از مباهله تا عاشورا صفحه 373

صفحه 373

ماترك پدر به او مي‌دادند از او دلجوئي نموده و او را از خود راضي مي‌كردند، پس از قرنها، تاريخ به ما مي‌آموزد كه اين كارهاي بظاهر عيادت از دختر وحي، بازي سياسي بيش نبوده است اما غافل از اينكه

گيرم كه خلق را به فريبت فريفتي بادست انتقام طبيعت چه مي‌كني

«9- ناله فاطمة»

«9- ناله فاطمة» و أخيراً دخلوا الدّار، فخرجت فاطمة، فقالت: واللّه لتخرجنّ أو لأكشفنّ شعري و لأعجّنّ إلي اللّه! فخرجوا و خرج من في الدّار درنهايت داخل خانه شدند فاطمة بيرون آمد و گفت: به خدا قسم يا ازخانه بيرون مي‌رويد ويا موي سرم را باز ميكنم و به خدا شكايت مي‌برم! پس همگي و هركه درخانه بود بيرون رفتند «1»

بعد از آنكه عمر، أميرمؤمنان عليه السلام را بازور براي بيعت، به مسجد بردند فلمّا رأت فاطمة ماصنع عمر، صرخت و ولولت، واجتمع معها نساء كثير من الهاشميات و غيرهنّ، فخرجت إلي باب حجرتها، و نادت،

ياأبابكر! ماأسرع ماأغرتم علي أهل بيت رسول اللّه! واللّه لا أكلّم عمر حتّي ألقي اللّه فاطمة عليها السلام اين صحنه دلخراش را ديد؛ ناله كرد وفرياد زد، زنان زيادي از بني هاشم و غير بني هاشم جمع شده (و دور او را گرفتند) پس به دَرِ حجره خود بيرون آمد (و ايستاد) و ندا درداد اي ابابكر! چه زود به اهل بيت رسول خدا غارت آورديد (وهجوم نموديد) به خدا سوگند تا (دَمِ مرگ و روزي كه) خدارا ملاقات نمايم، با عمر، حرف نخواهم زد! «2»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه