از مباهله تا عاشورا صفحه 428

صفحه 428

او را چرخاند پا و ران و ساق پايش قطع شد و تكه تكه گرديد فقط طرف ديگر بدنش ماند كه به ركاب آويزان بود، اسب او را آنقدر به سنگ و درخت و اين طرف و آن طرف كوبيد تا مرد لعنه اللّه.

مسروق بن وائل حضرمي گويد: من در اول قشوني بودم كه به جنگ حسين مي رفت كه شايد سر او را من به ابن زياد ببرم و جايزه بگيرم وقتي ديدم با ابن حوزه، چه كرد فميدم كه اين اهل بيت در پيش خدا احترام و منزلتي دارند از مردم جدا شدم و گفتم با آنها نمي جنگم تا به آتش روم «1»

«8- پس از شهادت اصحاب»

«8- پس از شهادت اصحاب» پس از به شهادت رسيدن بيشتر اصحاب در روز عاشورا، حضرت دست به محاسنش زد و گفت: غضب خداوند بر يهود آن وقتي بود كه، به خدا فرزند قرار دادند، و بر نصاري غضبش شديد شد، هنگامي كه خدا را سومي از سه دانستند، و غضب خداوندي هنگامي مجوس را فرا گرفت كه به آفتاب و ماه و آتش سجده كردند واشتدّ غضبه علي قوم إتّفقت كلمتهم علي قتل ابن بنت نبيّهم، أما و اللّه لا أجيبهم إلي شيي‌ءٍ ممّا يريدون حتّي ألقي اللّه تعالي وأنا مخضب بدمي و شديد شد غضب خدا برقومي كه هم پيمان شدند بركشتن فرزند دختر پيغمبرشان، آگاه باش به خدا قسم بر هيچيك از خواسته هاي آنان جواب نخواهم داد تا خدا را در حالي كه

آغشته به خونم، ملاقات كنم. «2

9- پس از اتمام حجت‌

9- پس از اتمام حجت پس از اتمام حجت در روز عاشورا، لشكر ابن سعد همه گفته هاي حضرتش را تأييد نمودند! فرمود: پس به چه دليل ريختن خون مرا حلال مي دانيد؟! جواب دادند همه اينها را كه گفتي دانستيم اما به هيچوجه از تو دست بردار نيستيم تا تشنه جان دهي! فأخذ الحسين عليه السلام بطرف لحيته و هو يومئذ ابن سبع و خمسين سنة، ثمّ قال:

اشتد غضب اللّه علي اليهود، حين قالوا عزير بن اللّه، و اشتد غضب اللّه علي النّصاري حين قالوا مسيح بن اللّه، واشتدغضب اللّه علي المجوس حين عبدوالنّار من دون اللّه و اشتد غضب اللّه علي قوم قتلوا، نبيّهم، واشتدّ غضب اللّه علي هذه العصابة الّذين يريدون قتلي: ابن نبيّهم خشم خداوند بر يهود آن وقت شدت يافت كه گفتند: عزير پسر خداست، و بر نصاري آن وقت شديد شد كه گفتند: مسيح پسر خداست، وبر مجوس آن وقت به شدت خشم گرفت كه به آتش عبادت كردند، و بر هرقومي خشمش شدت يافت كه پيامبر خود را كشتند و خشم خدا بر اين دسته آنوقت شدت يافت كه (آماده شده اند) مرا به قتل برسانند كه پسر پيغمرشان هستم «1

10- حصين بن نمير

10- حصين بن نمير امام با جنگيدن زياد وارد شريعه فرات شد، خواست آب بياشامد حصين بن نمير تيري به سوي امام رها كرد بر ران مباركش نشست، حضرت تير را كشيد و از خون خود گرفته به آسمان پاشيد و گفت: يارب إليك المشتكي من قوم أراقوا دمي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه