از مباهله تا عاشورا صفحه 259

صفحه 259

(أميرمؤمنان عليه السلام) چيزي از جريان خلافت باقي مانده است؟! گفتم: بلي؛ گفت:

أيزعم أنّ رسول اللّه نصّ عليه؟! آيا باز گمان مي كند رسول خدا او را به خلافت تعيين كرده است؟! گفتم: بلي و زيادتر بگويم من از پدرم صحت ادعاي او را سؤال كردم گفت: راست مي گويد.

عمر گفت: از رسول خدا در باره او چيزي و گفته اي بود اما نه حجتي را ثابت مي كرد و نه عذري را از ميان بر مي داشت، در بعضي وقتها از او و در باره او مي خواست چيزي اظهار دارد أراد في مرضه أن يصرّح بإسمه فمنعتُ من ذالك إشفاقاً و حيطة علي الإسلام!! حتي در هنگام مرگش خواست نام او را آشكارا گويد (و به زبان آورد اما) من به خاطر دلسوزي و عظمت اسلام، مانع شدم. «1» نه به خداي اين بنا (آسمان) سوگند، قريش به دور او گرد نمي آمدند اگر او را به خلافت مي رسانيد اعراب از هر طرف شكسته ميشدند، رسول خدا هم دانست كه من منظور او را درك مي كنم، خود داري كرد وأبي اللّه إلّا إمضاء ماحتم «2»

وخداوند از امضاي جز آنچه كه مقدر داشته است، ابا دارد.

اين حديث را أحمد بن أبي طاهر در تاريخ بغداد مسنداً نقل كرده است.

طبراني بااسنادش از عمربن خطاب نقل مي كند گفت: لما مرض النّبي صلي الله عليه و آله قال:

أدعوالي بصحيفة و دواة أكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده أبداً. فكرهنا ذالك أشدّ الكراهة. ثمّ قال: أدعوا لي بصحيفة أكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعد أبداً زماني كه پيامبر بيمار شد دو بار تكرار كرد و گفت: بگوييد براي من دوات و كاغذي بياورند چيزهايي بنويسم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه