از مباهله تا عاشورا صفحه 273

صفحه 273

طلحه «1» و سعدبن ابي وقاص، «2» اطراف علي عليه السلام را گرفته اند مي خواهند به ابوبكر اظهار مخالفت نموده به علي عليه السلام بيعت نمايند. «3»

معاويه در نامه‌اي كه به حضرت فرستاد به اين جريان اشاره نمود «وما يوم المسلمين منك بواحد لقد حسدت ابابكر و التويت عليه و رمت افساد أمره، و قعدت في بيتك عنه و استغويت عصابة من النّاس حتّي تأخّروا عن بيعته تنها يك روز نسيت كه مسلمانها از دست تو مي‌كشند، به ابوبكر حسد ورزيده و به كار او پيچيدگي كرده و تصميم به افساد و تباهي كار اوگرفتي، در خانه ات نشسته، و دسته‌اي از مردم را فريب داده و به دور خودت گرد آوردي، تا از بيعت او عقب بمانند. «4

حريم وحي در معرض يورشها»

«يورش أوّل»

«يورش أوّل» عمر پيش أبوبكر آمد و گفت: ازاين متخلف نمي خواهي بيعت بگيري؟! «1»

تا او بيعت نكند ما هنوز كاري نكرده ايم «2» و دست تو به چيزي بند نيست، كسي را بفرست بيايد بيعت كند اينهاكه بيعت كرده اند چوپاني بيش نيستند (اصل و ريشه آنهايند كه مانده اند).

قنفذ را فرستاده و به علي عليه السلام پيغام دادند كه تو، يكي از مسلمانها هستي اينك مهاجرين و انصار بيعت كرده اند تو هم بيا بيعت نما!.

چيزي نگذشت قنفذ برگشت و به ابي بكر گفت: علي مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله جز من كسي را، جانشين خود نكرده است «3» چه زود به پيامبر دروغ بستيد. «4»

عمر با گروه زياد كه أسيدبن حضير و سلمة بن سلامه هم جزء آنها بود به دَرِ

خانه علي عليه السلام آمد، ديد جمعي آنجا حضور دارند فرياد زد: به ابي بكر بيعت كنيد همان طور كه مردم بيعت كردند! ديد كسي بيرون نيامد فدعا عمر بالحطب فقال والّذي نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها علي من فيها فقيل له: يا أبا حفص، إنّ فيها لفاطمة! فقال و إن!! «5»

پس عمر هيزم خواست و گفت به خدا قسم يا بايد بيرون آييد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه