از مباهله تا عاشورا صفحه 152

صفحه 152

در پاسخ به اعتراض عمر فرمود: پيراهن من در مقابل خدا به حال او نفعي نخواهد داشت وإنّي أرجو أن يدخل به في الإسلام خلق كثير من اميد دارم كه به وسيله او خلق زيادي بدين اسلام درآيد.

واقعاًاين طور هم شد، در مقابل اين همه لطف رسول خدا، گروه زيادي و بنا بروايتي هزار نفر ايمان آوردند و طائفه خزرج همگي به اسلام گرويدند. «1

«او يكي از آنها بود»

«او يكي از آنها بود» مردي پيش رسول خدا آمد و گفت: اي رسول خدا! فلاني وفات كرد تشريف آورده به او نماز بخوانيد، عمر گفت: إنّه فاجر فلاتصلّ عليه او شخص دريده‌اي بود براو نماز نخوان! آن مرد گفت: اي رسول خدا يادت هست كه در فلان جنگ و فلان شب، چند نفر كشيك ترا ميكشيدند؟! او يكي ازآنها بود، پيغمبر بلند شد و به كنار قبر او آمد آنقدر نشست تا از دفن او فارغ شدند، حضرت سه بار به قبر او خاك ريخت، فرمود: مردم به او بدبين هستند ولي من خوشبينم!؛

عمر گفت: آن خوشبيني يا آن خيري كه از او سراغ داريد چيست!؟ فقال رسول اللّه دعنا منك ياعمر! من جاهد في سبيل اللّه وجبت له الجنّة اي عمر! رها كن مارا، هركس در راه خدا بجنگد بهشت براو واجب ميشود «2».

در حديث ديگر است كه عمر به حضرت گفت: براو نماز نخوان! فرمود: هل رآه أحد علي شي‌ء من أعمال الخير!؟ آيا كسي او را در كار نيكوئي ديده است؟ آن مرد گفت:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه