از مباهله تا عاشورا صفحه 257

صفحه 257

! او در حيات خود، از مردم مي خواست عذرش را بپذيرند (با وجود من) وي را از خلافت معذور دارند، (و مي گفت: أقيلوني فلستُ بخيركم و عليٌّ فيكم مرا از خلافت بر گردانيد كه من بهتر از شما نيستم در حالي كه علي در ميان شماست. با اين وصف) خود هنگام مرگ عروس خلافت را براي ديگري عقد بست اوه چه عجيب هردو از خلافت به نوبت بهره گيري كرده و مانند دو پستان شتر در ميان خود قسمت نمودند باهم به قوت و شدّت پستان خلافت را دوشيدند).

در فراز ديگر اين خطبه در باره شوري، رنج خود را آشكارتر كرده و بدينگونه مي نالد: فيالِلَّهِ و للشّوري، متي اعترض الرّيب فِيَّ مع الأوّل منهم؟! حتّي صرتُ أُقرَنُ‌إلي هذه النّظائر، لكنّي أسففتُ اذا أسفّوا، و طِرتُ اذا طاروا، فصغي رجل منهم لضغنه، و مال الأخر لصهره، مع هنٍ و هنٍ. «1»

پس بار خدايا از تو ياري مي طلبم براي شورائي كه تشكيل شد و مشورتي كه نمودند، چگونه مردم مرا با ابوبكر مساوي دانسته در باره من شكّ و ترديد نمودند تا جائي كه امروز با اين اشخاص (پنج نفر اهل شوري) همرديف شده ام و ليكن (باز صبر كرده در شوري حاضر شدم) در فراز و نشيب از آنها پيروي كردم (براي مصلحت اسلام) هر جا نشستند نشستم و در هر جا پرواز كردند پرواز نمودم «2» پس مردي از آنها از حسد و كينه اي كه داشت، دست از حق شسته به راه باطل قدم نهاد (مراد سعد بن وقاص است كه پس از قتل عثمان نيز به آنحضرت بيعت نكرد) و مرد ديگري (عبدالرحمن بن عوف شوهر خواهر مادري عثمان) به خاطر دامادي و خويشاوندي با عثمان، از من اعراض نمود، و همچنين

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه