از مباهله تا عاشورا صفحه 270

صفحه 270

فدعا بالحطب وقال و الّذي نفس عمر بيده: لتخرجنّ أو لأحرقنّها علي من فيها فقيل له يا أبا حفص: إنّ فيها لفاطمة قال و إن. پس هيزم خواست و گفت: قسم به كسي كه جان عمر در دست اوست يا بايد (براي بيعت) بيرون آييد و يا خانه را با هر كهِ در آن است مي سوزانم!! گفتند: اي ابا حفص، فاطمة در آن خانه است، گفت: اگرچه (يعني او هم باشد مهم نيست!)

جز علي عليه السلام، همه بيرون آمده و بيعت كردند. چون حضرت فرمود: من قسم خورده ام تا قرآن را جمع نكنم لباس نپوشم.

پس فاطمه دمِ دَر ايستاد و گفت: من گروهي بدتر از حضور شما را سراغ ندارم جنازه رسول خدا را روي دست ما گذاشتيد و بدون مشورت ما كارهايتان را به پايان رسانديد و حق ما را به ما بر نگردانديد.

عمر پيش ابوبكر آمد وگفت: ألا تأخذ هذا المتخلّف عنك بالبيعة؟! آيا اين سرپيچي كننده از بيعتت را نمي گيري (خشونت نشان نمي‌دهي)؟!.

ابوبكر به غلامش قنفذ گفت: برو علي را براي من بياور؛ وقتي كه به علي رسيد، پرسيد چكار داري؟ گفت: خليفه رسول خدا ترا مي خواهد.

فرمود: چه زود به رسول خدا دروغ بستيد (بدروغ خود را به جانشيني او منتسب كرديد!، او برگشت و جريان را باز گوكرد، ابوبكر گريه زيادي كرد!! باز عمر گفت لاتمهل هذا المتخلّف عنك بالبيعة تخلف كننده از بيعتت را مهلت نده!؛

دوباره قنفذ را مأمور كرد و گفت: به او بگو اميرمؤمنان! ترا مي خواهد (حضرت) صدايش را بلند كرد و گفت: سبحان اللّه لقد إدعي ماليس له پاك و منزه است خدا! چيزي را ادعا نموده كه حقش نبود؟!؛ دوباره برگشت و جواب (حضرت) رارساند؛ باز ابوبكر زياد گريست.

سپس عمر با عده اي از يارانش بلند شد به جلوي دَرِ فاطمه رسيدند و دَر زدند فاطمه صداي آنها را كه شنيد (رو به قبر پدر گرفت و) نادت بأعلي صوتها، يا أبت يا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه