از مباهله تا عاشورا صفحه 197

صفحه 197

بالشكر اسامة حركت كنيد؟ گفتند بلي اي رسول خدا! پس چرا تأخيركرده‌ايد!؟

ابوبكر گفت: من رفته بودم برگشتم تا با شما تجديد عهد كنم، عمر گفت: من نرفتم چون نخواستم حال شمارا از ديگران بپرسم، سه مرتبه فرمود: نفّذوا جيش أسامة (به تفصيلي كه گذشت) «1».

در روايت ديگر است وقتي كه بلال اذان را گفت: عايشة بيرون آمد، به عمر گفت:

اي عمر برو نماز مردم را بخوان، عمر گفت: أبوك أولي بها پدر تو به نماز خواندن اولي است.

عايشة گفت: لكنّه رجل ليّن و أكره أن يواثبه القوم فصلّ أنت آخر او

مرد نرم خو است مي‌ترسم «آن گروه» به او حملة كرده، از دستش بربايند، تونماز را بجا آور، عمر گفت: بگو او نماز را اقامة كند اگر كسي به او مزاحمت كرد و يا به سوي او حركت نمايد، من جوابش را مي‌دهم و از او كفايت مي‌كنم، وانگهي محمد بيهوش افتاده است، گمان ندارم ديگر به هوش آيد و آن مرد (يعني علي عليه السلام به پرستاري) او مشغول است قدرت جدا شدن از او را ندارد، پيش از آنكه بهوش آيد پدرت را وادار كن نماز را بجا بياورد، اگر به هوش آيد مي ترسم علي را به نماز بفرستد چون ديشب نجواي آن دو را شنيدم، پس ابوبكر به نماز حاضر شد كه بعد از بهوش آمدن، حضرت خود به نماز رفت (تاآخرخبر) «2».

پس در حيات رسول خدا به اين هدف نرسيدند و به تثبيت موقعيت خود دست نيافتند اما زمينه را طوري فراهم كردند به محض اينكه حضرت چشم از اين جهان كجمدار فرو بست، فرصت را غنيمت شمرده از گرفتاريهاي اميرمؤمنان عليه السلام كه براي امتثال امر رسول خدا صلي الله عليه و آله مشغول و سرگرم تغسيل و تكفين‌آنحضرت بود و بني

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه