از مباهله تا عاشورا صفحه 414

صفحه 414

يكي از يهوديان گفت، اي محمد ما بابچه اين گونه رفتار نمي‌كنيم (يعني اين همه پررو نمي‌كنيم) فرمود: اگر شما به خدا ايمان داشتيد به بچه‌ها رحم مي‌كرديد (با آنها با مهرباني رفتار مي‌كرديد) يهودي گفت حالا من به خدا و رسولش ايمان مي‌آورم.

آنهمه محبت رسول خدا را با عظمتش ديد (شيفته اسلام شده و) مسلمان شد. «1»

مشابه‌اين روايت در مناقب مشترك گذشت

«ماهيت لشكر ابن سعد»

«ماهيت لشكر ابن سعد» روزي امام سجاد عليه السلام به عبيد الله بن عباس بن علي بن ابيطالب عليهما السلام نگاه كرد، ديدگان مباركش پر از اشك گرديد فرمود: نبود روزي سخت‌تر به رسول خدا از روز احد كه عمويش حمزه، شير خدا و رسول شهيد شد و پس ازآن روز مؤته كه پسرعمويش جعفربن ابي طالب شهيد شد سپس فرمود: لايوم كيوم الحسين صلّي اللّه عليه ازدلف عليه ثلاثون ألف رجل يزعمون أنّهم من هذه الأمّة، كلٌ‌يتقرّب إلي اللّه عزّ و جلّ بدمه، وهو باللّه يذكّرهم فلا يتّعظون حتّي قتلوه بغياً و ظلماً و عدواناً روزي سخت تراز روز حسين صلّي اللّه عليه نيست زماني كه سي هزار مرد به او نزديك شدند همگي گمان مي‌كردند با ريختن خون او به خدا نزديك مي‌شوند، و او هرچه براي آنها موعظه كرد، هيچكدام نصيحت‌پذير نشدند تا اينكه او را بانافرماني و ستم و دشمني به شهادت رسانيدند** سپس فرمود: خدا به عمويم عباس رحمت كند همانا بحق ايثار كرد و جانش را فداي برادرش كرد تا دستانش را قطع نمودند، خداوند به جاي آن دودست دو بال به او داد، در بهشت با ملائكة پرواز مي‌كند همان طوركه جعفربن ابي طالب، و براي عباس در پيش خداي تبارك وتعالي منزلتي است كه در روز قيامت تمامي شهدا به مقام او غبطة مي‌كنند «2»

«نماز تاريخي»

«نماز تاريخي» فلما رأي ذالك أبو ثمامة الصيداوي «1» قال: للحسين عليه السلام يا ابا عبدالله نفسي لنفسك الفداء هولاء اقتربوا منك و لا والّله لاتقتل حتّي أقتل دونك و احبّ أن ألقي اللّه ربّي و قد صلّيتُ هذه الصّلوة، فرفع الحسين رأسه إلي السّماء و قال: ذكّرت الصّلوة جعلك اللّه من المصلين، نعم هذا أوّل وقتها وقتي كه أبوثمامة صيداوي از بين رفتن تدريجي اصحاب را ديد به امام گفت: يا اباعبدالله جانم فداي توباد اينها به تو نزديك شده‌اند، نه به خدا فسم تو كشته نمي‌شوي تا من پيش پايت كشته شوم، و دوست دارم كه خدا را بصورتي ملاقات نمايم كه اين نماز (نماز ظهر) را بجا آورده باشم

امام حسين عليه السلام سرش را بلند كرد و فرمود: نماز را ياد آوري كردي، خداوند ترا از نماز گزاران قرار دهد بلي اين اول وقت نماز است پس فرمود: از آنها بخواهيد از جنگ دست بردارند تا نماز را ادا كنيم

هنگامي كه براي اداي نماز مهلت خواستند، حصين بن نمير گفت: (در اين موقع كه) نماز قبول نمي‌شود! حبيب بن مظاهر گفت: اي ختّار «2» گمان مي‌كني نماز فرزند رسول خدا قبول نمي‌شود، از تو قبول مي‌شود.

حصين به حبيب حمله كرد و حبيب هم متقابلًا به صورت اسبش شمشير زد و اسب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه