از مباهله تا عاشورا صفحه 186

صفحه 186

در روايت ديگر است كه عثمان نوشت: إنّي أستخلفت عليكم عمر بن الخطاب، فاسمعوا له و أطيعوا «1»

من عمر را براي شما جانشين تعيين كردم پس به حرفش گوش دهيد واز او اطاعت نمائيد،

آن وقت چرا نگفتي، كتاب خدا برمعضلات امت كافي است؟! و چرا كسي نه گفت دعوه إنّه ليهجر؟. «2»

اين جملات كفرآميز و شرم آور، سرو صداي زيادي را بلند ساخت بطوري كه حضرت از شدت و سنگيني آن غش كرد، وقتي كه به هوش آمد گفتند: اي رسول خدا دوات قلم بياوريم؟! فرمود: أبعدالّذي قلتم؟! لا، و لكن أوصيكم بأهلبيتي خيراً آيا بعد از حرفي كه زديد؟! ديگر نه، اما شما را به نيكي كردن به اهل بيتم وصيت مي‌كنم. «3» روي خود را از آنها برگرداند همگي بلند شده و متفرق شدند.

در روايت مسلم است: قال صلي الله عليه و آله دعوني فالذّي أنا فيه خيرممّا تدعوني از من دست برداريد من در حالي كه هستم، برايم بهتر ازآن است كه مرا برآن واميداريد. «4» از آن تعبير شيطاني كار به جايي رسيد كه زنها از پشت پرده صدا زدند ألاتسمعون ما يقول رسول اللّه!؟ آيا نمي‌شنويد پيامبر خدا چه مي‌گويد!؟ (او كاغذ قلم ميخواهد) عمر ديد زنهاي ديگر رسول خدا به طرف داري برخاستند ممكن است كار را خراب نمايند بلا فاصلة به سرآنها داد زد «شما مانندزناني هستيد كه دور يوسف را گرفته بودند، وقتي كه پيغمبر مريض مي‌شود چشمانتان راميفشاريد! (آبغوره ميگيريد) گريه ميكنيد و اگر سالم باشد به گردنش سوار مي‌شويد! قال فقال رسول اللّه دعوهنّ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه