از مباهله تا عاشورا صفحه 359

صفحه 359

سوگندتان مي دهم، از ما دست برداريد و برگرديد.

عمر تازيانه را از قنفذ گرفت و به بازوي فاطمه زد پس تا زيانه به دستهايش پيچيد تا به صورت بازوبند سياه در آمد!!!.

فضرب عمر الباب برجله فكسره «1»

عمر با پايش به در زد و آن را شكست.

و فاطمة عليها السلام قد ألصقت أحشاءها بالباب تترسه، فركل الباب برجله «2»

و فاطمه قسمت جلوي بدن خود را، به دَر چسباند (و خود را سپر دَر قرار داد) كه از باز شدن جلوگيري نمايد پس عمر با پايش در را شكست

«1- اي پسر صهّاك»

«1- اي پسر صهّاك» ثمّ وثب عليّ عليه السلام فأخذ بتلابيب عمر ثمّ هزّه فصرعه و وجأ أنفه و رقبته و همّ بقتله فذكر قول رسول اللّه صلي الله عليه و آله و ما أوصاه به من الصّبر والطّاعة فقال: والّذي أكرم محمداً بالنّبوّة يابن صهّاك! لولا كتاب من اللّه سبق و عهد عهده إليّ رسول اللّه صلي الله عليه و آله لعلمت أنّك لاتدخل بيتي. فأرسل عمر يستغيث فأقبل النّاس حتي دخلوا الدّار و ثار عليّ 7 إلي سيفه، فرجع قنفذ إلي أبي بكر و هو يتخوّف أن يخرج عليٌّ 7 بسيفه، لما قد عرف من بأسه و شدّته، فقال أبوبكر لقنفذ: إرجع، فإن خرج و إلّا فاقتحم عليه بيته، فإن إمتنع فأضرم عليهم بيتهم النّار، فانطلق قنفذ فاقتحم هو و أصحابه بغير إذن، ثار عليّ 7 إلي سيفه فسبقوه إليه و كاثروه و هم كثيرون، فتناول بعض سيوفهم فكاثروه «3»

سپس علي عليه السلام جهيد و گريبان عمر را گرفت او را به شدّت تكان داد و دماغ و گردنش را پيچيد و به درد آورد، خواست او را بكشد، وصيت رسول خدا صلي الله عليه و آله كه به صبر و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه