از مباهله تا عاشورا صفحه 434

صفحه 434

لشكر همديگر را ملاقات كنند؛

در موعد مقرر هر دوي آنها با بيست سوار بيرون آمدند حضرت دستور داد سواره ها دور تر بايستند، فقط برادرش عباس و پسرش علي اكبر با او باشند ابن سعد هم همين كار را كرد پسرش حفص و غلامش با او ماندند.

امام فرمود: يابن سعد أتقاتلني أما تتّقي اللّه الّذي إليه معادك، فأنا ابن من قد علمت ألّا تكون معي و تدع هؤلآء فإنّه أقرب الي اللّه تعالي؟ قال: عمربن سعد: أخاف أن تهدم داري! قال الحسين: أنا أبنيها لك! فقال: أخاف أن تؤخذ ضيعتي قال عليه السلام أن أخلّف عليك خيراً منها، من مالي بالحجاز «1» و يروي أنّه قال لعمر: أعطيك البغيبغة وكانت عظيمة فيها نخل و زرع كثير، دفع فيها ألف ألف دينار فلم يبعها منه، فقال ابن سعد إنّ لي بالكوفة عيالًا و أخاف عليهم من ابن زياد القتل فلمّا آيس منه الحسين عليه السلام قام و هو يقول: مالك ذبحك اللّه علي فراشك عاجلًا و لا غفر لك يوم حشرك، فواللّه إنّي لأرجوا أن لا تأكل من برّالعراق إلّا يسيراً، قال ابن سعد مستهزءاً: في الشّعير كفاية اي پسر سعد آيا بامن مي جنگي؟ آيا از خدائي كه برگشت تو به سوي اوست، نمي ترسي؟! و مي داني كه من فرزند كيستم؟ چرا اينها را ترك كرده با همراه من نمي شوي؟

گفت: مي ترسم خانه ام را ويران كنند فرمود: آن را برايت بنا مي كنم. گفت: مي تر سم زمينهاي كشاورزي ام را بگيرند! فرمود: من از مال خودم كه در حجاز دارم، بهتر ازآنها را برايت جايگزين مي كنم؛ در روايت ديگر هست كه فرمود: من (ملك) بغيبغة را كه ملكيست بزرگ و پر از درخت خرما و زراعت زياد دارد (حتي معاوية آن ملك را به هزار هزار دينار خواست و حضرت نداد) را، برايت مي دهم؛

گفت: من در كوفة عيالات زياد دارم از شرّ ابن زياد برايشان مي ترسم. وقتي كه امام از او مأيوس شد در حالي كه مي گفت: برتو چه شده است خداوند هرچه زودتر،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه