از مباهله تا عاشورا صفحه 425

صفحه 425

خدايا بركات زمين را از آنها بردار، و آنهارا از هم بپاشان پاشيدني، و آنهارا لِه كن لِه كردني، وآنها را تكه تكه كن و براي هميشه، فرمانروايان را از آنها ناراضي كن، آنها مارا دعوت كردند كمكمان نمايند، اما به سوي ما براي جنگ يورش آوردند، سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود «إنّ اللّه اصطفي ادم و نوحاً وَ ا ل ابراهيم و آل عمران علي العالمين ذرّيّة بعضها من بعض و اللّه سميع عليم «1» قالت السّيّدة (زينب) نظر إليه الحسين نظر آيسٍ و أرخي عينيه بالدّموع وبكي

خانم (زينب) گويد: به سوي پسرش (علي أكبر) مأيوسانه نگاه كرد و اشك چشمانش را جاري ساخت «2»

3- در بالين برادر زاده‌

3- در بالين برادر زاده وقتي كه بالاي سر (برادر زاده اش) قاسم آمد فرمود: بُعداً لقوم قتلوك خصمهم يوم القيامة جدّك (از رحمت خدا) دور باد قومي كه ترا كشتند در حالي كه جدت در روز قيامت، دشمن آنها است «3»

4- در بالين جوانش‌

4- در بالين جوانش هنگامي كه ببالين علي اكبر رسيد، روي خود را برروي فرزند گذاشت و گفت: پسرم خدا بكشد كساني را كه تراكشت، آنها چه قدر برخدا و به هتك حرمت رسول خدا، جرئت دارند «4».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه