از مباهله تا عاشورا صفحه 459

صفحه 459

كه ارتش اسلام و فرماندهان آنها، فاتح و پيروز، به شهر وارد مي‌شوند و براي رضاي خدا هرچه به آنها اذيت و توهين كنند، ثواب بيشتري را به دست خواهند آورد.

حالا با ديده حق بين و با روح آزاد از قيد و بند عصبيت و قومي و با وجدان سالم، رفتار تمامي شهرها و آباديهاي واقع در مسير اين گرفتاران بي پناه را در مدّ نظر قرار دهيد آن وقت با فكر خود بسنجيد و ببينيد بر سر اين بي سر پرستان داغديده، چه خواهد آمد.

در دروازه‌هاي ورودي شهرها مخصوصاً ورودي شهر كوفه و شام و و .. تا ورود به مجالس استانداري و پايتخت، و رفتار يزيد و ابن زياد و جز از اينها را، نظاره گر باشيد و منظره‌ها را تماشا كنيد؛

در يك سو دف و دائره و رقص و پايكوبي و دست افشاني و در سوي ديگر ناله‌هاي جانسوز دختران بي پدر و بانوان بي سرپرست و آوارگان دور از وطن؛

در يك طرف نثار خارها و سنگها و شماتتها، هلهله شادي و غرّش طبلهاي پيروز و در طرف ديگر اشگهاي خونين مادران عزيز از دست داده و مناجات رضاً بقضائك و تسليماً لأمرك و لا معبود سواك و بالأخرة صوت دلنواز و جانسوز أم حسبت أنّ أصحاب الكهف و الرّقيم كانوا من آياتنا عجباً سالار شهيدان

«عبور اسراء از قتلگاه»

«عبور اسراء از قتلگاه» اي رفته سرت بر ني وي مانده تنت تنها ماندي تو و بنهاديم ما سر به بيابانها

اي كرده به كوي دوست هفتاد و دو قرباني قربان شومت اين رسم، ماند از تو به دورانها

قرباني هركس شد، با حرمت و نشنيديم دست و تن قرباني افتد به بيابانها ص: 591

ما جمع پريشانيم هم بي سر و سامانيم بردار سر و بنگر اين بي سر و سامانها

اطفال حزين يكسر بي چادر و بي معجر پاها همه در زنجير و سر به گريبانها «1» در بعض از روايات اين گونه آمده است: ثمّ أخرجوالنّساء من الخيمة و أشعلوا فيها النّار، فخرجن حواسر مسلّبات حافيات باكيات يمشين سبايا في أسر الذّلّة و قلن باللّه عليكم إلّا ما مررتم بنا علي مصرع الحسين «2»

سپس زنها را از خيمه ها بيرون نمودند، و خيمه هارا به آتش كشيدند، بانوان عصمت باسر برهنه و غارت شده و پياده بيرون آمدند، باذلّت اسارت، راه مي‌رفتند، و لشكريان را قسم دادند كه آنها را از مسير قتگاه امام ببرند

درست است در اين روايت عبور أسرا را از قتلگاه، با درخواست خود بانوان آورده است اما آنهانيز بي ميل نبودند، اينها را از قتلگاه عبور داده فخر بفروشند و خود نمائي نمايند، و دل سوزان آنها را دوباره آتش زده و بسوزانند و خاكستر كنند.

وقتي كه چشم بانوان به پيكرهاي شهدا افتاد، صيحه كشيده و برصورت مي‌زدند.

حميد بن مسلم گويد، به خداقسم زينب بنت علي را فراموش نمي‌كنم كه (به برادرش) حسين باصداي حزن آلود و قلب غمناك مي‌گريست و چنين ناله مي‌كرد:

وامحمداه صلّي عليك مليك السّماء، هذا حسين مرمّل بالدّماء، مقطّع الأعضاء، و بناتك سبايا، الي اللّه المشتكي، و الي محمد المصطفي، و الي عليّ المرتضي، و إلي حمزة سيّد الشهداء، وا محمّداه هذا حسين بالعراء، يسفي عليه الصّبا، قتيل اولاد البغايا، ياحزناه يا كرباه، اليوم مات جديّ رسول اللّه، يا أصحاب محمّداه هؤلاء ذرّية المصطفي يساقون سوق السبايا. وامحمداكه درود مالك آسمان بر تو باد، اين به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه