از مباهله تا عاشورا صفحه 409

صفحه 409

اجازه خواستند، خدا به آنها اجازه داد دسته جمعي از عرش به سوي زمين حركت كردند و آسمان به آسمان آمدند و از جزيره‌اي كه صلصائيل در آنجا افتاده بود گذر كردندگاهي كه او را ديدند ايستادند.

گفت: اي ملائكان خداي من، اراده كجارا داريد؟ (به كجا مي‌رويد؟) و براي چه هبوط كرديد (پايين آمديد؟) گفتند: اي صلصائيل امشب گرامي‌ترين مولود دنيا بعد از جدش رسول خدا و پدرش علي و مادرش زهراء و برادرش حسن، متولد شده است كه (نامش) حسين است ما از خدا اجازه خواستيم براي مباركبادي پيش جدش برويم، خدا هم اجازه داد.

صلصائيل گفت: اي فرشته‌هاي خدا، از شما در خواست مي‌كنم به خاطر خداي من و شما و به خاطر حبيبش محمد صلي الله عليه و آله و به خاطر اين مولود، مرا هم با خودتان به حضور حبيب خدا ببريد هم شما و هم من از او بخواهيم كه از خدا در خواست كند كه از گناه من در گذرد و بالهايم را برگرداند و مقامم را در ميان ملائكان مقربين، به من عطا نمايد** او را با خود آورده پس از عرض تهنيت جريان ملك را گفتند و از آنحضرت خواستند كه، خدا را به حق حسين سوگند دهد تا از او درگذرد و بال ومقامش را بدهد** رسول خدا بلند شد و به منزل فاطمة عليها السلام آمد و فرمود: پسرم حسين را به من ده، پس زهراء حسين عليهما السلام را با قنداقه‌اش به رسول خدا صلي الله عليه و آله تحويل داد و در ميان ملائكان بر روي دست گرفته و تكبير و تحميد و ثنا گفتند و به قبله متوجه شده رو به آسمان گرفت و گفت: ألّلهمّ إنّي أسئلك بحق ابني الحسين أن تغفر لصلصائيل خطيئته و تجبر كسر جناحه و تردّه إلي مقامه مع الملائك‌ة المقرّبين خدايا از تو مي‌خواهم به حق پسرم حسين از خطاي صلصائيل درگذر و بالهايش را به او بده و او را در مقام خودش با ملائكان مقربين قرار ده، خداوند در خواست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه