از مباهله تا عاشورا صفحه 159

صفحه 159

. بامراجعة به تفاسير فريقين قبح گفتار و ضعف ايمان و شايد عدم وجود آن در كالبد گوينده آن به وضوح ديده مي‌شود، بدانسان كه مانند ابن ابي‌الحديد هااز درج آن اظهار شرمندگي مي‌كنند، و به طوري كه عبدالمحمود مي‌گويد: چه ضرورتي داشت مسلمانها اين روايت را نقل كنند و تصحيح نمايند و شهادت دهند كه عمر بارسول خدا موافق نبود و با او معارضه مي‌كرد و در تدبير بااو مخالفت مي‌كرد و خودش را به درك حق، از رسول خدا عارف تر مي‌ديد در حالي كه خدا فرموده: وما ينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي «2» بعد از اين كارشكني و اعتراض، دست برنداشته باز، مترصد فرصت ديگري بود، كه برايش پيش آمد و زمينه مخالفت برايش فراهم شد، آن وقت كه،

«اين هم مخالفت ديگر»

«اين هم مخالفت ديگر» حضرت دستور داد انحروا بدنكم واحلقوا رؤسكم قرباني هارا بكشيد و سرهايتانرا بتراشيد، باز لب به اعتراض گشود كه (فأمتنعوا و قالوا: كيف ننحر و نحلق ولم نطف بالبيت ولم نسع بين الصفاء والمروة،) امتناع كردند و گفتند: ما چگونه قرباني كرده و سربتراشيم در حالي كه نه به بيت (خدا) طواف كرده‌ايم ونه ميان صفا ومروه سعي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه