از مباهله تا عاشورا صفحه 166

صفحه 166

عذر آوردند: اي رسول خدا ما با گفته عمر او را كشتيم «1» حضرت (باناراحتي تمام) از آنها روگردانيد، تا اينكه عمير بن وهب خواهش كرد كه از تقصير آنها درگذرد.

3- از جمله كشته شدگان جنگ حنين زن زيبائي بود كه خالد بن وليد (هوسباز و عياش كه حتماً به درخواست او تن درنداده بود) او را كشته بود، مردم دور آنزن را گرفته به زيبائي و تناسب أندام وخوش هيكلي او تماشا مي‌كردند كه حضرت سررسيد بلافاصلة آنها متفرق شدند، حضرت فرمود: به خالد بگوييد (سه گروه) زن و بچه و مزد بگير را به قتل نرساند «2»

16 «جز عمر كسي نجات نمي يابد»

16 «جز عمر كسي نجات نمي يابد» بعد از همان جنگ حضرت طبق صلاحديد اصحاب، قرار براين گذاشتند كه، از اسراء فداء بگيرند، ولي عمر برقلع و قمع آنها اصرار مي‌ورزيد، در تأييد نظر عمر حديثي هم ساخته‌اند كه فرداي آنروز عمر ديد پيغمبر با ابوبكر گريه ميكنند جلو آمد و گفت: براي چه گريه مي‌كنيد به من هم بگوييد اگر گريستني باشد منهم بگريم و إلّا تباكي كنم! رسول خدا فرمود: نزديك است در مجازات مخالفت با نظر عمر عذاب عظيم مرا بگيرد!! واگر عذابي فرود آيد كسي ازآن عذاب نجات نمي‌يابد مگر عمر «3

17 «هركس شهادتين گويد»

17 «هركس شهادتين گويد» أبوهريره گويد: پيش رسول خدا وارد شدم فرمود: ابوهريره، توئي؟! عرض كردم، بلي اي رسول خدا، فرمود: سبب آمدنت چيست؟! گفتم: با تو با هم بوديم ولي بلند شده رفتي و تأخيركردي، ما ترسيديم كه از ما (دور افتاده و) بريده باشي؛ بدينجهت نگران شديم و من اولين ترسنده بودم كه به پشت اين ديوار رسيدم، و من مانند روباه از ميان آنها خزيده خود را زودتر از همه به تو رساندم و عده زيادي نيز در پشت اين ديوارند، فرمود: اي ابو هريره! إذهب بنعليّ هاتين فمن لقيت من وراء هذالحائط يشهد أن لا إله إلّااللّه مستيقناً قلبه، فبشّره بالجنّة، با اين دو نعلين من برو، هركه را در پشت اين ديوار ديدي بگو: هركس با يقين قلبي به يگانگي خدا شهادت دهد، به او مژده بهشت باد!

(ابوهريره گويد) اول كسي كه مرا ديد عمر بود پرسيد اين نعلينها چيست؟ گفتم اين نعلينهاي رسول خداست آنها را (براي نشانه و راستي گفتار من به من داده) به كساني كه به وحدانيت خدا شهادت دهد، به او مژده بهشت دهم؛

عمر طوري دستانش را به سينه من كوبيد كه فخررت لأُستي فقال إرجع يا اباهريرة خودم را كثيف كردم،! و به من گفت: برگرد!، برگشتم در حالي كه (از درد وترس به خود مي‌پيچيده و) مي‌گريستم! عمر هم پشت سر من رسيد؛

حضرت از من پرسيد اباهريره چه شده است؟ جريان را شرح دادم قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله ماحملك علي مافعلت؟ اي عمر چه چيزي ترا به اين كار واداشت؟ گفت: پدر و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه