از مباهله تا عاشورا صفحه 164

صفحه 164

در گردن آنها حقي و منتي داشته باشم تا متعرض اهل و عيال و اموال من نشوند، حضرت فرمود: صدق لاتقولوا له إلّا خيراً، راست مي‌گويد: در باره او جز خير، چيزي نگوييد (او را به نيكي يادكنيد) دوباره عمر گفت: اي رسول خدا او به خدا و رسولش و مؤمنان خيانت كرده است اجازه بده گردنش را بزنم (تاآخرخبر). «1»

با اينكه حضرت گفته حاطب را تأييد نمود، و اجازه نداد كسي در باره او جز نيكي چيزي بگويد اما عمر علاوه بر اينكه به حرف رسول خدا صلي الله عليه و آله گوش نداد دوباره خواسته خود را تكرار كرد

12 «ما رشوه نمي دهيم!»

12 «ما رشوه نمي دهيم!» استاد محمد خالد گويد: لقد ترك عمر بن الخطاب النصوص الدينية المقدسة من القرآن و السّنة عند مادعته إلي ذالك المصلحة فلبّاها، فبينما يقسم القرآن للمؤلفة قلوبهم حظاً من الزّكاة و يؤدّيه الرّسول، و يلتزمه أبوبكر، يأتي عمر فيقول: إنّا لانعطي علي الإسلام شيئاً، فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليكفر البته عمر بن خطاب نصهاي دين مقدس را از قرآن و سنت، وقتي كه به نظرش مصلحت مي آمد، ترك كرده است هنگامي رسول خدا صلي الله عليه و آله طبق تقسيم بندي مستحقين زكوة در قرآن، مي‌خواست براي تأليف قلوب عده‌اي از گردنكشان پولي پرداخت كند و ابوبكر هم به حضرت كمك مي‌كرد، عمر صدايش را براي اعتراض بلند كرده و مي‌گفت:

مابراي مسلمان شدن به كسي، (رشوه يا) چيزي نمي‌دهيم هر كس ميخواهد ايمان بياورد و نخواست كافر بماند!. «2

13 «نيازمندتر از اينها هست!!»

13 «نيازمندتر از اينها هست!!» عمر گويد: روزي رسول خدا مالي را تقسيم نمود من به او گفتم: و اللّه يارسول اللّه لَغير هؤلاء كان أحق به منهم! فقال: إنّهم خيّروني بين أن يسئلوني بالفحش و بين أن يبخلوني، فلست بباخل به خدا سوگند اي رسول خدا به يقين كساني هستند كه خيلي مستحق تر از اينهايند!، فرمود: آنها مرا مخير كردند ميان سؤال كردن باخشونت يا نسبت دادن مرا بربخالت، من بخيل نيستم (و صفت بخالت را بر خود نمي پذيرم «1».

در روايت ديگر است كه عمر گفت: قسّم رسول اللّه قسمة، فقلت يا رسواللّه! لغير هؤلاء من اهل الصّفّة. قال فقال رسول الله صلي الله عليه و آله: إنّكم تسئلوني بالفحش، و تبخلوني و لست بباخل رسول خدا چيزهائي تقسيم مي‌كرد من گفتم: اي رسول خدا، غير از اينها كساني از اهل صفّة (مستحقترند) رسول خدا فرمود: شما از من با سرسختي ميخواهيد و مرا به بخالت نسبت ميدهيد در حالي كه بخالتي، در من وجود ندارد «2»

14 «چگونه بخوابم؟!»

14 «چگونه بخوابم؟!» پس از خاتمه جنگ بدر، اسيران جنگي را آوردند، حضرت به اصحاب فرمود: من مرداني از بني هاشم و غير بني هاشم را ميشناسم، بااجبار و اكراه آمده‌اند دلشان نمي‌خواست با ما بجنگند، پس هركس از بني هاشم را ديديد، او را نكشيد و هر كس ابوالبختري بن هشام بن حارث بن اسد را ديد او را نكشد، (چون ازاو گزندي و بدي به حضرت نرسيده بود و اولين كسي بود كه صحيفه قريش را باطل اعلان كرد و سبب بيرون آمدن بني هاشم از شعب ابيطالب شد)

و هركس عباس بن عبدالمطلب را ديد او را نكشد چون او مُكرَهاً با آنها بيرون آمده است، (در مقابل اين همه تأكيدات، اولين عكس العمل كه عمر نشان داد) به شدت عباس عموي پيغمبر را به طناب بست بطوري كه او طول شب را تا بصبح ناله ميكرد و رسول خدا هم نمي‌خوابيد، گفتند: اي رسول خدا چرا نمي‌خوابي؟! فرمود: كيف أنام و أنا أسمع أنين عمي؛ فأطلقه الأنصار من چگونه بخوابم در حالي كه ناله عمويم را مي‌شنوم، بعد از اين سخن بود كه طائفه انصار او را آزاد كردند «1».

در همين موقع بود كه عمر برخاست و گفت: اي رسول خدا اينها ترا تكذيب كردند ترا بيرون كرده و باتو جنگيدند پس براي من امكان دهيد فلاني را بكشم و علي را اجازه دهيد برادرش عقيل را بكشد و به حمزه رخصت دهيد برادرش عباس را به قتل برساند!. «2»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه