از مباهله تا عاشورا صفحه 456

صفحه 456

معشوق، در ميان آتش است.

جبرئيل مات و مبهوت توأم با تعجب، در تماشاگه راز، نظاره گر راز و نياز، سوخته آتش عشق است و سرگردان، اما ناگهان ديد آن عرش نشين صاحب عرش، براي اتمام حجت نهائي، رو به ناسوتيان دور از ايمان كرد و فرمود: يا قوم أسقوني شربةً من الماء لقد نشفت كبدي من الضّماء

اي قوم (ستم پيشه) با جرعه‌اي از آب مرا سيراب كنيد كه از تشنگي جگرم آتش گرفته ولي چه پاسخي و چه عكس العملي، كه صدر وذيل اين بخش گوياي آن است (سلامٌ عليه يوم وُلِدَ و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً.

كاش آنزمان سرادق گردون نگون شدي وين خرگه بلند ستون بي ستون شدي

كاش آنزمان زآه جگر سوز أهل بيت يك شعله برق خرمن گردون دون شدي

كاش آنزمان كه اين حركت كردآسمان سيماب وار روي زمين بي سكون شدي

كاش آنزمان كه پيكر او شد درون خاك جان جهانيان هم از تن برون شدي كاش آنزمان كه كشتي آل نبي شكست عالم تمام غرقه درياي خون شدي

اين انتقام گر نه فتادي به روز حشر با اين عمل معامله دهر چون شدي «1» ص: 583

اي زداغ تو روان خون دل از ديده حور بي تو عالم همه ماتمكده تا نفخه صور

ز تما شاي تجلّاي تو مدهوش كليم اي سرت سرّ أنااللّه و سنان نخله طور

دير ترسا و سر سبط رسول مدني آه اگر طعنه به قرآن زند، انجيل و زبور

تا جهان باشد و بوده است كهِ داد ست نشان ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور

سر بي تن كهِ شنيدست بلب سوره كهف يا كهِ ديده است به مشكاة تنور آيه نور

جان فداي تو كه از حالت جانبازي تو در تف ماريه از ياد بشد شور ونشور

قدسيان سر به گريبان به حجاب ملكوت حوريان دست به گيسوي و پريشان ز قصور

غرق درياي تحير، زلب خشك تو نوح دست حسرت به دل از صبر تو ايوب صبور

كوفيان دست به تاراج حرم كرده دراز آهوان حرم از واهمه در شيون و شور

انبياء محو تماشا و ملايك مبهوت شمر سرشار تمنا و تو سر گرم حضور «1

«اسب امام»

«اسب امام» ابن شهر آشوب گويد: ابو مخنف از جلودي روايت مي‌كند هنگامي كه حسين افتاد، اسب او از او حمايت مي‌كرد. مي‌جهيد و سواره را از اسبش بر ميداشت و بر زمين مي‌زد و او را زير پاي خود انداخته لِه مي‌كرد. چهل نفر را بدينگونه هلاك نمود سپس با خون حسين عليه السلام خود را خونين كرد و با شيحه بلند به سوي خيمه حركت نمود و دستهايش را بر زمين ميزد. «1»

در مناقب و محمد بن ابيطالب آورده‌اند كه اسب امام از پيش آنها مي‌دويد تا او را نگيرند پس پيشاني خود را با خون امام آغشته كرد و رو به خيمه‌ها گذاشت، و شيهه مي‌كشيد و در جلوي خيمه‌ها (باديدن اهل حرم و غم از دست دادن صاحبش) آنقدر سرش را به زمين كوبيد و تا مرد.

وقتي اهل حرم مردن اسب را ديدند كه امام با او نيامده است ناله‌هاي پر سوز خود را بلند كردند. ام كلثوم دستش را بر سر گذاشت و ندا كرد: وامحمداه واجدّاه وانبيّاه، واأبالقاسماه، واعليّاه، واجعفراه واحمزتاه، واحسناه، هذا حسين بالعراء، صريع بكربلاء، مجزوز الرّأس من القفا، مسلوب العمامة و الرّداء، ثمّ غُشي عليها. «2»

غارت لباس امام»

غارت لباس امام» لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش مگر كه بر نكشد خصم بد منش زتنش

لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور تني نبود كه پوشند جامه يا كفنش «1» به يغما بردن لباسهاي امام را، شروع كردند، پيراهنش را اسحاق بن حويه حضرمي برد و پوشيد پيسي گرفت و موهايش ريخت، شلوارش را أبجَر بن كعب تيمي برد و پوشيد زمين گير و فلج شد، عمامه‌اش را أخنس بن علقمه حضرمي يا جابر بن يزيد أودي برد و برسر گذاشت و ديوانه و توأم با جذام شد، زره جنگي را مالك بن بشير كندي گرفت و پوشيد و ديوانه شد، نعلين را اسود بن خالد برد و انگشرش را بجدل بن سليم كلبي انگشت مباركش را بريد وبرد. همين شخص را مختار گرفت و دستها و پاهايشرا بريد و رها كرد آن قدر دست و پازد تا كه هلاك شد.

قطيفه‌اي كه از خز بود قيس بن اشعث برد، و زره بترايش را عمر بن سعد برد وقتي كه عمر را أبي عمرة كشت، مختار آن را به قاتل او بخشيد. شمشيرش را جُميع بن خلق ازدي يا مردي از بني تميم به نام اسود بن حنظله برد، اين شمشير غير از ذوالفقار است چون ذوالفقار، از ذخائر نبوت و امامت است كه مذخور و مصون از غارت بود «2»

در روايت ابن سعد است كه شمشير قلافس را نهشلي برد محمد ابن زكريا گويد آن شمشير بعدها به دختر حبيب بن بديل رسيد «3

«غارت خيام»

«غارت خيام» پس از شهادت شهداء، كيفيت غارت خيام را به چند گونه، نقل كرده‌اند

1- عمر بن سعد از ياران خود پرسيد حالا چكنيم؟! يكي از آنها گفت: همه خيمه را باهمه آنها كه در ميان آنهاست آتش بزن!!

عمر بن سعد اين دستور را صادر نموده بود كه عمروبن حجاج زبيدي سررسيد رو به عمر بن سعد گرفت و گفت: أماكفاكم ما فعلتم بالحسين (وأصحابه) أما تخافون أن ينزل عليكم البلاء من السّماء آيا برايتان بس نبود كاري كه با حسين و يارانش انجام داديد؟! آيا نمي ترسيد از آسمان روي ما بلا فرو ريزد (دستور مي دهي اهلبيت رسول خدا را به آتش بكشند؟!)

عمر سعد از اين گفتار (به خود آمده) آن دستور را لغو كرد. «1»

حميد بن مسلم گويد: زني از طائفه بكر بن وائل كه همراه شوهرش در لشكر ابن سعد بود، ديد قشون با ازدحام به سوي خيمه‌هاي حسين عليه السلام يورش بردند و به غارت اهل حرم شروع كردند، شمشير كشيده به طرف خيمه‌ها رفت و فرياد برداشت: ياآل بكر بن وائل أتسلب بنات رسول اللّه، لا حكم إلّا للّه يا ثارات رسول اللّه اي فرزندان بكر بن وائل آيا دختران رسول خدا غارت مي‌شوند (و شما تماشا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه