از مباهله تا عاشورا صفحه 405

صفحه 405

هم بر او نمي‌گذشت و در زيرش دود بد بوئي بي انقطاع، بلند بود.

از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: فطرس ملكي بود كه برعرش طواف ميكرد در يكي از امر خدا توقف كرد خداوند بالهاي او را كوتاه كرد و به جزيره‌اي از جزيره‌هاي دريا انداخت وقتي كه حسين عليه السلام متولد شد، جبرئيل فرود آمد تا به رسول خدا تبريك گويد: از آن جزيره عبور مي‌كرد، فطرس به جبرئيل پناهنده شد، جبرئيل گفت: من مي‌روم به سوي محمد كه به وي تهنيت گويم، مي‌خواهي ترا هم با خودم ببرم گفت: مي‌خواهم،

آن را برداشت و در برابر رسول خدا گذاشت با انگشتانش به حضرت مطلبش را فهماند پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود: امسح جناحك بحسين، فمسح جناحه بحسين فعرج بالهايت را به حسين بمال، بالهايش را ماليد (وبه حالت اولي برگشت و به آسمانها) پرواز كرد. «1»

وقتي كه فرود آمدند ملائكه را احساس نمود، از آنها علت فرود آمدنشان را پرسيد؟

(جبرئيل) به او گفت: ولد للحاشر، النّبيّ الأُمّي «أحمد» من بنته و وصيّه ولد يكون منه أئمّة الهدي الي يوم القيامة از دختر و جانشين پيامبر حاشر أمّي بچه‌اي به وجود آمده است تمامي أئمّه تا روز قيامت از ذرّيّه او خواهد بود گفت: كيست حال مرا به پيامبر برساند و از طرف من هم به او تبريك بگويد؟

وقتي كه حضرت از حال او مطلع شد، از خدا خواست، او را به خاطر حسين آزاد نمايد، خداوند نيز خواسته پيامبر را به اجابت رساند. فطرس پيش رسول خدا آمد و تبريك گفت: و به آسمانها پرواز كرد و فرياد مي‌زد (و با افتخار مي‌گفت:) من مثلي و أنا عتاقة الحسين بن علي و فاطمة و جدّه أحمد الحاشر. كيست مانند من (و در مقام من) در حالي كه من آزاد كرده حسينم كه پدرش علي و مادرش فاطمة و پدر بزرگش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه