از مباهله تا عاشورا صفحه 387

صفحه 387

أذان و در گوش چپ اقامه خواند و سپس به علي عليه السلام فرمود: به پسرم چه اسمي انتخاب كرده اي؟ گفت: اي رسول خدا، دوست دارم او را حرب بنامم، فرمود: من به خدايم پيشي نمي‌گيرم در اين حال جبرئيل فرود آمد و گفت: اي محمد، خداي عليّ أعلي برتو سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: علي براي تو مانند هارون است به موسي عليه السلام اما بعد از تو پيغمبري نخواهد بود پس اين پسرت را با نام پسر هارون نامگذاري كن، پيغمبر پرسيد: نام او چه بود؟ گفت: شبّر، فرمود: زبان من عربي است جبرئيل گفت: نام او را حسن بگذار.

اسماء گويد: وقتي كه روز هفتم شد پيغمبر دو رأس گوسفند سياه وسفيد، قرباني (عقيقه) كرد وبه قابله يك ران و يك دينار داد و سر او را تراشيد و به وزن آن طلا داد و به سرش خلوق ماليد سپس فرمود: اي اسماء خون در آوردن (عقيقه) رسمي است كه در جاهليت نيزبود. «1»

بُرّة دختر اميّه خزاعي گويد: هنگامي كه فاطمة عليها السلام به (امام) حسن عليه السلام حامله شد، پيامبر به او فرمود: تامن حضور نيابم او را شير نده! سپس حضرت براي كاري (از مدينه) بيرون رفت و سه روز طول كشيد، بچه گرسنه بود و به فاطمة گفتم: بچه را بده من شيرش دهم، قبول نكرد ولي رقت و دل نازكي مادرانه وادارش كرد بچه را شير دهد. وقتي كه حضرت برگشت فرمود: چه كردي؟ عرض كرد: رقت مادري مرا وادار كرد و او را شير دادم فرمود: أبي اللّه عزّ و جلّ إلّا ما أراد خداوند غيراز اراده و خواسته خود، چيزي را به اجرا در نمي آورد (يعني من مي‌خواستم امامت در ذريّه او با شد امّا خدا چيز ديگري اراده نمود) «2».

فاطمة دختر امام حسين از اسماء دختر ابي بكر از صفيّه دختر عبد المطّلب روايت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه