از مباهله تا عاشورا صفحه 417

صفحه 417

زمين آب باشد و همه آن آبها در اختيار ما باشد يكقطرة براي شما نمي‌دهيم مگر اينكه به بيعت يزيد داخل شويد «1»

«گفتارهاي جسارت آميز به امام»

1- شمر-

1- شمر- در روايت آمده است- شمر و سنان ابن انس به كنار امام عليه السلام آمدند هنگامي كه در لحظات آخر بود و رمق پاياني را مي‌گذرانيد، و ديدند زبان مباركش را از شدت عطش در مي‌آورد (يلوك لسانه من العطش)

شمر با پايش به پهلوي حضرت زد و گفت: يابن أبي تراب ألست تزعم انّ أباك علي حوض النّبي يسقي من أحبّه فاصبر حتّي تأخذ الماء من يده اي فرزند ابي تراب آيا چنين گمان نمي‌كني كه پدرت در كنار حوض پيغمبر است، هركه را كه دوست دارد سيراب مي‌كند پس صبر كن تا آب را از دست او بگيري «2».

2- روي سينه امام نشسته و محاسن مباركش را گرفت، خواست به كشتن اقدام كند حضرت خنديد، وفرمود: مرا ميكشي! آيا نمي‌داني من كيستم؟! گفت: أعرفك حق المعرفة، أمّك فاطمة الزّهراء، و أبوك عليّ المرتضي، و جدّك محمد المصطفي، و خصمك العليّ الأعلي، أقتلك و لاابالي به طور شايسته مي‌شناسمت، مادرت فاطمه زهراء است، و پدرت علي مرتضي است، و جدّت محمد مصطفي است و خونخواهت خداي علي أعلي است با اين وصف با بي اعتنائي كامل مي‌كشمت (واز هيچكس ترسي ندارم) «3».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه