از مباهله تا عاشورا صفحه 479

صفحه 479

دودست و پايش را قطع نمود، و ديگي را پر از روغن زيتون كرد و زيرش آتش زد و او را به توي آن انداخت و دست و پا مي‌زد تا هلاك شد لعنة اللّه عليه «1»

عمر بن سعد نزديك امام آمد زينب (عليا عليها السلام) در حالي كه گوشواره‌ها (و بدنش) مي‌لرزيد، عمرسعد را ديد و به او گفت: أيقتل أبو عبد اللّه و أنت تنظر إليه آيا أباعبداللّه كشته مي‌شود و تو تماشا مي‌كني؟! (در حالي كه تو او را بهتر از ديگران مي‌شناسي) عمر گريه كنان، روي خود را از او گردانيد؛

هلال بن نافع گويد: من باياران عمر سعد ايستاده بودم، كسي فرياد زد: اي امير مژده باد كه شمر حسين را كشت،! (چون كسي اقدام به كشتن امام نمي‌كرد و هركس جلو ميرفت بر مي‌گشت علت را سؤال مي‌كردند يكي مي‌گفت: من خواستم او را بكشم چشم باز كرد ديدم چشم او مانند چشم جدش رسول خدا بود يكي مي‌گفت: من به خود لرزيدم و .. در اين حال كه عمر سعد هم وامانده بود چه كند كه اين فرياد زننده مژده داد كه شمر آماده كشتن امام شده است) من به كنار او آمدم كه دست و پا مي‌زد به خدا قسم من كشته آغشته به خوني را زيباتر و نوراني‌تر از او نديده بودم! به گونه‌اي كه نور جمالش، مرا از فكر كشته شدنش مشغول ساخت.

در آن حال جرعه‌اي آب خواست، كسي به او گفت: آب را نمي‌چشي تا به حاميه (يكي از دركات جهنم است) وارد شوي و از حميم آن بنوشي! پس شنيدم حسين به او گفت: من وارد حاميه شوم و از حميم آن بنوشم؟ (نه به خدا) بلكه به خدمت جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد مي‌شوم و با او در پيشگاه صدق پادشاه مقتدر ساكن مي‌شوم و از آب گوارا مينوشم، شكايت شما را به او مي‌برم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه