از مباهله تا عاشورا صفحه 293

صفحه 293

حتّي عمويش عباس «1» كه به خاطر كندن عمر، ناودان خانه‌اش را، كم مانده بود سكته كند و خانه عمر را بر سرش خراب نمايد، با استمداد از علي عليه السلام ناودان را به جاي اصلي اش برگرداند، او نيز از دور به تماشا ايستاده و به فرياد و ناله‌هاي، يك زوج جوان عرشي و ملكوتي گرفتار در دست ناسوتيان بي مروّت و نامرد، گوش مي‌دهد، اما كوچكترين عكس العملي از خود نشان نمي‌دهد،.

بلي در روايتي اين گونه آمده است: وقتي كه شنيد صلي الله عليه و سلم علي عليه السلام رحمهما الله را در مسجد به فشار گذاشته‌اند كه از او به زور بيعت بگيرند، أقبل مسرعاً و هو يهرول و يقول إرفقوا بإبن أخي و لكم عليّ أن يبايعكم شتابان و هروله كنان، خود را به آنجا رسانيد و گفت: با پسر برادرم مدا را كنيد و بر شماتعهد مي‌كنم كه او نيز به شما بيعت نمايد، (و از او براي شما بيعت بگيرم) پس دست «علي» را گرفت و به دست ابوبكر ماليد و سپس با حال عصبانيت، رهايش كردند. «2»

و هو يقول: أما و اللّه لو وقع سيفي في يديي، لعلمتم أنكم لم تصلو إلي هذا أبداً، أما واللّه ما ألوم نفسي في جهادكم و لو كنت استمسك من أربعين رجلًا؛ لفرّقت جماعتكم و لكن لعن اللّه أقواماً بايعوني ثمّ خذلوني «3»

او مي گفت: به خدا قسم اگر شمشيرم به دستم مي رسيد آنوقت مي فهميديد ابداً توان رسيدن به اين كارها را نداشتيد (به هيچوجه جرئت اين را نداشتيد كه دست علي را ببنديد و بر زمين بكشيد) و خودم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه