از مباهله تا عاشورا صفحه 320

صفحه 320

پستان مادر؛

مي‌خواست چه چيزي را براي ما ناسوتيان بفهماند؛ مي‌خواست بگويد: شما و دل شما شايستگي آن را نداشت كه علي را آنگونه كه بود بپذيرد،

علي كه در خانه خدا و با ميهمانداري خدا قدم به دايره وجود گذاشت و در خانه خدا با ميزبانش و با معبودش، با محبوبش، نمي‌دانم خلاصه با همه چيزش، و با خداي خودش گرم نجوي بود، ناگهان بايك ضربت فقط با يك ضربت شمشير دست اهريمني، به خاك و خون نشست و در خون خود غلتيد، و باگفتن «فزت بربّ الكعبة به خداي كعبه قسم، رستگار شدم» خوشحالي خود را از رهائي اين زندگي اندوه بار و پر از رنج و اندوه يا بهتر بگويم: شادماني خود را از خلاص شدن، از اين زندگي نكبت بار، به جهانيان اعلام كرد، او كه بقول مرحوم «شهريار» تا كه فجر سينه آفاق شكافت* چشم بيدار علي خفته نيافت

طالب وصلِ، اصلِ خويش بود در شب 21 رمضان در ماه ميهماني خدا و در خانه خدا به سوي اصل خويش، پر كشيد و رفت

«قبر ناپيدا»

«قبر ناپيدا» بنا به وصيت امام عليه السلام براي مصون ماندن و جلوگيري از جسارت نهرواني‌ها، فرزندانش شب هنگام وقتي كه چشمها در خواب بود بردند و در مزاري كه خود حضرت نوح هفتصد سال پيش از طوفان آن را كنده و آماده كرده و لوحي را اين گونه نوشته و در آن گذاشته بود «هذا ما حفره نوح النّبيّ لعليّ الوصيّ قبل الطوفان بسبعمأة عام» امام به فرزندانش محل آن را در غري (نجف اشرف) نشان داده بود به خاك سپردند و أثر قبر را محو كردند.

مدتها قبر شريف از نظرها پنهان بود، فقط أئمه عليهم السلام و محرمان راز از أصحاب از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه