از مباهله تا عاشورا صفحه 134

صفحه 134

در همانجا نيز دفن گرديد،

تعداد اين گروه رو به ازدياد و فزوني گذاشت و در ميان مسلمانها ريشه دوانيد و قوّت گرفت. «1»

رسول خدا صلي الله عليه و آله مادام كه در مكه بود، افراد ستون، با نفرات كم و انسجام مناسب كار مي كرد، وقتي كه به مدينه هجرت نمود و تعداد مسلمانها زياد شد، فعّاليّت اينها هم، شدت يافت، بدانسان كه، هر وقت، موقعيت را مناسب مي‌ديدند، عرض اندام نموده و اظهار وجود مي كردند

«تشديد فعاليت»

«تشديد فعاليت» هيئت رئيسه ستون پنجم در مدينه، از نفرات نسبتاً بيشتري برخور دار و به مقدار زياد هم جري تر شده بودند، چون در مواقع مختلف عكس العمل مسلمانهارا، آزمايش كرده و بخوبي در يافته بودند كه در ميان مردم براي خود جا باز كرده و هوا خواهان زيادي پيدا كرده اند!.

به اين خاطر، باپيامبر اكرم صلي الله عليه و آله زياد سر بسر ميگذاشتند، حتّي در بعض موارد رو در روي او مي ايستادند؛ و تا آخر عمر رسول خدا صلي الله عليه و آله باكمال حدّت و شدّت مقابله كردند، و سنگين ترين كلمات را در باره او بكار بردند كه در فصلهاي بعد براي نمونه، به تعدادي از آنها اشاره خواهيم كرد

«ايمان بعضيها»

«ايمان بعضيها» بعضي از هيئت رئيسه با اينكه دير آمد اما زود برمركب مراد سوار شد. طبق نقل ابن عساكر از محمد بن سعد بن ابي وقاص كه از پدرش سعد سؤال كرد آيا ابوبكر صدّيق جلوتر از شماها اسلام آورد؟! گفت: نه، پيش از او، بيش از پنج نفر مسلمان شده بودند «1» بلكه أسلم بعد خمسين ممّن أسلموا و في سنّ يبلغ الأربعين أو يتجاوزه. «2»

بعد از پنجاه نفر، در سن چهل سالگي بلكه بيشتر، ايمان آورد، و عثمان نيز بنا به روايت ابن اسحاق بعد از علي و ابوبكر و زيد بن حارثه اسلام آورد «3».

و عمر در ذي الحجة سال ششم بعثت به اسلام رو آورد «4» و كيفيت اسلام آوردن او را به صورتهاي گوناگون آورده‌اند؛ از جمله آنها اين است؛

ابن ابي شيبه از جابر و او هم از خود عمر روايت كرده است كه شبي خواهرم را درد زايمان گرفت از خانه بيرون آمده به (مسجد الحرام رفته) زير استار كعبه قرار گرفتم، پيامبر آمد و به حجر (اسماعيل) داخل شد، دو لباس پشمي ضخيم در بر داشت آن مقدار كه خدا ميخواست نماز خواند و من چيزهائي از او شنيدم كه مثل آن را نشنيده بودم.

برگشت و خواست از مسجد بيرون رود من پشت سرش رفته و خود را به او رساندم (وقتي درپشت سرش كسي را احساس كرد) گفت: من هذا؟ فقلت: عمر، فقال: يا عمر ما تدعني لا ليلًا و لا نهاراً؟! فخشيت أن يدعوا عليّ، فقلت: أشهد أن لااله إلّااللّه و أنّك رسول اللّه، فقال يا عمر أسِرّه. قلت لا والّذي بعثك بالحق لأعلننّه كما أعلنت الشّرك «1» ص: 177

كيستي؟ گفتم: عمر، گفت: اي عمر (ترا چه شده است كه) شب و روز، رهايم نمي كني؟! «2» ترسيدم درباره من نفرين كند (زود) شهادتين را گفتم فرمود: اي عمر اسلامت را پنهان كن گفتم: نه به حق كسي كه تو را به نبوت مبعوث كرده است اسلامم را آشكار مي سازم همانگونه كه شرك را اعلان نموده بودم.

اين اولين برخورد او با رسول خدا بود؛ او دستور داده است اسلام خود را كتمان كند و عمر سوگند ياد مي كند من آشكار خواهم نمود؛ از نخستين ساعت كله شقي را آغاز كرد و تا آخر هم ادامه داد

«پيش بيني‌هاي لازم»

«پيش بيني‌هاي لازم» بعضي از دور انديشان گروه، سعي داشتند باهر وسيله ممكن خود را به حضرت نزديك و نزديكتر و پستهاي حساس را اشغال نمايند!

كارشان آن وقت بالاگرفته و به اوج خود رسيد كه توانستند دختران خود را بعنوان همسر به خانه رسول خدا صلي الله عليه و آله بفرستند، «3».

و قدّم ابنته حفصة لرسول اللّه صلي الله عليه و آله فدخلت بيته كزوجة و بهذه المناسبة وثّق صلته برسول اللّه صلي الله عليه و آله. «4»

و ديگري نيز دخترش حفصه را به رسول خدا صلي الله عليه و آله تقديم نمود او مانند زن، به خانه رسول خدا داخل شد و با اين كار وصلت خود را با رسول خدا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه