از مباهله تا عاشورا صفحه 224

صفحه 224

تادم مرگ هم عقب نشيني ننمود.

روزي به عبدالرحمن گفتند: هذا عمل يديك فقال: ماكنت أظنّ هذا أبداً! لكن للّه عليّ عَلَيّ أن لا أكلّمه أبداً ثمّ مات عبد الرحمن و هو مهاجر لعثمان حتّي قيل أنّ عثمان دخل عليه في مرضه يعوده فتحوّل الي الحائط لايكلّمه اين نتيجه كار و دست آورد توست گفت: به خدا قسم من اين جوري نمي‌دانستم لكن به خدا سوگند ابداً با او حرف نميزنم او مُرد و با عثمان حرف نزد، «1» هنگام مرگش، عثمان به عيادتش رفت، او رو به ديوار كرد و با او سخني نگفت (آيا اين ندامت هاي ظاهري كه معلوم نيست از كجا سرچشمه گرفته بود، مگر جواب اين همه جنايت هارا ميداد هيهات!!) «2»

عمر، خود همه چيز را پيش بيني كرده بود، ابن عباس گويد: با عمر ملاقات كردم پس از صحبت هاي زياد در باره اشخاص، گفتم: عثمان بن عفان چطور؟ گفت: اگر به خلافت برسد فرزندان ابي معيط و بني اميه را برگردنهاي مردم سوارمي كند و مال خدا را به آنها مي‌بخشد به خدا اگر به خلافت برسد اين كارهارا خواهد كرد و اگر اين كارها را انجام دهد عرب به سوي او حركت كرده و او را خواهند كشت سپس ساكت ماند. «3»** عمر در لحظات آخر زندگي اش گفت: اگر كسي را جانشين تعيين كنم اين كار را بهتر از من كرده (يعني ابي بكر) وإن أترك فقد ترك من هو خير منّي يعني رسول اللّه صلي الله عليه و آله و اگر ترك كنم آنكه از من بهتر بود كرده است (يعني رسول خدا «4»

خلاصه اين بخش»

خلاصه اين بخش» رسول خدا صلي الله عليه و آله با تشريفات ملكوتي، قدم به عالم ناسوت نهاد و در چهل سالگي با حضور أمين وحي الهي (جبرئيل) در غار حرا، به نبوت مبعوث گرديد.

بعد از بعثت، علاوه بر اينكه بيداد گري مشركان در وطن، او را به ستوه آورد، در نهايت وادارش كرد، به شهر يثرب (مدينه منوره) هجرت كرده و جلاي وطن شود.

اما در اين شهر غربت نيز، عواملي اطراف او را گرفتند و در واقع عنكبوت وار، دورش را با تارهاي فولادين (مكر و فريب و ظاهر سازي) تنيدند.

بنا به گفته ابن حزم اندلسي در پرتگاه راه «تبوك» و گردنه «أرشي» مابين جحفه و أبواء اقدام به ترور و از ميان برداشتن او كردند اما موفق نشدند.

درست است دين رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين شهر با همت و فداكاري افراد شايسته و با ايمان، فراگير جزيرة العرب شد و در اين شهر برنامه‌هاي آسماني خود را پياده نمود و به تمامي ملوك و رؤساي گيتي گردن فرازي كرد وو ..،

اما، نيز در اين شهر گروه زير زميني، دوشا دوش او با ترفند هاي گوناگون، به تخريب پايه‌هاي ساختمان نوبنياد اسلام، به نام اسلام مشغول بودند و در هر مقطعي كه مناسب مي‌ديدند به كارها و روشهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله اعتراض داده و براي آينده خود سنگربندي مي‌كردند و پايه‌هاي محكم مي‌چيدند. بعضي از آنها دختر به او دادند و بعضي ديگر از او دختر گرفتند؛ تا بدينوسيله از جريانهاي اندروني و نهاني رسول خدا صلي الله عليه و آله اطلاع كافي به دست آورند. از بيرون خود مستقيماً و از درون وسيله دختران خود، به اوضاع سياسي و اقتصادي و و ..، اشراف كامل داشتند.

براي تحكيم كار و تقسيم مقام بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله، در كعبه، يك پيمان نامه شش نفري نوشتند و در همانجا (اندرون كعبه) دفن كردند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه