از مباهله تا عاشورا صفحه 149

صفحه 149

منافقين (همان ستون پنجمي ها) به همديگر گفتند: أما يكفي محمّداً أن يكون قَهَرَنا عشرين سنة حتّي يريد أن يحمل أهل بيته علي رقابنا، فقالوا ماأنزل اللّه هذا و ما هو الّا شي‌ء ينفق به، يريد أن يحمل أهلبيته علي رقابنا، ولئن قتل محمد أو مات، لننزعنّها من أهلبيته، ثمّ لانعيدها فيهم أبداً براي محمد كافي نبود كه بيست سال با قهر و غلبه به گردنهاي ما سوار شده است!؟ حالا هم مي‌خواهد اهلبيت خود را نيز به كولهاي ما سوار نمايد، نه خداوند دراين باره چيزي نازل كرده و نه چيزي است كه اجرتي (و ارزشي) داشته باشد؛

حالا كه او مي‌خواهد اهلبيت خود را به گردنهاي ما سوار كند، ماهم تصميم مي‌گيريم اگر او كشته شود و يا بميرد، به طور يقين رياست وخلافت را از خانواده او بيرون بكشيم ديگر! به هيچوجه برآنها برنمي گردانيم «1»

«نماز بر منافق»

«نماز بر منافق» وقتي كه عبداللّه بن ابيّ (منافق) فوت كرد پسرش (كه از هوا خواهان پيامبر بود) پيش حضرت آمد و عرض كرد اي رسول خدا يكي از پيراهنت را بده براي پدرم كفن نمايم و استدعا دارم براو نماز خوانده و براي او طلب مغفرت نمايي حضرت پيرهنش را داد و فرمود: هروقت آماده شد به ما خبر بده، بعد از آماده شدن جنازه، پيغمبر صلي الله عليه و آله به نماز ايستاد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه