم، هر چند

پاره پاره شوم یا سوزانده شوم.بر اسب نشست، سپر خویش را وارونه کرد، نیزه خود را واژگون ساخت، سر را فرو افکند، و شرمگین دست بر روی سر نهاد و می گفت: خدایا به درگاه تو توبه می کنم، توبه ام را بپذیر که من اولیای تو و فرزندان دختر پیامبرت را ترسانده ام.آنگاه بر اسب نواخت و به سوی خیمه های حسین علیه السلام رفت و رو به آن حضرت چنین گفت: ای حسین! ای فرزند رسول خدا! جانم به فدای تو باد. من همانم که راه را بر تو گرفتم و تا این نقطه با تو آمدم و تو را در اینجا به ناگزیر فرود آوردم. هیچ گمان نمی بردم این مردمان پیشنهاد تو را نپذیرند و با تو چنین کنند. به خداوند سوگند، اگر می دانستم با تو چنین خواهند کرد هرگز به آنچه انجام دادم دست نمی یازیدم. اینک به درگاه خداوند توبه کرده ام. آیا این توبه از من پذیرفته است؟امام علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه ات را بپذیرد. فرود آی!حرّ گفت: در سپاه تو سواره باشم بهتر است تا پیاده. دمی بر اسب خویش می نشینم و با آنان پیکار میکنم تا چون زندگی ام آخر شود از اسب فرو افتم.حسین علیه السلام فرمود: خدای تو را رحمت کند، هر چه خود می پسندی بکن.حرّ از حسین اجازه خواست نزد سپاهیان ابن سعد رود و آنان را اندرز دهد.در روایت ملهوف است که حرّ به امام گفت: اگر من نخستین کسی بودم که در برابر تو ایستادم اجازه ام ده نخستین کسی باشم که پیشاپیش تو شهید می

شوم. شاید در شمار کسانی درآیم که فردای قیامت دست در دست جدّت محمّد صلّی الله علیه وآله می نهند.حرّ را اجازه داد و او به میدان آمده، با سپاهیان ابن سعد چنین سخن گفت:ای مردمان کوفه! هماره در مصیبت و گریان باشید! این بنده درستکار خداوند را نزد خویش خواندید و چون به سوی شما آمد او را واگذاشتید. شما مدعی بودید که پیشمرگ او می شوید، اما اینک پیش تاخته اید که او را بکشید!راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، او را از هر سو در میان گرفته اید و جان او را می خواهید! و مانع می شوید در زمین بیکران خدا به سویی رود. اینک او چونان اسیری در دست شماست و هیچ سود و زیان خود را در اختیار ندارد.شما او و زنان و فرزندان و کسان او را از آب جاری فرات محروم کرده اید، با آن که یهودیان و مسیحیان و آتش پرستان از این آب مینوشند و چهارپایان بیابان در آن می لولند.اینک تشنگی زنان و فرزندان او را بی تاب کرده است. چه خوب پس از پیامبر صلّی الله علیه وآله با فرزندان او رفتار کردید! خدایتان سیراب نکند!در پاسخ سخن حرّ تنی چند به سوی او تیر افکندند و او ناچار به سوی خیمه ها بازگشت.اگر بر آستان خوانی م_را خاک ره_ت گردم و گر از در برانی خ_اک پای لشکرت گ_ردمبه دامانت غبارآسا نش_ستم برنم_ی خ_ی_زم و گر بفشانی ام چون گرد بر گِرد سرت گردمعلی شیر خ_دا باب تو شیر خ_ود به قاتل داد تو ای دل_بند او مپسند نومید از

درت گ_ردمدل و جانم زتاب شرم همچون شمع می سوزد بده پروانه تا پروانه وش خ_اکست_رت گردمبه دربارت اگر بارم دهی باری زه_ی عزت ولیکن با چه رویی روبرو با خواهرت گردمببین از کرده خود سر به پیشم سر بلندم ک_ن مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گ_ردمبه صد تعظیم نام فاطمه آرم به ل_ب زآن رو که خواهم رستگار از فیض نام مادرت گردماگر ب_اشد به دستم اختیار از بعد س_ر دادن سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردمعلی انسانی

پیکار آغاز می شود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه